هدیه روز مرد رو گرفتم
امید : 14 تیر 1388 :
دیروز آرزوی عزیزم به من هدیه روز مرد رو داد. اون واسم یه پیراهن آستین کوتاه فوق العاده خوشگل و یک ادکلن بسیار خوشبو که اسمش الان در ذهنم نیست واسم خرید . به خدا اصلا انتظارشو نداشتم و ازش توقع نداشتم . منو شرمنده کرد و امیدوارم واسش جبران کنم .
یه 5 روزیه سرما خوردم و همش سرفه شدید اما با مراقبت ها و پرستاری های آرزو جونم روبه خوبی پیش میرم .برادر زاده آرزو هم از بیمارستان مرخص شد و حالش خدا رو شکر خوبه و خاله آرزو هم که فارغ شده بود به خونه رفت تا در کنار خانواده به ادامه زندگی مشغول شه .
آرزوی عزیزم دوستت دارم و در کنارمی مثل همیشه 
آرزوی عزیزم روز زن مبارك باد
امید : 22 خرداد 1388 :
آرزوی گلم روز زن را پیشاپیش بهت تبریك می گم. تقریبا 3 روز مونده به روز زن كه گفتم سریعتر واسه آرزوی نازم هدیشو بگیرم. واسش یه هدیه ناقابل یعنی یه گوشی نوكیا 5800 موزیك اكسپرس گرفتم. خب خدا رو شكر تا اونجایی كه من احساس می كنم از اون خوشحاله و دوسش داره.امیدوارم تا آخر عمرم در كنارش باشم و با هم روز به روز خوشتر باشیم.راستی امشب تولد محمدرضا پسر خاله آرزوی نازم بود كه تا الان اونجا بود و خب به صرف كیك و می وه و شام مشغول بودیم.............فردا باید ساعت تقریبا 15 دقیقه به 6 صبح برم به محل كارم و خودمو برای یك روز سخت یعنی انتخابات آماده كنم. آخه من امسال به سمت ..... مشغول به كارم. به آرزو گفتم فردا دیگه راحت میشی یه 24 ساعتی منو نمی بینی خوش بهت می گذره .اما آرزو می گه نه به خدا اااا . خلاصه اینكه فردا من تا بامداد روز بعد خونه نیستم و امیدوارم انتخابات خوبی در راه باشه و اینكه آرزوی نازم فردا بهش بد نگذره....
هدیه عید نوروز 1388 به آرزو
امید : 25 اسفندماه 1387 :
دنبال یه هدیه ویژه برای آرزو جان بودم که بابت عیدی بهش بدم.از اونجایی که آرزو عاشق ماهی وآکواریوم بود اول خواستم واسش یه آکواریوم بخرم که حتی تا پای میز معامله رفتمو به خاطر 5000 تومان که بهم زور داشت یارو از 485000 تومان نمی خواست 25000 تومان تخفیف بده معاملمون نشد . وبعدش فکر کردم گفتم آرزو همش میگه عکسامو واسم چاپ کن و من هم که کسی رو اینجا نمی شناسم و نمی شه به هیچکس اعتماد کرد ، رفتم واسش یه پرینتر رنگی سه کاره ( اسکنر ، چاپگر ، کپی ) HP 5383 واسش خریدم و بهش قول دادم یه هدیه کوچولوی دیگه بهش بدم واقعا عالی بود و آرزو و خونوادش از این بابت خوشحال شدن و کلی از عکسهای عروسی و... رو چاپ کردم و یه حال اساسی به ارزوی گلم دادم .
آرزو جون دوست دارم و می خوام یه چیزی بهت بگم . نمی دونم اما اینو بدون یک مرد غیرت داره حتی به شوخی هم با غیرتش بازی نکن چون اگه چیزی هم نگه از درون داغون میــــــــــــــــــــــــشه
ولنتاین مبارك
امید و آرزو : 24 بهمن ماه 1387 :
امروز 5 شنبه و در واقع شب ولنتاینه شبی كه هر كسی به عشقش هدیه ای می ده و دلبستگی ها رو به این واسطه بیشتر و بیشتر ..................
