شنبه 7 شهریور 1388

نهمین ماهگردمون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ماهگرد ، سالگرد ،هدیه هامون بهم ،

آرزو : 7 شهریور 1388:

امروز نهمین ماهی است كه منو امید در كنار هم هستیم و همیشه هم گفتم احساس میكنم سالهاست در كنار امید گلمم.حالا چراشو نمیدونم؟؟؟امشب بعد از افطار امید گفت میخوادتا بیرون بره و كار داره هرچی گفتم منم میخوام باهات بیام اما گفت زود برمیگردمو تو نمیخواد بیای منم گفتم چشم هرچی سرورم بگه خلاصه تو خونه بودم كه دایی جواد اینا اومدن قبلشم نیكو اومده بود پائین كه كلی باهاش بحث كردم و هر چی تو دلم بود كه تا حالا نگفته بودم بهش گفتم.در مجموع اصلا ازش خوشم نمیاد بگذریم.........

ساعتای 8:45 بود كه امید اومد خونه با یه كادو ویه گل رز ابی خوشگل اصلا موندم نگو امید رفته بوده بیرون واسه نهمین ماهگردمون كادو خریده بود.حالا چی؟؟؟؟یه عروسك از این عروسكای معمولی بچه گانه نه از اینایی كه شبیه به بچه كوچولوها میده  كلی ذوق كردم و ناراحتیه قبل رو هم به نوعی فراموش كردم.به هرحال ممنونم از امید گلم و بیشتر از همه از احساس پاك و قشنگش.امیدوارم نهمین سالگرد ازدواجمون رو هم همینجور در كنار هم خوش و خرم باشیم و خودم پستشو بدم.امید دوست دارم و با دنیا عوضت نمیكنم


پنجشنبه 7 خرداد 1388

6 ماه گذشت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ماهگرد ، سالگرد ،

امید : 7 خرداد 1388 :

امروز تقریبا 6 ماه از مراسم عقد محضریمون می گذره.خدارو شكر توی این مدت كوتاه به نتایج خیلی بزرگی در زندگیمان رسیده ام و نكته مهمتر اینكه انگار سالهاست با همیم و با هم بوده ایم.از خدا می خوام لحظه به لحظه به این زندگی كه پر از عشق و مهربونی و صداقته بركتشو افزون كنه و كمك كنه ما دو تا قدر هم دیگه رو بدونیم و اینكه برای همه آرزوی خوشبختی می كنیم.آرزوی عزیزم از خدا می خواهم تا آخرین نفس تنها به یاد تو و در كنار تو و در عشق و صفای تو غرق باشم


چهارشنبه 16 بهمن 1387

چهل روز گذشت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ماهگرد ، سالگرد ،خریدهای زندگی ،

امید :  چهارشنبه 16 بهمن 1387 :

امروز دقیقا چهل روز از عقدمون می گذره و خب روز به روز من و اون بهم دیگه نزدیکو نزدیکتر میشیم . همین الان بهش تبریک گفتم و خب از خدا می خوام همیشه شادو شادتر بشیم.

دیروز هم با آرزو و مامانش و داداش حامدش واسه انجام بقیه کارهای مراسم عقدمون رفتیم بیرون.به آتلیه رفتیم و نمونه کاراشونو دیدیم ، واقعا عالی بود . یه قراردادی نوشتیم و خب البته هزینه تقریبی 1000000 تومان رو واسمون داره که البته فعلا 100000 تومانشو دادم. به آرایشگاه هم رفتیم که یه جای عالی و بی نظیر بود البته به گفته آرزو چون ما که داخل نرفتیم . آرایشگاه هم با تخفیفات ویژه 400000 تومان در اومد .راستی نمی دونم گفتم یا نه ، اینکه واسه سفره و لباس عقد هم تقریبا 3 روز پیش اقدام کردیم که اونا هم مجموعا 850000 تومان در اومد.

خدا کنه آدم تا هست پولش رو واسه شادیهاش خرج کنه . خدایا بابت همه چی مرسی


دوشنبه 7 بهمن 1387

بالاخره ماهگرد هم اومد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ماهگرد ، سالگرد ،هدیه هامون بهم ،

ارزو: 7 بهمن 1387 :

6 بهمن ماه گرد ازدواجمون بود.امید از صبح واسه کارای وام اداره نیومده بود.بهش یه sms دادمو تبریک گفتم

زنگم زدم تقریبا خواب بود خلاصه یه جورایی حوصله ی حرف زدن نداشت ساعت 12 هم رفته بود خونه ما.

اون روز خیلی دلم از امید گرفته بود به خاطر 2 حرفه چرتی که بهم زده بود.........

ولی در نهایت از دلم در اوردو واسه ماهگرد کادو خرید ست ناخن،اسپری،4 شاخه گل رز و واقعا خوشحالم کرد.

شب خوبی بوددددددددددد

دیروز م رفتیم فرودگاه پرواز مامان ساعت 1:10 ظهر نشست که منو امیدو حامد رفتیم فرودگاه بعدشم حامد مارو

گذاشت خونه سمیرا تا ساعت 5 اونجا بودیم بعد رفتیم خونه ما که از اونطرف با مامان بریم واسه خرید.....

ساعت 8 هم رفتیم خیابون خسروی و اولین خریدمونو که قران بود انجام دادیم بعدشم لوازم ارایش تا 10 بیرون

بودیم ولی نمیدونم چراحسه خوبی نداشتم شایدم زیادی خسته بودم.از اونطرفم مامانو گذاشتیم خونه سمیرا

و امید برگشت پیش من و 1 ساعتی بودو شام پیتزا گرفتو با هم بودیم بعدشم رفت ور دل ننش............

وقتی هم رفت دلم به اندازه ی تمام دنیا گرفت و اصلا حس حرف زدن با هیچ کسو نداشتم.با یه SMS شب بخیر

به امید خوابیدم البته 1 ساعت بیدار بودمو کارامونو از صبح مرور میکردم که  بابام یه SMS دادو به نوعی اشکم در

اومد اخه قبلش یه بحثی داشتیم.......... فهمیدم بابام چقدر دوسم داره .بابام خیلی ماههههههههههههه