دوشنبه 12 مرداد 1388

امیر و حامد هدیه تولد من و آرزو رو دادند

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 12 مرداد 1388 :

امشب شب تول آرزوی عزیزمه . البته من در نظر دارم فردا واسه آرزو جون تولد بگیرم و كیك و .... كادوشو دادم اما بازم باید به هرصورت یه چیزی تهیه كنم.امشب امیر برادر آرزو زحمت كشید یه ربع سكه به آرزو داد و به من هم واسه تولدم كه 24 تیر بود و به قول خودش می گفت چیزی نگرفته یه زنجیر طلا واسم گرفت. واقعا دستش درد نكنه. راستی  حامد داداش آرزو هم یه لباس قشنگ خونگی واسه آرزو هدیه گرفت . دست همشون درد نكنه .


یکشنبه 21 تیر 1388

تداعی یك خاطره در یاد من

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 22 تیر 1388 :

دیشب یاد یه موردی افتادم كه واسم خیلی جالب بود و می خواستم زودتر اونو بنویسم كه وقت نشد . روزی كه رفته بودیم تا در محضر حاضر شیم و عقدنامه رو امضا كنیم پدر آرزو من رو صدا كرد و باهم بیرون از محضر رفتیم و گفت امید جان می خوام 2 تا قول مردونه بهم بدی و واقعا بهش عمل كنی. گفتم در خدمتم حاجاقا. گفت یكی اینكه ازت می خوام هیچ وقت به آرزو فحش پدر ندی چون واقعا حساسه ( آرزو باتوجه به اینكه با پدر عین 2 تا دوست هستن خیلی رو هم غیرت دارن و... ) و دوم اینكه ازت می خوام هیچ وقت دست روش بلند نكنی . این 2 مورد رو تا آخر عمرت ازت می خوام و می خوام بین خودمون بمونه . البته آرزو با توجه به حس كنجكاویش اونشب از زبون من كش رفت این قضیه رو و دیگه بین خودمون موند و خدای خودمون و حاج آقا بابای آرزو جان.

الان هم آرزو در كنارمه و می خوام بهش بگم به خدا قلب امید با آرزو می تپه و عشقش فقط یكییه واونم آرزوی نازمه كه قلبا دوستش دارم . آرزو هیچ وقت از دستم ناراحت نشو .اگه بدم تو تحمل كن و خودمو درست می كنم و ..... خدایا شكر به خاطر همسر مهربون و تمام و كمالی كه بهم عطا كردی ......... شكر . شكر ........شكر


دوشنبه 15 تیر 1388

سایتمون راه افتاد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید و آرزو : 15 تیر 1388 :

بالاخره لحظاتی قبل تونستم دامین ثبت شدمونو به وبلاگمون اتصال بدم یعنی دیگه دوستان می تونن مطالب وبلاگ رو روی سایت www.871007.com  نیز مشاهده كنن و نظر بدن.بنابراین با توجه به اینكه ما وبسایتمون رو 14 تیر 1388 خریداری كردیم تا 14 تیر 1389 اعتبار داره و انشاالله همینطور اونو تمدید می كنیم.


جمعه 5 تیر 1388

تصمیمی بزرگ در ارتباط با بچه

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با فرزندمان ،ایام خاص ،

امید : 5 تیر 1388 :

تقریبا 2 ساعت پیش در ارتباط با قضیه ای كه پیش اومده با مادر و پدر آرزو صحبت كردیم . اونا به ما گفتن بچه دار شدن در اول زندگی بهتر از هیچ وقت نشدنه. بالاخره از نظر اونا كه هیچ ایرادی نداشت و چراغ سبز رو به ما نشون دادن . من و آرزو هم توكلت علی الله گفتیم و از خدا كمك خواستیم در این ارتباط و همه چیزو به اوسپردیم . البته این كه گفتم با پدر و مادر آززو صحبت كردیم تنها صرف این بود كه بهشون احترام بذاریم و الا خب اونا میگن صلاح زندگی خودتون دست خودتونه .......


