عمل کیسه صفرا + ماه مبارک رمضان + باشماعزیزان
امید : 22 مرداد 1389 :
تقریبا سه روزه که در خدمتتون نیستم . همونطور که در عنوان این پست خوندید بله عمل کیسه صفرای آرزو رو در پیش داشتم . چهارشنبه صبح فقط برای یک معاینه معمولی نزد دکتر ..... بهترین دکتر عمل صفرا در مشهد رفتیم و ایشون پس از مشاهده سونوگرافی و جوابش گفتن کی واست عمل بذارم آخه قرار بود شنبه به فرانسه بره و باید فوریتی عمل میشد .. منم گفتم هرچه زودتر بهترو ایشون گفتن همین الان برید و بستریش کنید . خدارو هزار مرتبه شکر کردم و آرزو با توجه به اینکه پول این عمل رو خیلی وقت بود که در حسابم پس انداز کرده بودم و البته از برادرم احسان قرض کرده بودم بستری کردیم و از ساعت تقریبا 12 ظهر همون روز بهمون اطاق دادن و تشکیل پرونده کردیم . ساعت 4 بود که آرزو رو به اطاق عمل بردن و البیه بعد از 1 ساعت اون رو به مدت تقریبا 45 دقیقه عمل کردن و جناب دکتر ایشون رو فکر می کتنم لاپروسکپی کردن و یعنی با 3 سوراخ در ناحیه شکم کیسه صفرا رو در آورده بودن . ساعت 7:30 عصر بود که آرزو رو نیمه بیهوش از اطاق ریکاوری به بیرون آوردنه . ضمنا آرزو دیر بهوش اومده بود و این تنها به دلیل این بود که 15 روز قبلش سزارین کرده بود و خب فاصله بین 2 بیهوش می بایست حداقل 3 ماه باشه که البته این مورد اورژانسی آرزو بود که خدارو شکر به خیر و خوشی انجام شد و همه مشکلات از سر اون رد شد خداروشکر. آرزو واقعا وضعیت بدی داشت چون از یک ور بچه 15 روزه و طرف دیگر شیرهای که در س..... واسه بچه داشت و از طرف دیگه استرس و ..... خلاصه اینکه الان چند ساعتی نیست که به خونه اومدیم و خدارو شکر حال آززو هم خوبه و توی این 2 روز من کامل پیش آززو بود م و خاله مرضی آرزو که بچه داره در ایتن مدت بچه رو شیر می دادن و از اونور نازنین خانم همسر دایی علی آرزو هم نگهداری از بچه 1 ساله خاله مرضی رو برعهده داشت . همه واقعا زحمت کشید و خب امروز رسیدن مادر به بچه واقعا صحنه جالبی بود چون به محض دیدن آرزو توسط یونس آرامش عجیبی در اون حاکم شد . از امروز آرزو باید خودشو واقعا تقویت کنه و من هم در این امر حتما کمکش خواهم کرد . ضمنا یونس هم حالش خوبه و خب دیروز ظاهرا همه رو ترسونتده به گونه ای که نفسش یوهو میگره و وهمه دست و پاچه و اینجا مادر آرزوست که پاهای بچه رو میگیره و اونو برعکس میکنه و به کمرش می زنه و خداروشگر خطر رفع میشه نمی دونم چرا اینطوری شد چون قبلا هم یکبار اینجوری شده بود .اگه کسی می دونه حتما مارو در کامتها راهنمایی کنه .
