جمعه 15 آبان 1388

میوه های تایلندی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،عكس و فیلم ،

 امید : 15 آبان 1388 :

قبا از هر چیز باید بگم پارت اول عکسهامون رو در سایت قرار دادم که شما می تونید از طریق این لیتک اونا رو مشاهده کنید.ما 3 نوع میوه تایلندی رو به ایران آوردیم که مشخصات دو نوعشو پیدا کردیم و با عکسهاشون براتون قرار می دم . البته باید بگم این عکس همون 3 میوه ای که ما گرفتیم و اینجا آوردیم. همچنین توضیحات اون ها رو در زیر می بید و عکس و توضیحات سایر میوه های استوایی که در این کشور و کشور مالزی رشد و نمو می کنه رو در ادامه مطلب واستون می گذارم.

 

دراگون فروت – Dragon Fruit

دراگون فروت - Dragon Fruit

یکی دیگر از انواع میوه های گرمسیری ، موجود در کشور تایلند، دراگون فروت است که در واقع میوه برخی از ارقام کاکتوس (Cactus species) می باشد. معمولا این میوه را به سه شکل: پوست قرمز و گوشت سفید (white flesh, red outlook)، پوست زرد و گوشت سفید (white flesh, yellow outlook)، پوست و گوشت هر دو قرمز ( red flesh, red outlook) می توان یافت. پوست آن ازنوع نرم وفلس فلس است و در داخل آن دانه های ریزی هم وجود دارد . این میوه همانند بسیاری از میوه های دیگر سرشار از مواد معدنی و ویتامین هاست

 

منگوستین – Mangosteen

منگوستین Mangosteen

“منگوستین” (Mangosteen) یک میوه گرمسیری است که به عنوان یکی از میوه های بسیار خوش طعم جهان شهرت دارد . و عنوان ” ملکه میوه ها ” را به خود اختصاص داده است . درخت منگوستین اغلب در آسیای جنوب شرقی در کشورهایی نظیر کامبوج ، چین ، اندونزی ، مالزی ، سنگاپور ، تایوان ، و تایلند رشد می کند . میوه از قسمت های ذیل تشکیل شده است . 1- پری کارپ : (Pericarp) ( که گاهی اوغات به صورت Pericarb تلفظ می گردد ) : یک پوسته ضخیم به رنگ ارغوانی تیره با پوستی صاف که اجزاء میوه را در بر گرفته است . 2- پالپ : (Pulp)٤ تا 8 قطعه سه گوش به رنگ سفید برفی ، با گوشتی نرم که طعم بسیار عالی آن زبان زد است . منگوستین به عقیده بسیاری از جمله بهترین میوه های گرمسیری دنیا است .


ادامه مطلب

چهارشنبه 13 آبان 1388

شما و جواب سوالات سفرنامه تایلند - ماه عسل

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،با شما ،

امید : 13 آبان 1388 :

نظرات دوستان رو می خوندم و گفتم مطمئنا برای بعضی هاشون جوابهایی وجود داره. اولا در مورد اینکه یکی از دوستان گفته بودن که چرا یکدفعه تموم سفرنامه رو لو دادیم باید بگم باور کنید من خودم رو به جای دوستانی همچون مجتبی ، راحله های عزیز  و ..... قرار دادم که بی صبرانه منتظر سفرنامه ما بودن و دوست نداشتم به صورت سریالی در اختیارشون قرار بدم این سفرنامه رو . چون به نظر من سفرنامه می بایست پشت سرهم باشه تا به خواننده حال بده . در مورد اینکه چرا من اقدام به گرفتن عکس با خانمهایی که در اونجا شغل .... دارن کردم ، باید بگم اولا این دوعکسی که ما گرفتیم مثل تموم ایرانیهایی که به تایلند اومده بودن بیشتر جهت داشتن یادگاری و سپس به خاطر افراد فامیلی بود که بی صبرانه منتظر دیدن خانم های تایلندی بودن  .در نهایت در مورد مشکلی که در فرودگاه مهرآباد برامون پیش اومده جویا شده بودید که باید بگم یکی از بازرسین بانوان به لباس آرزو گیر داد و ساکش رو به زمین زده بود و گفته بود همین الان مانتوت رو عوض کن غافل از اینکه ما از سفر اومدیم و لباس تمیزی به غیر اینها نداریم و همچنین گفته بود که فرمی رو پر کنه آرزو مبنی بر اینکه اگر تا لحظه پرواز  لباس مناسبی پیدا نکرد پروازش لغو شه که آرزو پرتش کرده بود و اومده بود بیرون .من دیدم آرزو داره گریه می کنه و ماجرا رو جویا شدم و اولا کلی با زنیکه بی تربیت دعوا کردم و بعدش هم از طریق مسئولشون که در واقع رییس شیفتشون بود پیگیری کردم و در نهایت ایشون به ما گفتن خداوکیلی براشون گزارش می نویسن چون اون خانم چند مورد دیگه هم در مورد بی احترامی به مسافرین داشته . آها یادم رفت بیشتر به این خاطر بود که من ازش شکایت کردم که به آرزو گفته بود از لباسات معلمنه وضعت چیه و من هم وقتی شکایت کردم گفتم آقا فقط می خوام ببینم ایشون وضع خودش درسته یانه ؟ همین.بگذریم شکایت کردیم و گذشت.


