نذرهامون + پس انداز آذرماه 1388
امید: 6 آذر ماه 1388 :
طی چند مدت گذشته نذرهایی رو داشتیم که متاسفانه یادمون رفته بود که اونها رو در سایت ثبت کنیم .ابتداعا چند روز پیش بود که شوهر عمع آرزو جون گفت که هفته آینده یعنی جمعه که در واقع همین امروز بود دعای ندبه صبحانه برای خیل عظیمی از سراسر مشهد در مسجد ..... قراره به هزینه ایشون برپا شه . ازشون جوایا شدیم که به چه شکله و خب گفتن نذر می کنی که اگه فلان حاجت روا شد ، سال آبنده بر عهده می گیری . خلاصه من و آرزو هم برای ........ چرا نگم خب می گم اینکه وضع مالیمون واقعا تغییر کنه و خیلی عالی شه و انشاالله سال آینده رو با توجه به روا شدن حاجاتمون ما بر عهده می گیریم .
بعدیش اینکه توی ادارمون هر 5 شنبهزیارت عاشوراست و یکی هم صبحونه میده . من هم نذر کردم انشاالله مجوز کارام درست شه و به مدت 1 ماه یاهمون 4 هفته من صبحونه بدم که الحمدالله از اون موقع تغییرات زیادی به وجود اومده و داریم به مجوزها نزدیک میشیم.
سومیش اینکه دیروز درضزیح امام زاده صالح 1000 تومان انداختم و نذر کردم انشاالله به زودی صاحب بچه سالم بشیم و از لحاظ مالی هم کارمون بگیره و وضعیت مناسب و عالی ای پیدا کنیم و انشاالله 100000 تومان به داخل ضریح بندازیم. انشالله . امیدوارم تموم حاجتهامون روا شه و ما هم بالطف خدا بتونیم نذرهامون رو انجا بدیم... انشاالله .
راستی یه چیز بی ربط به این موضوع و اونم اینکه قسط پس انداز 60000 تومان کوروش رو در آذرماه دادیم....
حال و هوای ما + حضور یک شبه در خونمون + مهمونداری در گام اول
امید : 13 آبان 1388 :
امروز دومین روزی بود که بابا و مامان و آقای عزیز ( بابابزرگم ) که از کرمونشاه اومده بودن ، در خونه ما به سر می بردن. ما 5 شنبه یه مراسم عصرونه زنانه و در نهایت شبش هم به مهمونها می خوامیم شام بدیم. از اینرو با هماهنگی های من ، بابایینا دیروز که حول و حوش 8 شب رسیدن ، به خونه ما اومدن و من و آرزو اولین تجربه مهمونداری رو در اولین حضور خودمون در خونمون به همراه داشتیم.دیشب شام و امروز نهار رو مادر آرزو کلی زحمت کشید و پایین بودیم و اول چلو کباب ، بعدش هم چلومرغ.... امروز ساعت 4 بود که بابایینا به طرف منزل خواهرم سمیرا راه افتادن و گفتن ادامه مسافرت خودشون رو می خوان پیش اونها هم بگذرونن. دیشب اولین شبی بود که من و آرزو بالا یعنی خونه خودمون خوابیدیم. دیگه تموم کاراش رو قبل اینکه بابایینا بیان ، انجام دادیم و شومینه و آبگرمکن آخرین مراحل تکمیل خونه بود.الان هم آرزو خسته از مهمونداری ، خوابیده و من هم گفتم بیام یه سری بزنم. فردا انشاالله همونطور که گفتم عصرونه داریم و اخر شب هم باید تقریبا 40 نفر از افراد درجه یک فامیل رو شام بدیم و دیگه انشاالله همه چیز تمومه و دیگه زندگی مشترک رو از روز جمعه آغاز خواهیم نمود.
راستی یه چیزی یادم اومد و اونم اینکه قسط این ماه کوروش رو هم قبل از اینکه به مسافرت بریم ، یعنی همون 60 تومان رو پرداخت کردیم.در نهایت اینکه در هفته آینده عکسهای سفر تایلند رو بر روی سایت قرار خواهم داد. یه مقداری سرمون شلوغه و به بزرگی خودتون ببخشید.
آرزوی عزیزم دوستت دارم و از مهمون نوازیت سپاسگذارم.......
