شنبه 28 شهریور 1388

شیوانا و درس بزرگ عشق

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

امید : 28 شهریور 1388 :

سلام . خدمتتون عارضم كه با آرزوی عزیزم نظرات رو چك می كردیم و به مطلبی رو از آقا عادل دیدیم كه واسمون خیلی زیبا و الب بود و میشه گفت به نوعی در ارتباط با عشق واقعی صحبت می كرد كه در زیر این مطلب رو میبینیم و از آقا عادل كه وبلاگشون هم آسمونیه تشكر می كنیم :

نشانه عشق


پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را "ابر نیمه تمام" گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شیوانا از "ابر نیمه تمام" پرسید:" چطور فهمیدی که عاشق شده ای؟!"
پسر گفت:" هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم!"
شیوانا گفت:" اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیز مجبور است به پدرش در کار آشپزی کمک کند. آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که برای بقیـه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های غذای آنها را تمیز می کند."
"ابرنیمه تمام" کمی در خود فرو رفت و بعد گفت:" به این موضوع فکر نکرده بودم. خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر می گرفتم."
شیوانا تبسمی کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن!"
دو هفته بعد "ابر نیمه تمام" نزد شیوانا آمد و گفت که نمی تواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند. هر جا می رود او را می بیند و به هر چه فکر می کند اول و آخر فکرش به او ختم می شود." شیوانا تبسمی کرد و گفت:" اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخیم و کلفت شده است. به راستی بد نیست که همسر تو فردی چنین زشت و خشن باشد. آیا به زیبایی نه چندان زیاد او فکر کرده ای! شاید علت این که تا الان تردید کرده ای و قدم پیش نگذاشته ای همین کم بودن زیبایی او باشد؟!" پسر کمی در خود فرو رفت و گفت:" حق با شماست استاد! این دخترک کمی هم پیر است و چند سال دیگر شکسته می شود. آن وقت من باید با یک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!"
شیوانا تبسمی کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر است و التهابی گذرا بیش نیست پس بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن!"

پسرک راهش را کشید و رفت. یکی از شاگردان خطاب به شیوانا گفت که چرا بین عشق دو جوان شک و تردید می اندازید و مانع از جفت شدن آنها می شوید. شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد:" هوس لازمه جفت شدن دو نفر نیست. عشق لازم است و "ابر نیمه تمام" هنوز چیزهای دیگر را بیشتر از دختر آشپز دوست دارد."
یک ماه بعد خبر رسید که "ابر نیمه تمام" بی اعتنا به شیوانا و اندرزهای او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسری خود انتخاب کرده است و چون شغلی نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
یکی از شاگردان نزد شیوانا آمد و در مقابل جمع به بدگویی "ابر نیمه تمام" پرداخت و گفت: " این پسر حرمت استاد و مدرسه را زیر پا گذاشته است و به جای آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزی رفته است. جا دارد او را به خاطر این بی حرمتی به مرام عشق و معرفت از مدرسه بیرون کنید؟!"
شیوانا تبسمی کرد و گفت:"دیگر کسی حق ندارد به کمک آشپز جدید مدرسه "ابر نیمه تمام" بگوید. از این پس نام او "تمام آسمان" است. اگر من از این به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسید. همه این درس و معرفت برای این است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسید. او اکنون معنای عملی و واقعی عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است."


پنجشنبه 26 شهریور 1388

روزهای شلوغ

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

آرزو : 26 شهریور 1388 :

این روزها سایتمون پر بازدید شده خدا رو شکر . دوستان زیادی از ما مشاوره خواستن . قریب به 30 تا مشاوره رو طی این هفته اخیر جواب دادم و البته واقعا خوشحالم. ضمنا الان هم دیدم دوستان نظیر خانم شهسوار ،النینو ، خانمی با نام مستعار عشق ، خانمی با نام مستعار همسفر رو دیدم که حتما تا فردا شب در خدمتشون هستم . امیدوارم همیشه پیروز باشید و اگر خدایی نکرده مشکلی داشتید همونطور که می دونید و بعضی ها سوال کرده بودن از طریق نظرات با من در میان بگذارید و من کاملا در خدمتم. شب خوش


چهارشنبه 25 شهریور 1388

جواب مشاوره با چند تن از دوستان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

آرزو : 25 شهریور 1388 :

سلام . در زیر جواب مشاوره تموم دوستان رو می بینیم . امیدوارم که همه دوستان موفق و پیروز باشن:در زیر ابتدا سولات رو می ذارم و بعد جوابها .البته بعضی از دوستان گفته بودن سوالو نذارم که من هم همینکارو می کنم.