دوشنبه 11 آبان 1388

عکسهای سفرمون در تایلند

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،عكس و فیلم ،

امید : 11 آبان 1388 :

دوستان عزیز در زیر می تونید عکسهای مربوط به سفرمون در تایلند رو ببینید . امیدوارم که لذت کافی رو ببرید.

سفر تایلند - ماه عسل

دانلود سری اول : حجم : 2.35 مگابایت

دانلود سری دوم

دانلود سری سوم


دوشنبه 11 آبان 1388

سفرنامه تایلند – 2 آبان 1388 لغایت 10 آبان 1388

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

امید و آرزو  : 11 آبان 1388 :

سلام گرمی داریم به تمامی دوستان و همراهان . ما اومدیم و سفرنامه رو به صورت کامل در اختیار شما قرار خواهیم داد.امیدوارم که شرایطی پیش بیاد که شما دوستان عزیز هم بتونید سفری حداقل یک هفته رو به کشور تایلند داشته باشید.

سفرنامه تایلند – 2 آبان 1388 لغایت 10 آبان 1388 :

توقف 2 شبه در تهران :

شب پنج شنبه 30 مهرماه 1388ساعت 18:30 به سمت تهران پرواز کردیم و تا به خونه دایی نور در قلهک رسیدیم تقریبا ساعت 21:15 بود و بنده های خدا کلی نگرون شده بودن چون ما یه مقداری به واسطه تاخیر در پرواز دیر کرده بودیم.وقتی رسیدیم دایی در خونه منتظر ما بودو پس از ورود به منزلشون دیدیم  واقعا زحمت کشیده بودن . کلی شام و غذا و .... ضمن اینکه شبش هم تموم بچه ها و نوه ها  و ....... برای دیدن ما به منزل دایی جون اومده بودن. تا آخر شب با دایی کلی حال کردیم .راستی پاسپورتها به همراه بلیط و راهنمای سفرمون به تایلند هم توسط یکی از آژانس های تهرانی دیروز در خونه دایی آورده بودن و همه رو صحیح و سالم به ما تحویل دادن.یه تور شهر بانکوک به علاوه تور پارک کردوکدیل پاتایا و یه سیم کارت و 4 وعده غذا که 2تاش مرغ بود رو هم به صورت رایگان باید بهمامیدادن آخه توی برشور و در واقع راهنمای تور اینو نوشته بود.

