امید : 8 مهرماه 1388 :

سلام به همه دوستان عزیزمون . یه چند وقتیه من و آرزو بنا به دلایلی مخوصا شروع خرید جهزیه عروس خانوم خیلی سرمون شلوغه و در و در واقع بعد كارمون دیگه میوفتیم توی این بازرها و خلاصه خرید ......... خدمتتون عارضم خواستیم یه عذرخواهی ویه تشكر كنیم . اول تشكر از تموم دوستان كه آرزوی عزیز رو  در مسیر مشاوره قابل دونستن و بازهم تشكر از همه مخصوصامجتبی  الهام راحله صبا و .......... كه همیشه با ما همراه هستن.خب می رسیم به عذر خواهی اونم اینكه باور كنید سرمون وحشتناك شلوغه و اینكه با این شرایط خدایی نكرده بعضی اوقات ممكنه بعد سه یا چهار روز جواب بدیم و ممكنه دوستان ناراحت شن. خلاصه اینكه اگر كسی مشاوره فوری داشت میتونه به آیدی ما پیغام بده و اگر نه من ازتون عذر می خوام و تا 3 ماه دیگه قسمت مشاوره ما غیرفعال خواهد بود. بازهم بابت این مورد عذر خواهم . ضمن اینكه خوشحالم توی این مدت بالغ بر 50 مشاوره در سایت ما انجام شد و در اكثر موارد نتایج مثبت حاصل شد .خدا رو شكر.

راستی امشب یكی از مشاوره ها رو كه آخرین مشاوره ما طی 3ماه آتی هستش رو دیدم و  از خانم هستی كه واقعا فوری بود و خیلی ازمون خواسته بودن كه جواب رو به ایشون بدیم. من با آرزو در میون گذاشتم و جوابشون : سلام به هستی گلم. ببین گلم امید مشكلتو واسمك شرح داد و من كامل متوجه شدم . ببین متاسفاه شوهر شما به دلیل اینكه به یكبار كارشو بعد 9 سال از دست داده و الان بیكاره و درواقع متاهله و یه زندگی رو راه می بره در واقع گذرون این دقایق براش خیلی سنگینه و تنها دلیل گرایش اون به ترامادول می تونه همین باشه و ر واقع ترامادول یك مسكن اعصاب قوی هستش كه اعتیاد آوره. و صد البته مشكلات درون خونواده هم بی تاثیر نیست. متادن هم قرضصیه كه برای ترك ترامادول استفاده میشه. شاید ایشون می خوان ترامادول رو ترك كنن.من بهتون پیشنهاد می كنم این موضوع رو اولا با یه مشاور در شهرتون در میون بگذارید و مطمئنا مشاوره می خوان حضوری همسرتون رو ملاقات كنن و مطمئن باشید نتیجه می گیرید چون اینهاهمه به دلایل سطحی و گذرا هستش. نگران نباشید و سریعا پیگیر مشاور باشید. موفق باشی عزیزم


آرزو : 4 مهر 1388 :

سلام می كنم به متینه عزیزم . ببیین گلم من به شما رو راهنمایی كردم اما متاسفانه شما دوباره حرف خودتون رو زدید . ببین عزیزم خودت داری میگی 4 یا 5 سال باید طول بكشه كه شما بهم برسید و میگید نمی دونید چی میشه ؟ تا حالا چیزی از دلسردی شنیدید . ببین گلم زمانی كه رابطه دو نفر طول میكشه و البته این رابطه برای رسیدن بهمه .متاسفانه روابط به دلیل تكرای شدن لحظات سد و خالی از روح میشه و این امر منجر به جدایی و شكست های عشقی و عاطفی میشه. شما هیچ وقت نمی تونی شكست عاطفی جبران كنی و پست بازهم روی جواب های خودم محكم می مونم.

ضمنا از الهام عزیزم هم تشكر فراوون دارم واسه هدیشون كه از بابت مشاوره به ایشون به ما هدیه كردن. این هدیه 2 تا عكس بسیار زیبا بود كه ایشون با كامپیوتر طراحی كرده بودن . ازشون تشكر می كنیم.

راستی 2 مهر تولد حامد برادر خانومم بود و ما برای ایشون هدیه ای تدارك دیدیم كه البته نشد به نحو احسن و نوع صحیح اونو تقدیم كنیم و خب به نوعی خوشحالشد اما .... و اون هم یه ربع سكه ناقابل بود....