سوال آقایی با نام مستعار تنها :

من متاهل هستم یک ساله ازدواج کردم البته 5سال عقد بودیم.تو این مدت اتفاقات ناخوشایند زیادی بین من و خانومم و خانومم و خانوادم پیش اومده...من یه کم از خانومم سرد شدم چون خیلی بی مهری به من میکنه از نظر روابط جنسی هم که صفر یعنی هیچ حسی نداره.چند وقتیه با یک خانوم بسیار مهربونو...آشنا شدم و شدیدا بهش علاقه مندم و کاملا میشناسمش از طرفی خانومم رو هم دوست دارمواقعا نمیدونم چکار کنم ؟

جواب :

با سلام به شما . خدمتتون عرض کنم شما خودتون دارید میگید که همسرتون رو دوست دارید پس چرا باید در کنار همسرتون به دنبال شخص دیگه ای برید. اول در مورد خانومتون بگم که  درسته شما با خانومتون مشکلات زیادی  داشتید اما حتما باید دلایلی هم  اون مشکلات گذشته داشته باشن درسته ؟  حتما بنشینید با ایشون صحبت کنید ببینید آیا ایشون واقعا به شما همون علاقه قبلی رو دارن؟ همونطور که میگید خانومتون در مسادل جنسی هم سر هستن بنابراین باید دلایلی در این مورد مهم وجود داشته باشه که من ازتون می خوام کاملا مسدله را مشخص کنید که واقعا دلیل چیست ؟؟؟.اگه واقعا مقصر در تمامی مسائل که باعث شده شما به نوعی از ایشون دلسرد شید همسرتونه این خودش جای صحبت زیاد داره که اگه اینطوره حتما واسم بنویسید و به من بگیذ و اگه نه ایشون بنا به دلایلی مختلف اعم از بی میلی شما به زندگی یا کارهایی که شما انجام میدید و ایشون رو ناراحت می کنه و از لحاظ روحی عذاب میبینن ، شما باید بیاد خودتون رو اصلاح کنید . یک زن همیشه دوست داره همسرش کاملا ید وباهاش مچ و یکی باشه . حتما به من بگید کدوم یک از این موارده چون بی دلیل نیست ؟ بعدش هم در مورد اون خانومی که بهش علاقه مند شدید آیا می دونید با این علاقه به غیر ، خود به خوذ علاقتون به همسرتون کم میشه و باعث بی میلی به زندگی مشترک میشید؟ بنابراین مطمدن باشید کاملا در اشتباه هستید و سعی در این داشته باشد که روزنه های شادی و تغییر در زندگی خودتون را پیدا کنید و زندگی خودتون رو دوباره زنده کنید. براتون آرزوی موفقیت می کنم

سوال خانمی با نام مستعار یه زن :

سلام.راستش من یه مشکل بزرگ دارم اونم اینه که همسرم افسردگی گرفته.البته خودش قبول نداره این مطلبو.می ترسم خودکشی کنه دائم آرزوی مرگ می کنه

جواب :

باسلام به شما خانوم عزیز. ببینید خانوم خودکشی و علاقه به اون مطمئنا دلایل مختلفی داره . من ازتون می خوام دلایل ایشون رو در جهت میل به خودکشی واسه من بنویسید . قبل از اینکه واسم دلایل ایشون رو بگید باید بگم عمده مسادل از این رقم در رابطه با این موضوعاته : جهانبینی منفی ، عدم علاقه به دنیا ، مشکلات مالی شدید ، عدم درک توسط همسر و .... لطفا واسه من بنویسید که مشکل ایشون از کدام دسته هستش . مطمئنا کمکتون می کنم. موفق باشید و منتظرم