امروز جمعه 1 آبان 1388 متاسفانه صبح ساعت های 6 بود که متوجه شدیم داماد دایی فوت شده و بنده های خدا عذادار شدن . تقریبا ساعت 13:30 بود که با آرزو جون بعد از خوردن نهار در منزل دایی به سمت کاخ سعد آباد راه ا فتادیم . تهرون رو خوب بلد نبودیم اما اول به میدون قدس رفتیم و از اونجا دربست گرفتیم به سمت دربند و در درب قلمرو شاهنشاهی یعنی سعدآباد رفتیم. پس از حضور در اونجا 3 نوع بلیط یعنی بلیط کاخ ملت و کاخ سبز و موزه جهانگردی برادران امیدوار رو خریداری کردیم . به ترتیب همه رورفتیم . از کاخ ملت شروع کردیم که واقعا باحال بود . عجب مشتی بود . من فکر می کنم تموم هر انچه زیبایی اون زمونه رو آدم می تونست اونجا مشاهده کنه.خلاصه اینکه از اطاق خواب های شاه و سرویس مبلمان و لوسترها و آینه شمعدون ها بگیر تا فرش و.... همه تک و ساخت کشورهای مختلف همچون فرانسه ، ایتالیا ، اسلواکی ، چک و ..... از همونجا یعنی کاخ ملت با مینی بوس به سمت کاخ سبز که مربوط به سال 1310 شمسی می شد و رضا خان در اونجا بود رفتیم . البته یه قطار آسفالت رو و چند ماشین کلاسیک قدیمی هم کار جابه جایی بازدیدکنندگان رو به صورت پولی بر عهده داشتن.به کاخ سبز رفتیم و اونجا واقعا باحال و رویایی بود مخصوصا ساختمان خود کاخ که واقعا عالی بود نوع ساختش و شبیه ساختمون کلیساهای عصر بیزانس اروپا بود و برای من در نوع خودش جالب توجه بود. از اونجا هم به موزه جهانگردی برادران امیدوار رفتیم و این دیگه با توجه به روحیاتم خیلی منو شارژکرد . این موزه محلی بود برای نمایش دست آوردهای پژوهشی و ... دو برادر به نام های عیسی و عبدا... که در سال 1954 به مدت 10 سال به تموم یا بهتره بگم بیش از 100 کشور جهان رفته بودن . دوربین هاشون و دستاوردهاشون و عکسهایی زیبایی که با اقوام مختلف داشتن و از همه مهمتر موتور و ماشین سیترودنی که شبیه یه ژیان استیشن بود رو هم در اونجا میشد ملاحظه نمود . روی عقب سیتروئن نام تموم کشورهایی که رفته بودند حک شده بود. ناگفته نمونه علاوه بر عکسهایی که گرفتیم یه کتاب 800 صفحه ای به نام "" سفرنامه برادران امیدوار نخستین جهانگردان پژوهشگر ایرانی "" خریدیم  ( 16000 تومان ) که توی اون پر از عکس و توضیحاته . یه سی دی هم از سفرنامه اونها که تهیه شده توسط دنیای هنربود رو هم خریدیم.خیلی برام جذاب و متفاوت بود . میگن الان یکیشون توی تهران زندگی میکنه و دیگری در آمریکای جنوبی که البته الان باید خیلی پیر باشن.بعد از اینکه از کاخ سعد آباد امدیم بیرون به یه سفره خونه سنتی رفتیم که دقیقا چسبیده به کاخ بود. اونجا یه قلیون چایی زدیم که واقعا بی انصافا گرون دادن و 12000 تومان پول دادیم . اما انصافا جاش قشنگ و تمیز بود. تقریبا ساعت 18 بود که با آرزو دوباره به تجریش رفتیم و از ایستگاه مترو قلهک به سمت شهر ری حرکت کردیم و قصدمون زیارت حضرت عبدالعظیم بود .بعد از 40 دقیقه ای به شهر ری رسیدیم و به زیارت حضرت رفتیم و 15 دقیقه ای اونجا بودیمو مجددا به سمت ایسگاه متروی قلهک راه افتادیم و حول و حوش ساعتهای 10 به منزل دایی رسیدیم.شب هم همه بچه ها و نوه های دایی جان با اینکه عذادار بودن اما به خاطر ما دورماجم شدن و کلی زحمت کشیدن و خوش گذشت. در نهایت هم یه آزانس تماس گرفتم و قرار شد صبح ساعت 4 بیاد دنبال ما و ما رو به فرودگاه اما خمینی ببره .آخ آخ فراموش کردم واسه ارزو از جلوی درب کاخ ملت یه سنتور اماتور خریدیم که واقعا مفت بود و قیمتش 25000 تومان . من امشب رو تاصبح بیدار بودم و ساعت 4 بود که آرزو رو بیدار کردم و با آژاسی که از قبل هماهنگ کرده بودیم به فرودگا اما خمینی حرکت کردیم . تقریبا 1 ساعته رسیدیم چون یارو واقعا سریع می رفت. وارد فرودگاه شدیم و اقدامات اولیه رو انجام دادیم . واقعا فرودگاه امام خمینی خیلی جالب و قشنگه . من فکر می کنم دست فرودگاه دبی رو از زیبایی از پشت بسته. راستی یه پست هم به فینگیلیشی از داخل فرودگاه از طریق عابر اینترنت های اونجا که دارای سرعت فوق العاده بالایی بود و مربوط به شرکت سینا بود  ارسال کردیم که حتما اونو توی وبمون دیدید.راس ساعت 7:40 صبح به مقصد بانکوک پرواز کردیم تا ماه عسل به یادماندنی خودمون رو آغاز کنیم.فعلا

