جمعه 15 آبان 1388

آغاز زندگی مشترک + مراسم پاتخت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 15 آبان 1388 :

دیروز مراسم عصرونه ما و در واقع همون پاتخت بود و قرار بر این بود از فرداش سر خونه و زندگیمون باشیم.شب گذشته برادر آرزو یعنی امیر جون در طرقبه ماشین رو چپ کرده بود و با جرثقیل ماشینو  خونه اورده بودن و البته خدا رو شکر چیزی نشده بود و الحمدا... سالم و سلامته.بنابراین ما ماشین بابا رو گرفتیم و از صبح تا شب ماشین دست ما بود و خدا رو شکر تموم کارهامونو انجام دادیم. از خرید میوه ( سیب ، پرتغال ، خیار ) بگیر تا شیرینی و ..... تقریبا 70 نفر مهمون پاتخت داشتن و بعد ازظهر بود که من آرزو رو به آرایشگاه بردم و ساعت های 4 بود که دنبالش رفتم و اول تا یکی از آتلیه های سطح شهر رفتیم و چند تا عکس یادگاری گرفتیم.تا ساعت تقریبا 8 شب بود که  مهمونها اول رقص و پایکوبی بعدش هم مراسم دیدن جهاز عروس رو  داشتن . فقط تعدادی از اونها در واقع فامیل درجه یک موندن که قرار بودن با آقایون ساعت 9 شب شام رو در خدمتشون باشیم. تقریبا 50 نفری شام دعوت بودن از جمله بابا و مامانم و آقا و عموها و خاله و دایی ها و عمه های آرزو جون.شام رو خوردیم جاتون خالی چلوکباب بود . بعدش هم بابایینا از همه و ما خداحافظی کردن چون قرار بر این بود امروز صبح ساعت 5 به سمت کرمونشاه ، مشهدرو ترک کنن.بعد از رفتن اونها رقص و پایکوبی ای به پا گرفت و همه زدنو رقصیدن تا خسته شدن.دیشب به طور رسمی ما وارد خونه خودمون شدیم و از دیشب در منزل خودمون به سر می بریم.البته امروز نهار رو پایین زدیم  خدا رو شکر همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد وما هم مثال تمام متاهل ها وارد زندگی مشترک شدیم و استارت یک زندگی پر از شادی ها و خدایی نکرده ناراحتی ها رو زدیم. خدایا از بابت همه چیز شکر و ما رو در کنار هم خوش و آخر عمر ما رو حداقل 100 سال دیگه با هم قرار بده ... الهی آمین .....


پنجشنبه 7 آبان 1388

پست ویژه از پاتایا سیتی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،سفرهامون ،با شما ،

امید : 7 آبان 1388 :

سلام می کنم به همه هموطنان عزیزم به همه دوستانی که مارو حمایت می کنن. به بیژن ، راحله عزیز ، صبا و یوسف و..... ازتون ممنونم که همیشه در کنار ما هستید و دلگرم ما برای ادامه راه بزرگ و پروژه 871007 . جاتون واقعا خالیه . امشب در هتل پاتایامون تصمیم بر این گرفتیم از سرویس اینترنت به مدت 30 دقیقه استفاده کنیم تا با شما دوستان خوش و یشی داشته باشیم. امیدوارم هر کدوم از شما عزیزان به زودی بتونید تجربه سفری زیبا رو به این کشور یعنی کشور لبخند داشته باشید. واما متاسفم برای وجود افرادی که از ته وجودشون دارن می سوزن و می بینن زوج هایی مثل ما وجود دارند که همیشه شاد و خوش بخت هستند . واز تمام وجودشون به من و همسر مهربونم توهین واراجیف ناپسند می بندن. به قول آرزو که یه پا روانشناسه ، اینها تنها غقده های درونی یه سری افراد به خصوص خانم البته بهتره بگم ناانسان سارا که بد به ماگفته بودن، می باشد . البته حتما ایشون خودشون در تایلند تجربه درآمدزایی از راه .... داشتند که به ما این توهین ها رو گفتن. بی خیال . حیف وقتی که برای چنین افرادی بخوایم حروم کنیم. بازهم از تمامی دوستان و همراهانموم تشکر ویژه رو داریم.ضمنا آرزو هم سلام گرم می رسونه . انشالله شنبه صبح در ایران و سپس حداکثر تا 15 آبان که مهلت برای قرار دادن سفرنامه داشته باشیم به خدمتتون خواهیم رسید. سفرنامه کامل و جالبی رو از ما خواهید دیدو البته اینبار با این تفاوت که از تمامی مکانهایی که در اون توضیح دادیم ، عکسهایی زیبا واستون قرار خواهیم داد. خب همتون رو به خدای مهربون می سپارم و براتون آرزو می کنم روزهای خوبی رو در پیش داشته باشید.فعلا