سوال خانم فرزانه :

با سلام خدمت شما خیلی وقت بود که دنبال کسی می گشتم که ازش کمک بخوام حالا هم خیلی خوشحالم و ممنونم از این که از وبم دیدن کردین اما مشکل من نمی شه گفت چیز حادیه نه فقط یه جور بعد شخصیتیه که به تازگی(تو یه سال جدید) پیدا کردم اونم تحت تاثیر دوستای مدرسه ام که البته اصلاهم دوست ندارم اینطوری باشم توی تابستون خیلی سعی کردم از بین ببرمش احساس می کنم خیلی هم موفق بودم اما می خواستم نظر یه روانشناس رو هم بدونم اون بعد شخصیتی این بود که یه جورایی خیلی دوست باز شدم در حدی که خیلی به دوستیهای بی ارزش بها می دادم خیلی به دوستام فکر می کردم و این دوستیها با وجود این که آلوده نبودند اما یک مقدار روی درسم و روحیاتم تاثیر منفی گذاشت حالا می خوام از شما هم کمک بگیرم تا این بعد شخصیتی رو از بین ببرم و بشم همونی که بودم.

جواب :

فرزانه عزیز سلام . ببین عزیز دلم شما خودت داری میگی من خودم می دونم دوستی های الکی بوده و داری میگی یک بعد شخصیتی به واسطه رفیق باز بودنت واستون ایجاد شده  ، بنا براین همین قضیه می تونه بزرگرین کمک باشه برای شما . چون خودت به این نتیجه رسیدی دوستی های پوچ و بی ارزشی داشتی . ضمن اینکه هیچوقت این مورد رو فراموش نکن که به لقمان میگن : ادب از که آموختی و اون در جواب میگه از بی ادبان . امیدوارم در مسیر جدید زندگیت نتایج بزرگی بگیری .

سوال آقایی با نام مستعار مشاور املاک آریا :

بنده پسری دارم اصلا به حرف من گوش نمی دهد وهمیشه به من پرخاش می کند شما بگوید چه کنم؟

جواب :

باسلام به شما بزرگوار. خدمتتون عرض کنم هر انسانی در هر مقطع سنی روحیاتی متفاوت داره . من نمی دونم فرزند شما چند سالشونه .ازتون می خوام واسم سن و میزان تحصیلات ایشون رو حتما واسم بنویسید . ولی در مجموعه تموم بچه ها نیازمند درک توسط والدینشون هستن . درسته درک کردن بچه ها در این زمانه ای که  تقریبا بیش از 70 درصد عقاید با گذشته و افرادی که در همون دوران زندگی می کردن متفاوته واقما سخته اما شدنیه .منتظرم و آرزوی موفقیت برای شما دارم.

 

سوال آقایی که بانام آقای پسرشون کوروش داشتن :

من و همسرم هم یه زوج خوشبختیم که یه میوه آبدار و شیرین خدا بهمون داده به اسم کوروش . غرض از کامنت اینه که یه خانم خوشبخت غریبه که هم رشته من هست نظرشو بهم بگه . من 30 سالمه و 7 ساله که ازدواج کردم . همسرمو فوقالعاده دوست دارم و هنوز سر کار نرفته دلم براش تنگ میشه . اما من قبل از ازدواج با یه دختری دوست بودم که عاشقش بودم که طی یه مسائلی بینمون بهم خورد . اما اون از ذهن وقلبم پاک نمیشه و تقریبا هر روز مقداری از فکرمو مشغول میکنه البته بگم که من بعد از ازدواج هیپ رابطه ای با اون نداشتم. اینم که گفتم هم رشته ایم یعنی لیسانس روانشناسی عمومی دارم . به اصطلاح خودمون چیکار کنم با این چسبندگی عاطفی . در ضمن مشاوره هم زیاد رفتم. با استادهام هم زیاد حرف زدم اثر نکرده . نظر یه خانم جوون خوشبخت امروزی که میفهمه چی میگم برام مهمه. در ضمن اگر این نظر از نقطه نظر کارشناسی با کمی چاشنی زنانه همراه باشه فکر میکنم افاقه کنه (میدونید که نمیتونم این موضوع رو با همسرم مطرح کنم) از راهنماییتون ممنونم . اگر ناخواسته توی کامنتم جسارتی کردم منو ببخشین

