یونس بابا + اخبار چند روز گذشته
امید : ۱۳ اردیبهشت 1389 :
بعد از چند روز تصمیم گرفتم پست بدم . خب می دونید مشغله زندگی و ..... باعث شد من کوتاهی کنم و دیر به اینجا بیام.چند روز پیش همونطورکه آرزوی عزیزم اشاره کردن ما به سونوگرافی رفتیم و آقای دکتر محبت کردن و به من هم اجازه ورود به اطاق رو دادن . خیلی برام جالب بود . باور کنید حس عجیبی به من دست داد . البته هنوز باورم نمیشه دارم بابا میشم اما وقتی خنده کوچولومون یعنی یونس رو دیدم واقعا خیلی برام متفاوت بود ... خدایا شکرت بابت همه چی ......
پریروز آرزو وقتی با آژانس به خونه میومد متاسفانه با سهل انگاری راننده نیسان تصادف کردن و در ماشین وقتی جمع میشه به پهلوی آرزو می خوره و آرزو هم کلی استرس و ترس و حتی درد بهش وارد میشه . خدارو شکر بخیر گذذشت و آرزو هم ۲ روز رو مرخصی گرفت . هزار مرتبه شکر هیچ اتفاقی نیفتاد واسشون ........
پنج شنبه صبح من و برادرم احسان که بامداد پس فردا به مشهد میاد به همراه علی یعنی دایی آرزو به دبی خواهیم رفت . یک مسافرت ۴ شبه به دبی پایتخت نوین معماری جهان .... انشاالله .... امیدوارم خوش بگذره و جای من واسه آرزو خالی نباشه.....
راستی یکی از کله گنده های ادارمون هم عوض شد و خدارو شکر که عوض شد و خب نمی دونم دلیلشو هرچند که شایعات زیاده ............
شروع تعطیلات + تصادف جاده ای خواهرم
امید : 28 اسفند ۱۳۸۸ :
دیروز رو دیگه من به اداره نرفتم و آرزو هم ساعتهای 10 بود که از اداره برگشت . باور کنین اصلا حوصله اداره رو دیگه نداشتم چون حجم کارهام اینقدر بالا بود که نگو و نپرس .
راستی خواهرم سمیرا به همراه دامادمون و بچشون معصومه کوچولو ۳ روز پیش مشهد رو به قصد کرمانشاه ترک کردن که اول به شمال رفتن و بعد به سرعین اردبیل . ضمنا ماشینشون هم پرایده. متاسفانه امروز صبح موتور ماشینشون قفل می کنه و ماشین چند دور در برف وحشتناک اردیبل دور خودش می زنه و زمانی که می خوان از پرتگاه به پایین بیفتن به یه میل راهنمایی رانندگی برخورد می کنن و گیرشون میده . دیروز همون جا یه ریو به پایین دره رفته بوده و ۴ نفر دور از جونشون فوت شده بودن . الحمدالله به خیر گذشته و اونها امروز ظهر با کامیونی که اجاره کردن به سمت کرمونشاه در حرکت هستن . خب متاسفانه از لحاظ روحی داغونن و بدن سمیرا هم کبود کبوده. بازهم خدا رو شکر به خیر گذشت........
روزشمار ده روزی که گذشت ( ۹ تا ۱۸ دیماه ۱۳۸۸ )
امید: ۱۸ دیماه ۱۳۸۸ :
باسلام و عذر خواهی از بابت اینکه دیر به حضورتون اومدیم . باور کنید زبان فارسی ویندوزمون خراب شده بود و کلی باهاش ور رفتم و خلاصه امشب تونستم حلش کنم. البته تنبلیمون هم بی تاثیر نبوده و خب هفته شلوغی رو داشتیم . خب قصد دارم تموم اتفاقات این هفته رو که ریز موضوعاتشو در زیر می بینید در همین پست ثبت کنیم :
- سونوگرافی مرحله دوم آرزو جون
- یک هفته مرخصی ارزو جونم
- خرید کامپیوتر PC
- دریافت وام ۵ میلیون تومانی
- سرمایه گذاری ۳ میلیون تومانی + ۱ میلیون تومان
- اومدن مادر از کرمونشاه
- خرید گوشی LG ks660 ( کادوی سالگردمون از طرف آرزو )
- خرید سیم کارت دایمی
- ترکیش فود
خب خدمتتون عارضم که اولا آرزوی عزیزم یک هفته دیگه هم مرخصی گرفت و استراحت ... روز ۱۲ دی بود که سونو رفتیم . ودر واقع بهتره بگم بچمون ۶۵ روزست و خدا رو شکر حالش عالیه . چند روز پیش هم کامپیوتر PC بردار زن رو خریدیم و امروز ۲۰۰ تومان بهش دادم . سیستم خوبیه و رم ۲ گیگ و مادر بورد اینتل دوال کور و گرافیک ۲۵۶ و هارد ۱۶۰ و رایتر و دی وی دی رام و .....امروز ۵ میلیون تومان وام بانک ثامن رو گرفتیم و ۱۵۰۰۰۰۰ تومان قرض کامران رو واسش فرستادم و ۳۰۰۰۰۰۰ تومان هم علاوه بر اون ۱ تومان سرمایه گذاری کردم در ..... چند روز پیش گوشی نوکیا ۵۸۰۰ رو رد کردیم و همین برادر خانم ازمون خرید و باهاش یه گوشی LG KS660 دوسیم کارته خریدیم و آرزو اونو به من هدیه داد بابت سالگرد ازدواجمون که البته اون مال خودشه . نمی دونم گفته بودم یا نه اما یه سیم کارت کار کرده دایمی هم واسه خودم خریدم به ۲۲۰ تومان .مامان عزیزم هم تقریبا ۵ روزه که در مشهده و چندین بار با خواهرمینا و مامان بیرون رفتیم و امروز رستوران ارم شاندیز مهمون سمیرا و داماد و ۳ شب پیش هم ترکیش فود مهمون من و آرزو که واقعا خوش گذشت و عالی بود. خودمونیم عجب غذاهایی داره این ترکیش فود از پیتزاش بگیر تا اسکندر کباب و الینازیک و لهاجمون ( نون و گوشت ) . بنده خدا مامان فشارش بالا بود و کلی دکتر رفت و در نهایت همه گفتن باید رژیم بگیره .الحمدالله الان خوبه و فردا هم عازم کرمونشاست .