راستی یادم رفت ماه مبارک رمضان رو هم به همه تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم ماه پر از برکت و مهربانی و نعمت از جانب پروردگار حق و حقیقت برای همه شما عزیزان رقم بخوره . از تمام دوستان هم تشکر می کنم که در کنار ما هستند مخصوصا نظرات اخیر که توسط آقا محمد و علی هیتلر عزیز و همیشه همراه ما و ..... داشت یادم می رفت در جواب یکی از دوستامون که گفته بود سفر دبی رو خیلی کلی گفتم باید بگم بله من سفر دومم رو به دبی کلی گفتم و اما شما می تونی از سفرنامه اولمون که با آرزو رفتیم استفاده کامل رو داشته باشی و در جواب دوست دیگمون که در مورد تایلند گفته بود باید بگم من اصلا بانکوک رو پیشنهاد نمی کنم و 1 روز واسه بانکوک کافیه و البته پاتایا و پوکت هستش که معرکست و هرچه بیشتر باشی دیرتر پیر خواهی شد عزیزم . البته پاتایا برای خوشگذرونیه بیشتر و پوکت مناظر دیوانه کننده تر و عجیبی رو داره و در آخر اینکه من تایلند رو به دبی ترجیح میدم چون دبی واقعا شهر بی روح و دلسرد کننده ای برخلاف تایلند . منتظر آرزو باشید که به زودی در خدمت شما عزیزان با پستی که میده خواهد بود . باتشکر

سرزمین موج های آبی مشهد
امید : 25 تیر 1389 :
سلامی به گرمی هوای داغ مشهد . مینا و سایه عزیز و علی هیتلر مهربون از نظراتتون و تبریکاتون سپاسگذارم و از اینکه همیشه باما همراه هستید یه دنیا ممنونم. راستی سایه جون آرزو قول داد خواستتو عمل کنه و اینکه واسه یونسمون دعا می کنی بازم یه دنیا تشکر ...
امروز باخودم تصمیم گرفتم که به سرزمین موج های آبی مشهد برم و خب این امر انجام شد ولی متاسفانه تنها رفتم چون کسی پایم نبود .بی خیال انشاالله در آینده همیشه با رفیق لحظه هام یعنی یونس میرم ... رفتمو وخب 30000 تومان شارژکردم ولی چون در دبی به واید وادی رفته بودم زیاد به کامم نشد .البته خوب بود اما کاملا کپی شده از واید وادی . الانم یه 30 دقیقه ای که برگشتم و در کنار آرزو با دیدم حرکات عجیب غریب یونس سراسر وجودمون لذت و خوشی شده و امیدوارم این لذت برای همه زوج های جوون ایرونی و غیر ایرونی رقم بخوره .راستی من امروز 24 سالو یک روزمه
دامین www.871007.com تمدید شد
امید : 19 تیر 1389 :
تقریبا بعد از 7 روز از انقضاء وبسیاتمون مجددا اونو تمدید کردیم و شما عزیزان می تونید به زودی از طریق وبسایتمون به ما سر بزنید .
امروز صبح مامانینا به سمت کرمونشاه به راه افتادن و خب این تقریبا 5 روزی که اینجا بودن واقعا به هممون خوش گذشت . پدر و مادر آرزو هم زحمت کشیدنو اونها رو دیروز نهار دعوت کردن و واقعا دستشون درد نکنه .خدا رو شکر امیرحسین داداشم هم که مشکوک به پولیپ و کولیت روده بود پس از انجام آزمایشهای متعدد در بیمارستان رضوی مشخص شد امیرحسین هیچ مشکلی نداره فقط و فقط یه مقدار خودش خودشو از تفریحاتش دور کرده چون اون بچه های که همش درس می خونه و خودشو با این چیزا مشغول کرده . بنده خدا کلی باهاش صحبت کردیم و قرار بر این شد تغییراتی رو در امورات و تصمیم گیری های زندگیش به وجود بیاره . راستی اون فقط 18 سالشه .... جاشون خیلی خالیه . انشاالله به سلامت برسن و همیشه خوش و خرم باشن.....
راستی رویا خانم از اینکه با ما همراه بودید تشر . در مورد تایلند هم من تموم مسایل ممکن رو در سفرناممون نوشتم و شما می تونید به قسمت سفرهامون برید و اونو کامل مطالعه کنید و مطمئن باشید نتیجه می گیرید . امیدوارم تایلند به شما و خانواده گرامیتون خوش بگذره ........
سفر فوریتی مامانینا به مشهد + خرید آنتی ویروس Bitdefender
امید : ۱۵ تیر ۱۳۸۹ :
دیروز ظهر بود که مامانینابه مشهد اومدن و واقعا واسمون عجیب بود چون هنوز تقریبا ۲۰ روز دیگه تا زایمان آرزو جون مونده و اما اونها بیشتر برای امیر دادشم اومدن چون بنده خدا یه مقداری کولیت داره و این کولیت اونو خیلی ضعیف کرده . دیشب خونه ما خوابیدن و تا امروز بعد از ظهر خونه ما بود و بعد از اون به خونه سمیرا رفتن . الان هم دارم از پیش اونها میام چون یه سری بهشون زدم .