جواب :

سلام به شما پدر آقا کوروش . ببینید شما با همسرتون 7 ساله زندگی میکنید والان واقعا خوشبخت هستید .حتی خدا بهتون یه بچه سالم داده .تا حالا به دلیل بچه دار شدن انسانها فکر کردید ؟ مطمئنم نه . علاوه بر اینکه بچه برای تولیدنسله ولی مهمترین دلیل اون نزدیک شدن هرچه بیشتر یه زن و شوهر بهمه . اینکه باهم تامل خواهند داشت برای این مورد. شما دارید با یک اشتباه  کوچیک که در دنیای امروزی ما بین 80 درصد شایدم بیشترز جوونای ما با مشکلات شکست عشقی دست و پنجه نرم می کنن ، خودتونو زندگیتونو از بین می برید . شما خودتون دارید میگید من برای از بین بردن عشق گذشته چندین بار نزد روانشناس و اساتید خودتون رفتید و نتیجه نگرفتید. می دونید چرا ؟ چون خودتون نخواستید . من تعجب می کنم شما روانشناسی بخونید بعد اینو بگید ؟ امروز شما به نقطه عطف رسیدید و می تونید شرایط ذهنیتون رو عوض کنید . می دونید خدا بارها خواسته کاری کنه که گذشته رو فراموش کنی اما خودتون نخواستید : اول ازدواج بعد زن خوب و بعد خوشبختب و الان هم بچه . مطمدن باشی بچه دار شدن نیز هدیه ای از خداست که با زهم مییخواد گامی موثر دیگه از شما در مسیر تغییر و فراموشی افکار کهنه و بی اعتبار گذشتتون باشه. پس بچتونو ابتدای از بین بردن اشتباهات گذشته بدونید.موفق وپیروز باشید

سوال خانم نرجس :

می خواستم در مورد طنوع طلبی همسرم البته(در مورد مسائل جنسی ) صحبت کنمو مشاوره بگیرم . البته این موضوع خودش رو هم خیلی اذیت می کنه و من ایشان را به عنوان یک بیمار می دونم و باید کمکش کنم

جواب :

سلام به نرجس عزیز. ببین عزیزم تموم مردهای دنیا به نوعی نیازمند مسادل جنسی هستن . حال بعضی ها فوق العاده زیاد بعضی زیاد و بعضی ها هم نرمال . من نمی دونم همسر شما میاد به شما میگه که ...... لطفا برام توضیح بده چون باید کاملا در جریان باشم تا بتونم کمکت کنم عزیزم . موفق باشی ومنتتظزرم

سوال خانم شهسوار :