روز اول - بانکوک - شنبه 2 آبان 1388 :

قبل از هرچیز برای یاداوری باید بگم که قیمت هر بات 30 تومان ماست. وقتی بیدار شدیم ساعت 12 بود و یه 4 ساعتی رو از فرط بی خوابی شب گذشته خواب بودیم.دو ساعت پایانی هم خیلی به ما دیر گذشت و بالاخره با پیگیری مانیتوری که جلومون بود و جی پی اس نقشه بین تهران و بانکوک بود به این شهر ساحلی رسیدیم.پس دیدن کسی که منتظر ما بود به سمت هتل راه افتادیم و سرانجام به هتل" یورو پاین " که نام هتل ما بود رسیدیم . متاسفانه مکان هتل ما جای جالی نبود . البته توی ایران هم آژانس به ما اینو گفته بود و ما اینو به خاطر اینکه 2 شب در بانگوک هستیم رزرو کردیم.توی دستشویی شیر آب نداشت و باید با دستمال خودتو ... ( عذر می خوام البته ) ساعت 10 شب بود که به هتل رسیده بودیم ویه 100 دلار به عنوان ضمانت به هتل دادیم . بعدش من سریعا سیم کارتی که بهمون به صورت رایگان داده بودن رو بردم و 50 بات شارژ کردم و مامان آرزو رو از بابت اینکه رسیدیم جویا کردم.بعدش هم یه نوشیدنی گرفتمو به هتل برگشتم واز فرط خستگی سریعا خوابیدیم.راستی متاسفانه البته بهتره بگم خوشبختانه ما روز دوشنبه به سمت پاتایا راه می افتیم.یعنی همین 1 ساعت یک روز واسمون حساب شد.فعلا

روز دوم : بانکوک – یکشنبه 3 آبان 1388 :

امروز صبحونه رو از دست دادیم چون ساعت 9 صبح بیدار شدیم و صبحونه تا همون ساعت بیشتر نبود.ساعت 9:45 بود که با آرزو تصمیم گرفتیم با توجه به اینکه فردا باید بانکوک رو به مقصد پاتایا ترک کنیم بیرون بریم و با یه تاکسی به سمت گراند  پالاس یا کاخ پادشاهی راه افتادیم و 150 بات از ما کرایه گرفت . وقتی به گراند پالاس رسیدیم و می خواستیم به داخل بر یم ، طرف گفت چون شلوارک پامه نمی گذاره بریم داخل و گفت باید ساهت 13 به بعد بیای . ما هم یه توک توک گرفتیم و 300 بات بهش دادیم که ما رو اول به یکی از معابد بودا برد و چند لحظه ای ( حدود 15 دقیقه ) صبر کرد و ما هم ابدا به داخل معبد رفتیم و بعدش هم به محل دعای بودایان که در حال دعا بودند و سپس به سر میز صبحانه اونها رفتیم و از اونجا کلی عکس و فیلم ... مخصوصا عکسی که من در کنار بودای ریس ایستاده و گرفتم. همش فکر می کردم الان ناراحت میشن اما واقعا با ما ایرانیان متفاوتن و کاملا خوش برخورد و الحق که می گن تایلند کشور خندست.بعد از اونجا به بازار جواهر لیلا رفتیم و یه جواهر فروشی خیلی باحال بود و توک توک 10 دقیقه ای صبر کرد و آرزو ی عزیزم که انگشتر نقره با جواهر آبی رنگ خرید ( 68 دلار  ) و از اونجا باهمون توک توک به گراند پالاس رفتیمو من باتوجه به اینکه زودتر از موعد یعنی ساعت 13 رسیده بودیم ، یه شلوار سفید خریدم و پس واردگراند پالاس شدیم و نفری 300 بات دادیم . واقعا کاخ ها و عمارت های زیبایی رو میشد اونجا مشاهده کرد و به نظر من تاریخ تایلند رو شما می تونید در اون مکان ببینید و جاییست که از بزرگان بودا در انجا هست و منظورم خدایان بودای ظلایی که بودایان اونها رو عبادت می کنن.بعد از گراند پالاس به انتهای اون خیابون رفتیم ویه بازارچه روز برای غذا بود که نهار رو با آرزو اونجا زدیم و مرغ سوخاریی خوردیم که هیج جا نخوردیم از خوشمزگی.کلی غذاهای مختلف با بوهای متفاوت و... راستی 25 بات هم یه نارگیل خریدیم و اینقدر بد مزه بود که خدا می دونه . از اونهایی بود که داخل نی می گذاشتن و می خوردن.بعدش هم با یه توک توک به بازار پتونم رفتیم و البته بعدش به بازار بزرگ پلتونم که هردو پر از چیزهای متفاوت اعم از انواع غذا بگیر تا لباس و کیف و.... از اونجا کلی لباس خریدیم.بعدش هم سریعا به هتل اومدیم و اول یه دوش بعدش هم به یکی از مراکز تمیز و با کلاس ماساژ تایلند رفتیم و نفری 150 بات دادیم و واقعا لذت بردیم و چند تا عکس باحال هم از زمان ماساز گرفتیم .به به فروشگاه در نزدیکی های هتل رفتیم و مقداری خرید کردیم و بعدش هم آماده شدیم که با تور 10 نفره که بابتش نفری 40 دلار داده بودیم به شام بر روی کشتی رفتیم . تا ساعت 10 شب طول کشید و به نظر من زیاد متفاوت و جالب نبود. خواننده  فیلیپینی بوذ و ابتدا شام سلف سرویس که غذاهایی همچون انواع برنج تایلندی ، صدف، اسپاگتی ، میگو آب پز ، سوپ میگو و ..... میشه گفت 110 نوع غذا و میوه و دسر بود که نمی دونم چی بگم اما غذاهاش به مزاج من زیادی سازگار نبود.یه چیز دیگه اینکه متاسفانه تموم شهر یه بویی میده و من فکر می کنم از غذاهای دریایی و گیاهی می تونه باشه. خلاصه بعد غذا همه رفتنو کلی رقصیدن و بازهم ایرانیا در صدر دیده میشدن و متاسفانه مسخره بازی ایرانیها و بی جنبه بودنشون بازهم مشهود بود.الان هم هتل هستیم و ساکها رو داریم جمع می کنیم و باید راس ساعت 8:30 صبح به لابی بریم و تصفیه کنیم و آماده سفربه پاتایا شیم.شب خوش