البته ما دیشب هدایامونو به هم زودتر از موعد ولنتاین ارائه دادیم و در واقع هر كدام به نوعی دل هم رو به دست آوردیم البته دلهامون به هم پیوند خوردن اما بازم ..............
من ( آرزو ) دیشب هدایایی واسه امیدم تدارك دیده بودم البته ارزشش از اینها خیلی خیلی بیشتر وارزش مادی نداره و فقط ارزش معنوی داره . من واسش 1 دست لباس آدیداس سبز رنك اصل به همراه یه تی شرت سفید ناز و یه شلوار لی فوق العاده ناناز خریدم كه خداییش خوشحال شد و من هم از خوشحالی او خوشحالتر.....
من هم ( امید ) واسه آرزوی نازم هدایایی خریدم كه البته خدا شاهده ارزشش واقعا بی نهایت بالاتره و اگه بیشتر داشتم خداوكیلی كوتاهی نمی كردم....واسش یه عروسك گارفیلد تقریبا بزرگ خریدم كه باهاش واقعا حال می كنه و در كنار اون یه لبتاب Acer خریدم كه خدا رو شكر خوشحال شد و الحمدالله بابت این خوشحالی........ درایوهاشو فایلبندی كردیم یكی واسه عكسامون و دیگری واسه فیلمامون و...... كه كار قشنگو نازی شده وبرای هردومون ارزشمند چون یه لبتاب فوق العاده رویایی واسه دوتامونه...........
ضمن اینكه الانم با همون لبتاب داریم این مطلبو از داخل آشپزخونه خونه آرزوینا كه كنار همیم و ساعت 1 شبه می نگاریم.
راستی امشب رفتیم كارتهای عروسیمونو گرفتیم . به قول آرزو و ... واقعا قشنگ شده بودن ............ شلوار كت وشلوارم رو رفتیم از گراد گرفتیم آخه می خواست در پاهاشو واسم درست كنه.
ضمن ابنكه (نقل از امید ) : هر لحظه عاشقتر عاشقتر و عاشقتر می شم و آرزو دوستت دارم اندازه خودت نه بیشتر و نه كمتر چون تو بی نهایتی گل من 

بالاخره ماهگرد هم اومد
ارزو: 7 بهمن 1387 :
6 بهمن ماه گرد ازدواجمون بود.امید از صبح واسه کارای وام اداره نیومده بود.بهش یه sms دادمو تبریک گفتم
زنگم زدم تقریبا خواب بود خلاصه یه جورایی حوصله ی حرف زدن نداشت ساعت 12 هم رفته بود خونه ما.
اون روز خیلی دلم از امید گرفته بود به خاطر 2 حرفه چرتی که بهم زده بود.........
ولی در نهایت از دلم در اوردو واسه ماهگرد کادو خرید ست ناخن،اسپری،4 شاخه گل رز و واقعا خوشحالم کرد.
شب خوبی بوددددددددددد
دیروز م رفتیم فرودگاه پرواز مامان ساعت 1:10 ظهر نشست که منو امیدو حامد رفتیم فرودگاه بعدشم حامد مارو
گذاشت خونه سمیرا تا ساعت 5 اونجا بودیم بعد رفتیم خونه ما که از اونطرف با مامان بریم واسه خرید.....
ساعت 8 هم رفتیم خیابون خسروی و اولین خریدمونو که قران بود انجام دادیم بعدشم لوازم ارایش تا 10 بیرون
بودیم ولی نمیدونم چراحسه خوبی نداشتم شایدم زیادی خسته بودم.از اونطرفم مامانو گذاشتیم خونه سمیرا
و امید برگشت پیش من و 1 ساعتی بودو شام پیتزا گرفتو با هم بودیم بعدشم رفت ور دل ننش............
وقتی هم رفت دلم به اندازه ی تمام دنیا گرفت و اصلا حس حرف زدن با هیچ کسو نداشتم.با یه SMS شب بخیر
به امید خوابیدم البته 1 ساعت بیدار بودمو کارامونو از صبح مرور میکردم که بابام یه SMS دادو به نوعی اشکم در
اومد اخه قبلش یه بحثی داشتیم.......... فهمیدم بابام چقدر دوسم داره .بابام خیلی ماههههههههههههه