تا عید از گرفتن وام صرف نظر می کنیم
امید : 26 مهرماه 1388 :
قرار بود یه وام 5 میلیون تومانی بگیریم که بتونیم کم کم شرایط خرید ماشین رو محیا کنیم اما با حساب کتابی که کردیم اگه الان وامو می گرفتیم تنها 2400000 تومان اون واسمون می موند و باید برای اون ماهی 170000 تومان قسط می دادیم . از اینرو با آرزو تصمیم گرفتیم الان این 2200000 تومانی که تو دستو بالمون هست و واسمون مونده رو برای تایلندمون یعنی مابقی پول تور و خود پولی که به تایلند می بریم استفاده کنیم و 200000 تومانشم بذاریم که برمی گردیم یه خونی بریزیم ( گوسفند سر ببریم ) چون می خوایم مستقیم بریم سر خونمون ...خلاصه اینکه قرار شد از 1 اذر ماهی 170000 تومان رو بگذاریم کنار که تا پایان سال بشه تقریبا 900000 تومان و از اونور هم تا پایان سال حوا و حوش 1000000 تومانی پاداشامون میشه و انشالله یه 400000 تومانی تا پایان سال پول ل بهمون میدن که تا الان میشه 2300000 تومان و در نهایت پایان سال قسط 60000 تومان کوروش رو ببندیم و اولا 60000 تومان از قسطامون کم میشه و ثانیا نزدیک 700000 تومان مقدار پولی که تا الان به کوروش دادیم رو از اون می گیریم و در نهایت تا پایان سال پولمون میشه 3000000 تومان و ما می تونیم 1700000 تومان اون رو بذاریم صندوق ثامن الائمه و 2 هفته ای 5000000 تومان وام بگیریم و 1300000 تومان هم واسمون می مونه که در نهایت با وام 6300000 تومان میشه....انشاالله .
اینها رو نوشتم فقط به خاطر اینکه یادمون نره .....راستی گفته بودیم توی قسمت برنامه ریزی مالی چیزی نمی نویسیم که با توجه به مطلب امروز مجبور شدیم....
اقدام به دریافت وام
امید : 13 مهرماه 1388 :
چند روزیه که آرزو از دریافت وام جهت خرید خودرو با من صحبت میکنه و از اخبار و چگونگی دریافت وام از موسسه ثامن الائمه بامن صحبت می کنه. درنهایت امروز 1700000 تومان سپرده گذاری کردیم در این موسسه تا انشاالله 5000000 تومان وام بگیریم . تموم مدارک رو هم دادیم و خدا رو شکر رفت توی نوبت وام و قرار شد دوشنبه هفته آینده خبر بگیرم از بانک....
هدیه تولد مامان - پس انداز
آرزو : 2 مهر 1388 :
امرزو ساعتهای 1 بود كه از اداره اومدم و با توجه به اینكه محل كار ن نزدیكتر از امیده 1 ساعت زودتر از اون رسیدم یعنی امید ساعت 2 رسید. تقریبا 2 روز پیش بود كه با امید تصمیم گرفتیم مامان ر واسه روز تولدش در اواخر مهرماه هستش یه سورپرایز باحال داشته باشیمو ما تصمیم گرفتیم به همراه همسرش یعنی بابام به یه توری كیش باحال بفرستیمشون. امروز ساعتهای 4 بود كه خیلی حول حولكی به آژانس .... رفتیم و تور رو برای هفته آینده به مدت 4 شب و 5 روز رزرو كردیم و هزینه های رو پرداختیم. الانم اتفاقا تموم فامیل خونمون بودن و من هم جلوی همه گفتم و واقهعا مامان خوشحال شد و این خوشحالی تموم خستگی و ناراحتیم رو ازتنم درآورد.مامان واقعا حال كرد و كلی تشكر كه البته وظیفمون بود. بعد از اون هم به دكتر رفتیم و باتوجه به اینكه ساعت 5 وقت من بود و من با امید از ساعت 4:20 اونجا بودیم قرار شد نفر اول برم داخلر مطلب كه دكتر دیر اومد. من تقریبا 6 رفتم داخل و 6:30 اومدم بیرون كه وقتی اومدم بیرون امید اینقدر اعصابش داغون بود كه نگو و نپرس چون واقعا هم حق داشت آخه گوشی همراش نبود و من هم اصلا به یادش نبودم و به فكر دكتر خودم بودم. خلاصه هنوز هم از دستم ناراحته و الان هم كه دارم می نویسم عصابش داغونه.
راستی الان پس انداز 60000 تومان كوروش رو دادیم.
پس انداز كوروش
امید : 7 شهریور 1388 :
یه سلام بزرگ به همه . فقط اومدم بگم 60000 نومان پس انداز این ماهمون رو به كوروش دادم كه شد 300000 تومان و در واقع 5 ماه . خب فكر خوبی بود از جانب كوروش . راستی در جواب رضوان خانم باید بگم سایت میهن بلاگ چند مدتی كه به دنبال هكش هستن و ما سریعا داریم همه رو به بلاگفا هم انتقال میدیم . هنوز یه مقداریش مونده اما به زودی تموم میشه .خب فعلا
راستی نهمین ماهگردمون رو هم به آرزوی عزیزم تبریك می گم . چون می دونم بعد از من آرزو جون می خواد در مورد امشب بنویسه چیزی نمی گم . انشاالله همیشه در كنار همسر عزیزم عاشقانه زندگی كنم . انشاالله و مطمئنم همینطور خواهد شد..
