علی هیتلر ، پس انداز ، امیر
امید : 10 مرداد 1388 :
عنوان این پست خیلی جالبه نه . آره دیگه در واقع خواستم سه مطلب بنویسم که اینطور شد . اولا اینکه از علی هیتلر عزیز تشکر می کنم که همیشه همراه ماست و باید بگم که خیلی خوشحالم که چنین رفیقی دارم. بعدش اینکه خواستم بنویسم که قسط پس انداز این ماه کوروش رو هم که 60000 تومان بود دادم . منتظر عکسهای بعدی ما باشید .راستی دیروز امیر برادر آرزو قهرمان مسابقات ..... شد که بهش تبریک می گم و امیدوارم همیشه پیروز باشه . مطمئنا برای مراحل بعدی من و خواهرش همراش خواهم بود.
با شما
امید : 21 تیر 1388 :
اومدم یه سری بزنم و نظرات رو خوندم و به 2 تا از نظرات برخورد كردم و گفتم به عنوان تقدیر و تشكر اون رو در وبمون كپی كنم كه مطمئنا هم به درد من و آرزو هم به درد شما دوستان می خوره . با تشكر از شمیم و شیوا
شمیم :
سلام وبتو خوندم این خیلی خوبه که کمک جون ها میکنی اما من از زندگی مشترکم این درس رو گرفتم که تنها کسی که میتونه بهترین کمک را به ادم کنه خودمم و بس....اوایل با همسرم مشکلات فراوان داشتیم اما به لطف خدا و با صبر و درایت همه را کنار گذاشتیم و الان 2 ساله که عاشقانه زندگی میکنیم ...برات ارزوی خوشبختی دارم شاد باشی و پایدار
شیوا :
من بعد از دو سال و نیم ازدواج فهمیدم که مهمترین دلیل دعوا ها چیزی به اسم ( سوء تفاهمه). پس همیشه سعی کنیم ، قبل از قضاوت کردن در مورد رفتار همسرمون ، خوب فکر کنیم و بعد در موردش باهاش صحبت کنیم. قضاوت عجولانه در مورد رفتار همسر = دعوا و جرو بحث و دلگیر شدن
جمعه ای زیبا
امید : 20 تیر 1388 :
ممنون هستم از تمام دوستان واسه نظرات زیباشون که ما رو شرمنده کردن . یه خواهشی که دارم لطفا نظراتتون رو به صورت خصوصی ارسال نکنید سپاسگزارم .
دوستان عزیزی که از آرزوی عزیزم مشاوره خواسته بودن هم امروز بعد از ظهر جواب تموم مشاوره ها رو می دن چون دیروز اصلا وقت اجازه نداد و جای همتون خالی از سر شب رفتیم طرقبه تا 1 شب .....
دیشب که از طرقبه بر می گشتیم نرسیده به لادن بودیم که به یه سرای سالمندان برخوردم . به آرزو گفتم نذر می کنم که اگر از لحاظ مالی تا پایان سال تغییرات زیادی در زندگیمون اتفاق افتاد ( با توجه به کار مورد نظری که در پیش دارم یا البته یا هر کار دیگری ) توی فروردین سال آینده تموم افراد اعم از پرسنل تا کل سالمندان رو یک شب شام مفصل بدم انشاالله. راستی یه وقتی فکر نکنید برای بعضی مسائلی که ما می نویسیم قصدمون جلب توجه یا خدایی نکرده ریا هستش . نه اصلا اینا رو صرفا در سرفصل نذرهامون می نویسیم تا انشاالله موقع ادای نذر یا .... در ذهنمون باشه و واسمون یادآوری بشه ....
كاكو مجتبی هتلدار
امید : 17 تیر 1388 :
مجتبی عزیزم سلام . ممنون كه از خودت گفتی . راستی من 4 سال از زندگیمو ( از چهارم دبستان تا اول راهنمایی ) در محله معالی آباد شیراز زندگی می كردیم . یادش بخیر . گفتی توی یك هتل 5 ستاره كار می كنی نه ؟ اون هتل پارسیان نیست ؟
امیدوارم كه به زودی متاهل بشی البته خدا یه زن خوب قسمتت كنه .
مجددا تشکر از راحله ، مجتبی و شیوا
امید : 16 تیر 1388 :
خانم شیوا واسمون نظر داده بودن که از همون روزهای اول مطالب ما رو دنبال می کنن . ازشون تشکر می کنم . در واقعا از حمایتشون تشکر می کنم . مجددا از مجتبی و راحله هم تشکر می منم و منتظر می مونم تا به زودی زود از خودشون واسمون بنویسن چون هم من و هم آرزو از اینکه زندگی حامیان و دوستانمون رو بدونیم خوشحال می شیم
افتتاح موضوع با شما
امید :15 تیر 1388 :
امروز تصمیم گرفتیم موضوع با شما رو اففتاح كنیم كه هر صحبتی با بازدیدكنندگان و افرادی كه واسمون نظر می ذارن و در واقع همراهامون در این پروژه بلند مدت بتونیم از این طریق صحبت كنیم.جا داره اینجا از تمامی دوستان مخصوصا راحله و مجتبی عزیز تشكر كنم كه توی این مدت چند ماهه با من و آرزو همراه بودن . امیدوارم همینطوری همكاریشونو ادامه بدن و ما رو به دوستان و ... معرفی كنن. راستی از اول اففتاح سایت تا الان 98 نظر در وبسایت ما به ثبت رسیده......منتظر شما هستیم....
راستی راحله و مجتبی از خودتون بگید و از ازدواجتون ؟ اینكه آیا ازدواج كردید یا نه كه البته می دونم راحله بچه هم داره . منتظرتون هستیم و برامون بنویسید.