سلام آرزو جان من یك دختر 26 ساله هستم كه سال ... به اجبار خانوادم با پسر عموم ازدواج كردم بعد از عذاب و زجر زیاد سال 86 طلاق گرفتم ولی فقط یك سال و دو ماه باهاش زندگی كردم بعدش دو سال خونه بابا بودم تا كاملا جدا شدیم اگه بخوام داستان زندگیمو كامل واست بگم هم خیلی وقتتو میگیرم هم نوشتنش چند جلد كتاب میشه در حال حاضر تو تحصیلاتم خیلی موفق هستم و روز به روز دارم به اوج میرسم از نظر خانوادگی مالی درسی و هر چیزی كه فكرشو بكنی در سطح عالی هستم چند بار واسم موقعیت پیش اومده الان یه آقایی هست كه به نظر خودم نرماله و شرایطش خوب و ایده آله خیلی بهم علاقه منده من هم كم كم بهش علاقمند شدم اون هم با خانوادش مطرح كرده كه موقعیت براش پیش اومده ولی همه چیرو به باباش نگفته ولی تا همین حدی هم كه تعریف كرده مثلا بهشون گفته كه من یك وكیلم باباش به محض اینكه شنیده بدجور عصبانی شده طوری كه از خونه كرده بودتش بیرون بعد از دو روز كه آشتی كردن دوباره با باباش صحبت میكنه كه باباش حالش بد میشه میبرنش بیمارستان میگه ما یك دختری میخوام در حد خودمون مثلا حداكثر دیپلم داشته باشه و بشینه تو خونه كمك دست مامانت در صورتی كه خود این آقا ( بهتره یه اسم واسش انتخاب كنم مثلا علی ) از لحاظ تحصیلات با من برابره بعد از این جریان علی بدجور عذاب وجدان گرفت كه باباشو تو اون وضع میدید از یك طرف هم نمیتونست به خاطر خانوادش منو كنار بزاره ولی ما تا مرز به هم خوردن همه چی پیش رفتیم ولی دیدیم نمیشه همدیگرو ترك كنیم حالا علی هست من خیلی باهاش صحبت كردم كه عجله به خرج نده و فعلا صبور باشه شاید بعد از گذشتن یك مدت زمانی بتونه پدرشو راضی كنه اون هم فعلا داره صبر میكنه و سكوت كرده به نظر تو ما از چه راهی استفاده كنیم كه بتونه خانوادشو قانع كنه فكرشو بكن اگه باباش بفهمه كه من مطلقه هم هستم حتما سكته میكنه واقعا موندم نمیدونم باید چیكار كنم كه به هم برسیم منتظر نظرت هستم با تشكر

جواب :

سلام به خانوم شهسوار. ببینید خانوم شما درگیر یه مسدله به نظرمن بزرگ شدید چون اولا هرکسی عروس این خانواده باشه باید طرز فکری کاملا قدیمی و کهنه داشته باشه بخواد عروس کمک دست مادر شوهر باشه و خونه دار ودر واقع مثل کلفت باشه . البته احترام و کمک به مادر شوهر عالیه اما این سطحی که میبینم احترما نیست دخترمردم رو آزار دادنه. خانوم محترم یه سوال دارم : آیا شما مطمئید که اشون تموم این مسدل رو راست میگن و واقعا شما رو می خوان ؟ مطمئنید اینها همه بهونه نیست ؟ اگه نیست که واقعا کارتون حتی در صورت ازدواج با ایشو در آینده بسیار دشواره چون مطمئنا به دلایل کهنه بودن افکار خونواده همسرتون شما در عذاب خواهید بود.ضمن اینکه اگر درست باشه این مسادل باید بگم یک مرد نباید اینقدر تحت تاثیر خونواده باشه که منتظر باشه ببینه پدرش پی میشگه ؟ البته نظر پدر ومادر یه اصل بزرگه در ازدواج اما اینکه بیمنطق عمل بشهو به اون حرفهای بی منطق عمل بشه خیلی به نظر من اشتباهه . هر مردی باید اینقدر اراده داشته باشه که بتوننه تصمیم بگیره و به درستی خونواده رو ملتفط کنه . شما باید با همسرتون منظورم کسیه که می خواین ازدواج کنید باهاشون بفهمونید که طرز فکر پدرشون واقعا اشتباهه و نمیشه بایه طرز تفکر غلط تصمیم گرفت و جلو رفت . بنابراین ایشون باید در این مورد اگر واقغا علاقه من هستن به شما آستین بزنن بالا و با عقلانیت در این مسیر حرکت کنن. امیدوارم پیروزباشید

ضمنا :

آقای سپنتا هم در مورد مشکلات اخلاقی زمانه ما و نسل ما گفته بودن که جا داره از ایشون تشکر کنم و بگم کاملا درست میگید اما بازهم نباید ارزشارو از بین برد لااقل بعضیاشو . سایه جان من مطلبتو خوندم لطفا کاملتر توضیح بده مشکلتو عززم


چهارشنبه 25 شهریور 1388

با فرزندتون رفیق باشید

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

آرزو : 25 شهریور 1388 :

در قسمت نظرات مطلبی رو دیدم که آقا سیروس زحمت کشیده بودن واسه ما گذاشته بودن وخواسته بودن که مطلب رو واسشون در سایت بذارم. از ایشون تشکر می کنم .این مطلب مطمئنا به درد تموم کسایی می خوان دارای فرزندانی سالم و موفق باشن می خوره مخصوصا به درد آقای مشاور املاک آریا که از ما مشاوره می خواستن.