جمعه 3 مهر 1388

ای وای مادرم - استاد شهریار

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید : 3 مهر 1388 :

الان اومدمو داشتم نظرات رو می خوندم و نظر صبا جان رو دیدم و ایشون در مورد خودشون و مادرشون گفته بودن و در نهایت گفته بودن نشده كه تا الان شعر " ای وای مادرم - استاد شهریار " رو بخونن و گریه نكنن . من این شعر رو تقدیم می كنم به ایشون تموم مادرهای دنیا كه واقعا این كه می گن رفیق بی كلك مادر مصداق بارز وجودی یك مادره به نظر من. دوستانی كه می خوان می تونید فایل صوتی این شعر رو از زیر بگیرن :

دانلود صوتی شعر ای وای مادرم از استاد شهریار - منبع : كتاب گویا

ای وای مادرم - استاد شهریار



آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها
کفگیر بی صدا

دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من زد کنار،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او باز زیر پای من نشسته بود
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور

یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادر


چهارشنبه 1 مهر 1388

تشكر از آقا رضا از دبی بابت لوگوی جدید

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید : 1 مهر 1388 :

با سلام به آقا رضای عزیزمون و تشكر فراوون از ایشون كه زحمت كشیدن لوگوی جدید سایت رو به صورت رایگان برای ما طراحی كردن . واقعا ازتون ممنونیم و لوگو رو منبعد مورد استفاده قرار میدیم.

ضمنا آرزو جون میگه اگه خدایی نكرده بازهم مشكلی چیزی داشتید در خدمتیم . موفق باشید


سه شنبه 24 شهریور 1388

نحوه قراردادن آهنگ در وبلاگ

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :آموزش ،با شما ،

امید : 25 شهریور 1388 :

سلام به رضی عزیز. از اینکه به ما سر زدی ممنونم  . خواسه بودی که نحوه قرار دادن آهنگ در وبت رو بهت بگم . در زیر اونو می بینی :

اول وارد سایت زیر شو:
http://www.yaronline.com
بعد از قسمتی که نوشته رتبه بندی و پخش تمامی آهنگ های یار انلاین ......کلیک کن و یک خواننده رو انتخاب کن و دکمه برو روبروش رو کلیک کن . آهنگهای خواننده مورد نظرت در زیر صفحه میاد بعدش باید روی قسمت کد آهنگ برای وبلاگ کلیک کنی بعدش یه صفحه میاد که باید در سایت عضو شی بعدش همون مراحل بالا رو طی کن و کد آهنگ رو بگیر و آهنگ روو در مدیریت میهن بلاگت در قسمت تنظیمات و در اونجا قسمت کدهای جاوا قرار بده و ذخیره کن اونو.موفق باشی


سه شنبه 17 شهریور 1388

ای بابا چی بگم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید : 17شهریور 1388 :

شیوا خانوم صحبتی کرده بودن وصحبتشون رو اینجا می زنم و جوابشم در زیرش می گم:

به آرزو:
آخه عزیز من ماه عسل رو اگه خونوادگی برین که دیگه ماه عسل نیست. ماه عسل یعنی فقط دو نفری. واقعا این انصاف نیست که به خاطرش با هم دعوا کنید. دیگران هم باید بدونند که نباید خلوت شما رو به هم بزنند. البته شما تا حالا دو تا مسافرت دو نفری رفتید. ولی این یکی فرق میکنه . به نظر من هر جا که خواستید برید فقط دو نفری. البته مسافرت با پدر و مادر هم جای خودش.
انشا الله که هرجا رفتید خوش بگزره .

در جواب باید بگم که شیوا خانوم اولا درسته که ماه عسل 2 نفری حال میده . اما شما شرایط خونه رو نمی دونی . وقتی که مادر خانوم گفت ماهم میایم ، من واقعا خوشحال شدم چون شرایط روحیشون به گونه ایه که با یه مسافرت مطمئنا خیلی عالی میشن. اما چی بگم ه هیچی نگم بهتره . اینا که نمیان من هم چون قسم خوردم بدون اونها نریم که به خیال خودم اونا با این حرفم میان و در واقع این نشد،ماهم نمیریم دگه .درواقع خودشون که نمیان ماهم از رفتن افتادیم. بی خیال .......دیگه .......


تعداد کل صفحات: 9 ... 3 4 5 6 7 8 9