آنفلانزای تقلبی
امید : 10 آذر 1388 :
دیشب همه دورهم بودیم و تا ساعت 3:30 صبح بیدار بودیم . صبح که بیدار شدم اصلا حوصله اداره رو نداشتم و به همکارم زنگ زدم و گفتم آنفلانزا گرفتم وتا شنبه نمیام . البته ظاهرا شنبه هم کسی نمیاد . خلاصه تعطیلات پاایدزی من شروع شد و خدا بیامرزه آنفلانزا رو..........
سفر اداری یکروزه به تهران
امید : 6 آذر 1388 :
همونطور که آرزوی عزیزم گفتن من برای یک روز به تهران رفتم و درواقع قرار بود امروز ساعت 4 بعداز ظهر پرواز داشته باشم اما خدا لطف کرد و تونستم برای دیشب بلیط گیر بیارم . البته سفر من 24 ساعت هم طول نکشید . یک سری مدارک مربوط به اداره رو حتما باید به اداره مرکزی در تهران می بردم. ما رفتیم و خدارو شکر کارام تا ساعت 12 ظهر انجام شد و به یه آژانس رفتموشانس آوردم همون لحظه برای دیشب 3 نفر اومده بودن پروازشون رو برای مشهد کنسل کنن و من هم زرنگی کردمو سریعا بلیط رو واسه خودم جور کردم. قرار بود دیشب رو در مهمون سرا باشم که دیگه جور شد و به مشهد اومدم . در این توقف 8 یا 9 ساعته در مشهد اول به فرحزاد رفتم و اونجا واقعا جای آرزو خالی بود و یه قلیون نعنا با چای و نهار هم همونجا املت زدم و بعدش هم پیاده از فرحزاد به امام زاده صالح رفتم و نماز ظهر و عصر رو تا ساعت 3:30 بعد ازظهر اونجا بودم . بعدش هم به طرف فرودگاه مهرآباد راه افتادم و از 3 ساعت قبل در فرودگاه بودم و اینگونه سفر یک روزه من به تهران به پایان یافت.
عنوان ندارد
امید : 3 آذر ماه 1388 :
خواستم یه عنوان خوب واسه این پستی که می بینید بگذارم اما هیچی به ذهنم نرسید و گفتم بنویسم " عنوان ندارد "
عجب زمانه ایه . امروز میشه گفت دیگه در محل کار جدیدم مستقر شدم و کلی ملزومات مورد نیاز رو درخواست کردم و همه رو مسیول عزیز برام تهیه کرد بجز یه صندلی که هنوز ....یکی از همکارای قدیمی امروز واسه .... پیشم اومده بود و برام از آقای چاره ..... تعریف کرد و گفت بی وجدان ما رو ساختو رفت . گفت تقریبا چندمدت پیش ایشون پیش من اومدن و گفتن فلانی دنبال ضامن می گردم و میشه ضمانتمو بکنی. میگه منم گفتم باشه عیب نداره بالاخره ریشش سفیده و همکاره نمی خوام روش زمین بیفته و پیش کسی دیگه بره . برگه های ضمانت رو وقتی پر کرده بود ، فرداش اومده بود و گفته بود که برگه ها رو گم کردم و اگه میشه یکی دیگه .... گفت منم قبول کردمو این گذشت تا اینکه از بانک برام نامه اومد که فلانی قسطاش رو نمیده و باید از حقوق شما کم کنیم . میگه سریعا پیگیری کردم و گند کار مرتیکه در اومد که متاسفانه ایشون هر دو برگه ضمانت من رو برده و در واقع 2 تا وام باهاش گرفته و الان تقریبا 9 ماهه که داره ماهی تقریبا 100 تومان قسط میده و پیش اون همکارمون هم که میره میگه آقا ندارم میخواستی ضامن نشی !!!!!! خیلی جالبه می خواستی ضامن نشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تف به این روزگار نمک به حروم و این افراد گربه صفت . نامرد تا دیروز که عجز و لابه میکردی و این بنده خدا به خاطر ریش سفیدت ..... اما واقعا دمت گرم بی مرام. خلاصه می گفت 11 میلیون تومان دیگه از اقساطش مونده که باید من پرداخت کنم . واقعا ناراحت شدم و از اینکه توی این دنیای بی رحم و این مملکتی که بلا نسبتتون پر از گربه صفته زندگی می کنیم.....
ای بابا بی خیال.............................................شاید همین عنوان " عنوان ندارد " برای این پست بهتر باشه نه ؟ نظر شما چیه رفقا ؟