هر چقدر که بخواهید و سعی کنید، نمی توانید دوستان فرزندتان را خودتان انتخاب کنید. اما می توانید شرایطی را به وجود آورید که آنها در انتخاب دوست، عاقلانه تصمیم بگیرند.



به فرزندتان مهارت های اجتماعی را بیاموزید. روش هایی را به وجود آورید که آنها «زیبایی های اجتماع» را ببینند، مانند: ملاقات و رفت و آمد با دوستان و اقوام.



به آنها یاد بدهید که از دیگران چه سؤال هایی را می توانند بپرسند و چگونه شنونده خوبی باشند. این مهارت ها را با هم تمرین کنید. به آنها بگویید که بعضی از شرایط اجتماعی ممکن است در ابتدا ناراحت کننده به نظر برسد، در چنین مواردی به آنها یاد بدهید که چگونه می توانند، با احساس ناخوشایند حاصله کنار بیایند.



برای فرزندتان برنامه های فوق فراهم کنید: ورزش، گروه موسیقی، گردهمایی های شب شعر، گروه تئاتر و کلوپ های ویژه مدارس.

البته از دوستان فرزندتان مستقیماً انتقاد نکنید. این کار سبب می شود که فرزندتان تمایل بیشتری به آن شخص یا گروه پیدا کند.

سعی کنید در جریان نظرات مختلف دوستان فرزندتان قرار گیرید.



تحقیق کنید ببینید چه چیز باعث جذب شدن فرزندتان به یک دوست یا یک گروه شده است. سپس سعی کنید ویژگی هایی را که مناسب و اخلاقی است در فرزندتان رشد بدهید تا آنها نیازی به روی آوردن به الگوی نامناسب نداشته باشند.



البته از دوستان فرزندتان مستقیماً انتقاد نکنید. این کار سبب می شود که فرزندتان تمایل بیشتری به آن شخص یا گروه پیدا کند.



با والدین دوستان فرزندتان آشنا شوید و با آنها برنامه های گروهی ترتیب دهید.



در مورد مسائل کوچک فرزندتان، زیاد سخت گیری نکنید. هر چقدر که رابطه شما با فرزندتان خوب باشد، باز هم او دوستانش را به شما ترجیح می دهد (بنابراین اگر فرزندتان همراه دوستانش موهایش را مدل جدیدی کوتاه کرده، و در همین زمان مسئله مهمتری نیز وجود دارد، به موهایش خرده نگیرید و بحث را برای مسائل مهمتر حفظ کنید).



موضوعات مورد بحث را از قبل با فرزندتان در میان بگذارید.



محدودیت ها و قوانین لازم را تشریح کنید و اگر لازم باشد آنها را تغییر بدهید

منبع : دانلودهای جالب


سه شنبه 24 شهریور 1388

مشهد رو آب برد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،مشاوره ،

امید : 24 شهریور 1388 :