روز سوم : پاتایا – دوشنبه 4 آبان 1388 :

ساعت 9 صبح بود که بعد از صرف صبحانه در هتل و تصفیه حساب با هتل " یورو پاین " به سمت پاتایا با اتوبوس تور راه افتادیم.خانم " عیدی " که از لیدرهای خوب هستش اونهم با ما همسفر شد تا در پاتایا در کنار ما باشه. بین این دوشهر تقریبا 2 ساعت راهه . واقعا سر سیز و جنگلی مانند . شما چیزی به جز سر سبزی در اونجا نمی بینید.درراه ما رو به یکی از فری تورهامون یعنی " مزرعه تمساح " بردن . واقعا لذت بخش بود. شاید بگم بیش از 5000 تمساح توی آبهایی که از بالا به اون میشه نیگاه کرد و فاصله بین ما و اونها تقریبا 2 متر بود ، وجود داشت. یه قسمت بود که هر کس می خواست یه مقدار گوشت می خرید و با قلاب به طرفشون می گرفت و چندین تمساح بلند میشدن و می پریدنو می خوردن گوشت رو. بعضی لحظه ها که دهنشون رو به هم می زدن و اسه گرفتن گوشت آدم از ترس تنش می لرزید چون آرواره هاشون و قتی به هم می خورد اینگار یه دستگاه پرس به هم برخورد میکرد .در اونجا کلی عکس گرفتیم و جلوتر رفتیم و قرار بود راس ساعت 12 نمایش تمساح ها شروع شه.تا اون موقع به جایی رفتیم که یه خرس بزرگ قهوه ای نشته بود و هر کس می خواست 60 بات می داد و با اون عکس می گرفت.من هم به قول آرزو خریت کردمو رفتم پشت سرش نشتمو کلی عکس و فیلم انداختم.ولی داشتم از ترس می مردم . واقعا بزرگ بود . بدنش هم موهای نرمی داشت.بعد از اون هم پیش یه ببر فوق العاده بزرگ رفتم .شاید بگم 3 برابر یه انسان نرمال بود.بسته بودنش و حالت نشسته داشت. البته عکسهاشو  به زودی میگذارم.اره 60 بات دیگه دادیم و رفتم کنار اون هم نشستم . بیچاره آرزو همش قسمم می داد می گفت نرو ، من هم ماشاا... با شهامت شده بودم و وقتی پیش ببر بودم از ترس داشتم می ش.... فقط کلش اندازه تنه من بود و همش صدای خرخر می داد. خلاصه بعد از گرفتن کلی عکس  و فیلم به نزد یه توله ببر رفتم و اونجا هم 60 بات دادم و توله  رو رو پام گذاشتم و نازش کردم و در این حین بهش شیر می دادم با شیشه شیری که بود. می ترسیدم چنگ بندازه اما خدا رو شکر چیزی نشد.بعدش هم به نمایش تمساح به مدت 20 دقیقه رفتیم و واقعا هیجان انگیز بود . طرف دهن تمساح ها رو باز می گذاشت وسر و دستشو می کرد توی دهنشون .وقتی دستشو توی حلقشون می کرد یه کثافتی از تو کلوشون در می اورد و اونو می خورد ومیاورد طرف ما ومی گفت ویتامین ویتامین ..... ای.بعد از مراسم هم من 100 بات دادم و روی کمر تمساح نشستم و عکس گرفتم . اخ اگه بدونید چه بدن سفت و سختی داره !!! واقعا بدن عجیبی داشت.