جمعه 5 تیر 1388

نمی دونم چی بگم واقعا جالبه!!!!!!بچه ؟؟؟؟؟

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،با فرزندمان ،

امید : ۵ تیر ماه ۱۳۸۸ :

به نام او که عشق به همسر را در من قرار داد.دیروز با آرزوی نازم به دکتر رفتیم . وقتی آرزو بیرون اومد یه چیز جالب گفت که من همینطوری موندم !!!!!! اونم این که گفت دکتر گفته حداکثر تا ۶ ماه دیگه باید حامله بشه و الا به مشکل برمی خوره و ممکنه هیچ وقت بچه دار نشه

نمی دونم اما ینطوری بگم که اول به پدر یواشکی گفتمو قسمش دادم به مامانم نگه و نظر بابام این بود هیچ ایرادی نداره به نظر اون و بهترین کاره .پدر آرزو هم که دیشب فهمید اینگاری دنیا رو بهش دادن و به همه می گفت دیشب قرضمو از یکی گرفتم آره بزرگترین قرضمو که البته مالی نیست و من وآرزو برداشتمون از این حرف همون خبردار شدن از بچه بوده.آخه من و آرزو البته بیشتر من نظر براین داشتیم ۵ سال دیگه ......

حالا هم نمی دونم ولی دیشب که شب لیله الرغائب بود می خواستیم بریم حرم ولی وقتی رفتیم قیامت بود و جای پارک ماشین نبود . ولی دورادور به حضرت رضاگفتیم یا رضا در این مورد هرچی خیره اونو پیش بیار . من هم به نوبه خودم تماما تسلیم حق هستم و هرچی اون می خواد انشاالله پیش باد و مطمئنم هیچ یک از اتفاقات زندگیم الکی نیست و همه از روی حکمت خدای مهربونه. در سط  بعد آرزو جون می خواد صحبت کنه .

آرزو :

همونطور که امید همه چیز رو توضیح داد منم واقعا موندم با اینکه عاشق بچه ام ولی هنوز شرایطم طوری نیست که بخوام بچه دار شم ولی توکل می کنم به خدا و ازش می خوام هر چه پیش میاد خیر باشه انشاالله که تا الان همش واسم خیربود از ازدواج با امیدم تا .......

سخن پایانیمون در این رابطه :

گفتم ۳۰ سالگی داماد میشم ۲۲ سالگی داماد شدم . گفتم مطمئنم هیچ وقت به خانه خدا نمیرم در بدو ازدواج و در بهترین لحظات زندگی رفتم . گفتم بچه نمی خوام تا حداقل ۵ سال دیگه که .....هر چه بود و شده خیر بود و خیر خواهد بود ( امید )

گفتم ۲۵ به بعد ازدواج می کنم اما ...... گفتم شوهر می خوام با ۱۰ سال اختلاف سنی اما شوهر گیرم اومد با ۲۰ روز اختلاف ستی گفتم بچه می خوام تا ۶ ماه بعد اینکه بریم خونمون جدی جدی همون شد

پس هیچ وقت من من نکنید تصمیم بگیرید و توکلت علی الله


شنبه 16 خرداد 1388

وبلاگ ما جزو 20 وبلاگ برتر هفته شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید و آرزو : 16 خرداد 1388 :

مجددا وهمیشه به نام اوكه هست

لحظاتی پیش اومدم یه پست بدم و به پیغام خصوصی میهن بلاگ برخورد كردم . و نتیجه این بود كه سریعا آرزو و .... رو صدا زدم كه میهن بلاگ در این هفته ما رو جزو 20 وبلاگ برتر هفته قرار داده البته این انتخاب از بین تا اونجایی كه من می دونم تقریبا 116755 وبلاگ سایت میهن بلاگ بوده و خب خدا رو شكر این جایزه به ما تعلق گرفته.آها جایزه ای كه گفتم اختصاص دامین com و ir به وبلاگ ماست. سریعا فرمی كه خواسته بودن رو پر كردیم و انشالله به زودی 2 آدرس زیر هم به وبلاگمون اختصاص پیدا می كنه :

Www.871007.Com

Www.871007.Ir

راستی راحله جان هم ابراز محبت كرده بودن و با آرزوی گلم در رابطه با بچه همصحبت و هم احساس بودند.ازشون تشكر می كنیم و با آرزوی گلم امیدواریم همیشه سایشون روی سر دخترناز و گلشون تبسم باشه.


تعداد کل صفحات: 8 ... 2 3 4 5 6 7 8