امروز با آرزوی عزیزم رفته بودیم دکتر. هم واسه خودش هم یه فوق تخصص واسه ریه من . اول من رفتم و دکتر پس از اینکه تست ریه گرفت ، گفت خدا رو شکر هیچ مشکلی نیست و فقط حساسیت شدید داری . که یه سری دارو داد و گفت انشاالله تا 2 هفته دیگه ردیفی . خدمتتون عرض کنم از اونور هم با توجه به اینکه ماشین دست ما بود به رستوران ملت رفتیم در هشیه بلوار وکیل آباد رفتیم چون حاجاقا یعنی پدر خانوم ، همه اهل فامیل رو افطاری دعوت کرده بودن.خلاصه اینکه بعد ازاینکه افطاری تموم شد من و آرزو گفتیم پیاده میایم چون میخواستیم بریم داروهامون رو بخریم . باور کنید امروز دارو و دکتر دوتامون شد حدود 61000 تومان. تازه با بیمه ها. واقعا نمی دونم چی بگم . البته فدای سرمون اما بیچاره به اونی که نداره و گرفتاره . خلاصه اینکه در حالی که در داروخونه بودیم یه بارونی گرفت که من فکر کنم نصف مشهد رو آب گرفت همون لحظه . حالا اون که چیزی نبود وقتی دور میدون پیاده شدیم ، بدبختی تازه شروع شد . آره به خدا بارونی بارید من توی زندگیم ندیدم . جالبتر ازهمه اینکه با آرزو زیر بارونا میدوییدیم . نزدیک 4 دقیقه ای زیر بارونا میدویدیم . همه ماشینا ما رو میدین و باور کنید فکر می کردن خل خل شدیم . خلاصه وقتی اومدیم خونه بعضی از فامیلها هم بودن و وقتی ما رو دیدن هرو هر خنیدیدن اخه واقعا دوتامون مخصوصا من عین موش آب کشیده شدیم. یعنی اینگاری زیر دوش آب رفته بودیم . همینطور ازمون آب میچکید. واقعا باحال بود . با آرزو  زیر این بارونا خیلی حال کردیم و لذت بردیم. آرزو میگفت بیا دوباره بریم خلاصه شب خوبی بود . خدارو شکر این بارون اومد و هوا رو صاف و تمیز کرد و به نظر من با این بارون شدید خیلی از بیماریها ریشه کن خواهد شد.

ضمنا به خدا اصلا آرزوی عزیزم امروز وقت نکرد و حالش خوب نبود ولی قول مردونه داده فردا شب جواب تموم مشاوره ها رو که توسط افراد زیر درخواست شده رو بده :تنها ، یه زن ، مجتبی ، فرزانه ، مشاوراملاک آریا ، کوروش ، سپنتا ، سایه ، پسرک ونرجس خانوم و همین الان دیدم آقای شهسوار

ضمنا بعضی از دوستان می پرسن چطور مشاوره بگیرن؟ خدمتشون عرض کنم می تونید مشکلات و مشاوره های خودتون رو از طریق نظرات به ما اطلاع بدید و ارزوی عزیزم در حداقل زمان جواب شما رو میده .

ضمنا پرسیده بودن آرزو مدرکش چیه ؟ ایشون لیسانس مطالعات خونواده هستن و با توجه به کارشون و تجاربشون در خدمت شما هستن .


دوشنبه 23 شهریور 1388

مشاوره با درسا عزیزم (نیدونم)

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

آرزو :23 شهریور 1388 :

سلام درسا گلم اول از همه ازت عذر میخوام که دیر اومدم واسه جواب دادن.امیدوارم نذاری روحساب بدقولی فقط بزار رو حساب مشغله کاری وزندگی.ببین گلم این نذری که تو کردی اصلا منطقی نیست یعنی چی بری 40 روز ببینیش؟؟؟به جای این 40 روز دیدنش که فکر نمیکنم زیادم مشکلو حل کنه نذر کن همونو 40 شب واسش دعا بخونی بعدشم شما هنوز با هم نسبتی ندارید که بخوای اینقدر راحت رفت و امد کنی.سعی کن هفته ای یک بار بری ببینیش و اینطور که تو میگی خیلی دوسش داری و حاضری واسش صبر کنی تا بهبود پیدا کنه پس چند درصد هم احتمال بده این خوب بشه و با هم ازدواج کنید اونوقت فکر میکنی وجه ی خوبی داره جلو خونوادش؟؟؟اصلا رفت و امد زیادتو صلاح نمیبینم چون کاری ازت ساخته نیست و همون هفتع ای 1 بار بهتره و تو تنها کمکی که میتونی به اقا مسعود کنی دعاست.همین و بس.هفته ای 1 بار هم واسه این میگم که دلت آروم بگیره وگرنه پسرعموت دایم واست خبرشو میاره.پس نذرتو عوض کن و توکل کن به خدای مهربون انشاالله همه چیز درست میشه.موفق و پیروز باشی گلم

 

 


تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6