سه شنبه 24 شهریور 1388

مشهد رو آب برد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،مشاوره ،

امید : 24 شهریور 1388 :

امروز با آرزوی عزیزم رفته بودیم دکتر. هم واسه خودش هم یه فوق تخصص واسه ریه من . اول من رفتم و دکتر پس از اینکه تست ریه گرفت ، گفت خدا رو شکر هیچ مشکلی نیست و فقط حساسیت شدید داری . که یه سری دارو داد و گفت انشاالله تا 2 هفته دیگه ردیفی . خدمتتون عرض کنم از اونور هم با توجه به اینکه ماشین دست ما بود به رستوران ملت رفتیم در هشیه بلوار وکیل آباد رفتیم چون حاجاقا یعنی پدر خانوم ، همه اهل فامیل رو افطاری دعوت کرده بودن.خلاصه اینکه بعد ازاینکه افطاری تموم شد من و آرزو گفتیم پیاده میایم چون میخواستیم بریم داروهامون رو بخریم . باور کنید امروز دارو و دکتر دوتامون شد حدود 61000 تومان. تازه با بیمه ها. واقعا نمی دونم چی بگم . البته فدای سرمون اما بیچاره به اونی که نداره و گرفتاره . خلاصه اینکه در حالی که در داروخونه بودیم یه بارونی گرفت که من فکر کنم نصف مشهد رو آب گرفت همون لحظه . حالا اون که چیزی نبود وقتی دور میدون پیاده شدیم ، بدبختی تازه شروع شد . آره به خدا بارونی بارید من توی زندگیم ندیدم . جالبتر ازهمه اینکه با آرزو زیر بارونا میدوییدیم . نزدیک 4 دقیقه ای زیر بارونا میدویدیم . همه ماشینا ما رو میدین و باور کنید فکر می کردن خل خل شدیم . خلاصه وقتی اومدیم خونه بعضی از فامیلها هم بودن و وقتی ما رو دیدن هرو هر خنیدیدن اخه واقعا دوتامون مخصوصا من عین موش آب کشیده شدیم. یعنی اینگاری زیر دوش آب رفته بودیم . همینطور ازمون آب میچکید. واقعا باحال بود . با آرزو  زیر این بارونا خیلی حال کردیم و لذت بردیم. آرزو میگفت بیا دوباره بریم خلاصه شب خوبی بود . خدارو شکر این بارون اومد و هوا رو صاف و تمیز کرد و به نظر من با این بارون شدید خیلی از بیماریها ریشه کن خواهد شد.

ضمنا به خدا اصلا آرزوی عزیزم امروز وقت نکرد و حالش خوب نبود ولی قول مردونه داده فردا شب جواب تموم مشاوره ها رو که توسط افراد زیر درخواست شده رو بده :تنها ، یه زن ، مجتبی ، فرزانه ، مشاوراملاک آریا ، کوروش ، سپنتا ، سایه ، پسرک ونرجس خانوم و همین الان دیدم آقای شهسوار

ضمنا بعضی از دوستان می پرسن چطور مشاوره بگیرن؟ خدمتشون عرض کنم می تونید مشکلات و مشاوره های خودتون رو از طریق نظرات به ما اطلاع بدید و ارزوی عزیزم در حداقل زمان جواب شما رو میده .