راستی یه آنتی ویروس سکوریتی ۲۰۱۰ Bitdefender اکانت یک ساله سه نفره خریدیم که یکیشو احسان واسه سیستمش برد و من هم ۲ تای دیگه رو واسه لب تاب و سیستم خونه قرار دادم که البته این آنتی ویروس یکساله رو ۴۵۰۰۰ تومان خریدیم و به نسبت ......
راستی از دیروز درگیر لوله باز کردن و باز کردن راه آب آشپزخونه بودیم و شاید دیگه درست شده ..... ضمنا از همه دوستان مخصوصا سایه و غزاله و .... بابت نظراتشون تشکر می کنم .
آرزو دوستت دارم
امید : ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ :
سلام منو بعد از چند روز پذیرا باشید . سایه جون و سمیه جون ازتون ممنون که در کنار ماهستید. مخصوصا سایه عزیز ممنون که اینقدر خودتو به ما نزدیک میدونی و مطمنا هر چی میگی درسته . چند روزیه که خدارو شکر با آرزو خوش وخرم هستم .البته اینو مدیون درک و شعور بالای همسر عزیزم می دونم . درسته من اشتباه کردم و از همینجا از ارزوی عزیزیم عذر میخوام و میگم که واقعا دوستت دارم . امیدوارم منو ببخشه . تصمیم گرفتم تغییراتی در خودم ایجاد کنم . خب میدونید باید تا حدودی هم به من حق داد اما من نباید زیاده روی میکردم. فقط میخوام اینو بگم آرزو منو ببخش. سایه جون اتز راهنماییات ممنونم.
راستیتش من و آرزو در فکر اینیم که واسه ماشین و یه پول درشت یه تصمیماتی بگیریم . آرزو جون داره زحمت میکشه و فردا میخوایم به طلافروشی بریم و با برنامه ریزی ای که کردیم میخواد یه مقدار از طلاهاشو بفروشه تا بتونیم اونو در یه بانک بگذاریم و یه وام خوب بگیریم واسه ماشین و .... این محبت و بزرگی آرزو رو فراموش نمی کنم و امیدوارم رایطی به وجود بیاد که بتونیم ۱ هزارم این زحمات رو جبران کنم ......آرزو جون دوست دارم و ااین تو بودی که همیشه در تمام لحظات در کنارم بودی........... فدای تو شم
راستی یونسم حالش خوبه و گه گداری با لگدهاش کمر ما رو سیاه میکنه . دوستش دارم و براش هستم. انشاالله ۱ اه دیگه به دنیا قدم میگذاره و من و مادرش کوچیکیشو می کنیم .......
اسباب کشی + تشکر از سایه عزیز
امید : ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ :
واقعا تشکر صمیمانه از سایه عزیز که ما رو همیشه با نظرات و پیشنهاداتشون راهنمایی می کنن و حضور گرمشون در کنار آرزو مایه آرامش هست و خواهد بود .
خدمتتون عرض کنم ۳ روزی هست که درگیر اسباب کشی هستیم و از طبقه بالا به طبقه همکف در حال اسباب کشی هستیم . خب می دونید این نقل و انتقال بیشتر به خاطر دعوای من و برادر خانم بود البته دعوای لفظی و من حقیقتا می خواستم از ساختمون برم اما با پیشنهاد پدر خانم و مادر خانم اینجا موندیم فقط محل زنددگی رو ۲ طبقه تغییر دادیم . به جون عزیزم که آرزو هستش دیگه پای برادر خانمم به خونم دیگه قطعه و اجازه ورود به ایشون داده نخواهد شد . قطع ارتباط وسلام ختم کلام..... بازم دم امیرحسین اونیکی برادر خانمم گرم که خدارو شکر رابطم باهاش خوبه و ۴ تا از دوستاشو واسم ردیف کرد و در این اسباب کشی به ما کمک کردن . راستی طبقه پایینی ها هم به واحد ما در طبقه سوم زفتن. خلاصه اینم از این جریانات ما.. فکرم واقعا درگیرهو تاحدودی اعصابم به هم ریخته به خاطر یه نخاله من و آرزوی ۸ ماهه باردار به اسباب کشی افتادیم. البته واقعا پایین راحتریم چون همیشه صدای برادر خانمم و همسرش ( همسر فتنشون ) همیشه تو خونه مابود ........ ضمن اینکه هر چیزی جوابس داره و فعلا سکوت ..........
