جمعه 10 مهر 1388

پروما و کلی خرید

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،خریدهای زندگی ،

امید : 10 مهرماه 1388 :

بامداد روز دهم مهرماه هستش که دارم مطلب می زنم . امشب با آرزو عزیزم بعد 2 ساعت استراحت بعد از ظهر ،  به پروما رفتیم و نزدیک یه 160000 تومانی خرید کردیم. کلی چیز گرفتیم اعم از سرویس داخل حموم و دستشویی و.... همچنین یه بسم الله فوق العاده خوشگل که در غالب یه تابلوئه کوچولو خریدیم که می خوام واسه سر در ورودی خونه در آپارتمان بگذارم. خلاصه دوتامون کلی ذوق کردیم چون از همه مهمتر این بود که دوتامون باهم اومده بودیم واسه خرید. امشب شب دومیه مامانینا نیستن . جاشون واقعا خالیه . خب البته امروز چندین بار هم باهاشون تماس گرفتیم .

امشب هم آخر شب علی آقا دایی ارزو  به همراه خانومش اومدن که با توجه به روحیاتی که داره و من هم خوشم از روحیاتش نمیاد زیاد باهاش حال نمی کنم و به نوعی به ارزو گفتم اشتباه کردی گفتی بیان اینجا چون من روحیاتش رو می دونم .... بی خیال حالا که اومدن ...........بی خیال


چهارشنبه 8 مهر 1388

شروع خرید جهاز عروس خانم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :خریدهای زندگی ،

امید : 8 مهر 1388 :

میشه گفت 3 روزه یا بهتره بگم سه نیم روزه كه شروع به خرید جهاز عروس خانم یعنی آرزو گلم كردیم و در این مدت كم كلی خریدها رو انجام دادیم . البته خب تموم اینها جهازه وتوسط مادر آرزو تامین میشه و ما خدا رو شكر راحتیم  خلاصه اینكه توی ان مدت كلی خریدهای بزرگ انجام شد از قبیل ( یه قت فكر نكنید خاله زنكم ها ) اره می گفتم از قبیل یخچال ساید بای ساید دوو - گاز - ماشین لباسشویی و ظرفشویی دوو و كلی خرید ریز از قبیل اتو بخار كلی وسایل آشپزخونه و.... در واقع میشه گفت كلا آشپزخونه رو تكمیل كردن . دیشب هم رفتیم بازار فرش و یه فرش 12 متری ابریشم گرفتن و من هم یه قالیچه 5/1 در 2 متر گرفتم. امشب هم رفتیم سرویس های آركوپال و چك و یخه سرویس چینی و در واقع همون خرده ریزهای آشپزخونه رو زحمت كشیدن گرفتن. خدا رو شكر همه چی به خوبی پیش میره و خدا رو از این بابت شكر می كنم.

راستی امروز من هم یه مایكروفر هوگل خریدم.


دوشنبه 12 مرداد 1388

بالاخره جهاز آقا داماد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :خریدهای زندگی ،

امید : 12 مرداد 1388 :

امروز بالاخره تونستم خریدهای جهازمو كه بابا زحمت كشیده بود رو بیارم خونه. توی اونها یه تلویزیون Jvc مدل 42 اینچ و یه رادیو ضبط دی وی دی دار یو اس پی دار سه دیسكه و گوشت كوب برقی و خدمتتون عارضم كه ( یه وقت نگین امید خاله زنكه ها  ) یه چرخ خیاطی Brother همچنین پلوپز اتوماتیك و جارو دستی و چند چیز دیگه رو گرفتم. خدا رو شكر خوب بود . انشاالله بقیه چیزها هم درست میشه..........


یکشنبه 7 تیر 1388

شروع خرید جهاز عروس

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،خریدهای زندگی ،

امید : ۷ تیرماه ۱۳۸۸ :

دیروز مادر آرزو جون به همراه حامد و همسر اون و بچه هاش به خرید چند تیکه دیگه از خریدهای جهاز عروس خانوم رفته بودن . چیزهایی مثل ست چاقو و سطل برنج - سطل زباله - چند تا تابه - قابلمه بزرگ - جا حبوباتی - پاسماوری و ...... اینا رو که نوشتم یک آن فکر کردم عین مردهای خاله زنک شدم اما نه باور کنید فقط و فقط می خوایم این ها رو داشته باشیم . امروز آرزو خیلی بی حال بود و سر کار نیومد و مرخصی استعلاجیه و من که دیر بیدار شدم اما با آژانس اومدم و به موقع رسیدم.

راستی ۲ روز قبل هم با آرزو تصمیم گرفتیم ما بریم کرمونشاه و نذاریم بابا و مامانم بیان اینجا چون باور کنید خطر توی راه هست + بنزین + استهلاک ماشین + اینکه فقط مامان و بابا می خوان به خاطر ما بیان و اینکه باید برن خونه خواهر اگه بیان اینجا که من و آرزو در رفت و آمد اونموقع دچار مشکل میشیم. خلاصه تصمیم گرفتیم به زودی راهی کرمانشاه برای تقریبا ۴ روز بشیم انشاا...


دوشنبه 21 بهمن 1387

کت و شلوار هم آره

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :خریدهای زندگی ،

امید : 21 بهمن 1387 :

شمارش معکوس ....29 روز دیگه..............

دیروز به همراه آرزو و داداشش و پسر دایی و مامانش به خرید کت شلوار رفتیم .البته اول کارت های عروسی رو تدارک دیدم که هزینه اون 57000 تومان بیشتر نشد .

کت شلوار هم که زحمتش روی دوش خونواده عروس خانوم بود از گراد خریداری کردیم و در واقع کفش، کت . شلوار ، کراوات ، کمربند و پیراهنو همه با هم گرفتیم که تقریبا 500000 تومان واسشو آب خورد . خب دستشون درد نکنه ومن امیدوارم بتونم لیاقت این همه محبتو داشته باشم و بازهم اعلام می کنم رسما ها :

آرزو در قلب منی و بی تو من به انتها.............


چهارشنبه 16 بهمن 1387

چهل روز گذشت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ماهگرد ، سالگرد ،خریدهای زندگی ،

امید :  چهارشنبه 16 بهمن 1387 :

امروز دقیقا چهل روز از عقدمون می گذره و خب روز به روز من و اون بهم دیگه نزدیکو نزدیکتر میشیم . همین الان بهش تبریک گفتم و خب از خدا می خوام همیشه شادو شادتر بشیم.

دیروز هم با آرزو و مامانش و داداش حامدش واسه انجام بقیه کارهای مراسم عقدمون رفتیم بیرون.به آتلیه رفتیم و نمونه کاراشونو دیدیم ، واقعا عالی بود . یه قراردادی نوشتیم و خب البته هزینه تقریبی 1000000 تومان رو واسمون داره که البته فعلا 100000 تومانشو دادم. به آرایشگاه هم رفتیم که یه جای عالی و بی نظیر بود البته به گفته آرزو چون ما که داخل نرفتیم . آرایشگاه هم با تخفیفات ویژه 400000 تومان در اومد .راستی نمی دونم گفتم یا نه ، اینکه واسه سفره و لباس عقد هم تقریبا 3 روز پیش اقدام کردیم که اونا هم مجموعا 850000 تومان در اومد.

خدا کنه آدم تا هست پولش رو واسه شادیهاش خرج کنه . خدایا بابت همه چی مرسی


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4