ضمنا پرسیده بودن آرزو مدرکش چیه ؟ ایشون لیسانس مطالعات خونواده هستن و با توجه به کارشون و تجاربشون در خدمت شما هستن .


شنبه 14 شهریور 1388

امروز 2080 نفر بازدیدكننده داشتیم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 15 شهریور 1388 :

الان آرزو در كنارمه و یه چیز فوق العاده جالب دیدیم . امروز شنبه تا این لحظه آمار بازدید سایتمون 2080 نفر بوده  خیلی جالبه . امیدوارم كه روز به روز رونق بگیره سایت.


جمعه 30 مرداد 1388

حلول ماه رمضان ، ماه پر ستاره مبارک باد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 30 مرداد 1388 :

فردا ماه رمضان شروع میشه . شروع این ماه رو به همه دوستان عزیزم و تموم مسلمونهای عزیزم تبریک می گم . خیلی منتظر این ماه بودم و احساس می کنم ماه رمضان یه ماه پر برکتی واسمون خواهد بود . پارسال با توجه به مشکلاتی که خودم اونها رو به وجود آورده بودم فکر می کنم 1 روز روزه گرفتم . اما اگه عمری باشه بی ریا امسال می خوام شروع و پایان خوبی داشته باشم .امیدوارم همه توی این ماه پر ستاره بتونن حداقل یکی از ستاره ها رو واسه خودشون بچینن . خدایا بایت همه چی شکرت

از خدا می خوام هم من و هم آرزو این ماه قشنگ رو به خوبی و خوشی بگذرونیم . راستی یه چیزی اونم اینکه اولین سالیه که در کنار خونوادم در کرمانشاه نیستم . البته الان در کنار خونواده عزیزم یعنی همسر و خونوادش هستم و خدا رو بابت همه چی شکر می کنم


سه شنبه 13 مرداد 1388

تولدم مبارك

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

آرزو :13 مرداد 1388:

امروز 13 مرداد مصادف با ورود من به 24 سالگیست.نمیدونم چرا هیچ علاقه ای به روز تولدم ندارم با اینكه در زندگی هم هیچ مشكلی ندارم كه بخوام بگم چون از زندگیم راضی نیستم ولی به جون امیدم اصلا اینجوری نیست.روزای تولدم ناخوداگاه حالم گرفته است.همونجور كه امید در پست قبل گفت مامان یه ربع سكه به من داد بابا هم یه گوشی 8800 خیلی توپ حامد هم لباس.... امروز بعدازظهر ساعتای 7 اینا بود كه با علی و نازنین (دایی و زنداییم)و ایدا و مامان و امیر رفتیم طرقبه كه بابا باهامون نیومد چون طبق معمول جلسه و كار خلاصه نشسته بودیم كه معلم  و دوست 8 ساله زنگ زدو گفت دم خونه ماست ما هم گفتیم بیاد اونجا طفلی زحمت كشیده بود واسم یه بخارشو گرفته بود. دیگه تا 11 طرقبه بودیم و امید گلم هم زحمت شام رو كشید.شب خوبی بود و خیلی خوش گذشت.مامانو امیرو گذاشتیم خونه و رفتیم با امید یه كیك گرفتیمو برگشتیم.راستی آذین دوست 9 ساله خوب و مهربونمم صبح زنگ زذو تبریك گفت و فردا قرار با هم بریم بیرون.راستی فراموش كردم بگم امیدم كه كادوشو پیشاپیش از كرمونشاه واسم خریده بود یه حلقه بولگاری ایتالیایی توپ كه واقعا ازش ممنونم

خدایا بابت همه چیز ازت ممنونم.


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...