راستی یادم رفت بگم در محوطه باغ تمساح موجوداتی از قبیل پلنگ ها، خرس، انواع پرنده اعم از طاووس و شتر مرغ ، طوطی ، گوره خر راه راه و سفید ، بچه تمساح و .... وجود داشت که دیدن اونها در نوع خود بی نظیر بود. محوطه اونجا واقعا دیدنی بود و چند عدد درخت فسیل شده اونحا به چشم می خورد ، همچنین از طبیعت فوق العاده زیبایی برخوردار بود.عکسی که با تمساح توسط کارمندان باغ از من گرفته شده بود رو چاپ کرده به من دادن و تصویر آرزو هم چاپ شده بر روی یک ظرف که بیانگر این پارک بود رو هم خریدیم .بعد از باغ تمساح به صرف غذا در یکی از هتل های ابتدای پاتایا رفتیم و بعد راهی کارخانه صنایع دستی شدیم.از اونجا حدود 210 دلار خرید کردیم و واثعا زیبا بود و تنوع بسیار بالا و فراوونی داشت.واقعا کارهای دست زیبایی در اونجا دیده میشد.محسمه های زشتی هم اونجا دیده میشد اعم از آل..... چوبی و مردی که حالش تغییر کرده و .....( ببخشید بی ادبیه البته ) اره علنی برای فروش گذاشته بودن.بعد از خرید صنایع دستی به داخل شهر پاتایا اومدیم و واقعا شهر زیبایی داره و از کنار هتل 5 ستاره ای به نام تایتانیک گذشتیم که تمام هتل به شکل و اندازه همون هتل تایتانیک بود. به نظر من معماری اون تک بود .به هتل خودمون یعنی " پاتایا سنتر " رسیدیم . واقعا زیبا بود و در مقابل ساحل ودریا بودیم .همچنین  در 50 متری رستوران ایرانی البرز قرار داشتیم.طبقه11 اسکان پیدا کردیم.اطاقمون دقیقا روبروی دریا و دارای نمایی فوق العاده جذاب و تماشایی بود. خیلی حال کردیم با اطاق . توی مدت 4 روزی که اینجا هستیم می خوام کمال استفاده رو با آرزو جون ببریم.امروز بعد از اینکه من عکسها رو داخل لب تاب ریختم و آرزو هم 2 ساعتی خواب بود ، باهم بیرون زدیم و ابتدا باهم به " پاساژ فروش مارک " رفتیم و اونجا مقداری خرت و پرت خریدیم. واقعا فروشگاه متنوعی بود و قیمتها در اونجا دارای نوسان بسیار زیادی بود.بعد از اونجا از طرف رودخانه به سمت انتهای خیابون اصلی پاتایا راه افتادیم. موضوع قابل توجه اینکه در کنار دریا هر 10 قدم قریب به 3 الی 4 نفر خانم آرایش کرده منتظر بودن یکی بیاد و دستشون رو بگیره و .... خیلی برامون جالب بود . توی این 1 کیلومتری که پیاده روی کردیم بالغ بر 200 نفر از این تیپ خانوها مشاهده کردیم که همه نگاه می کردن و منتظر .... البته من 2 تا پسر همجنس باز هم دیدم که به صورت فشن ایستاده بودن و منتظر ....همینطور که جلو می رفتیم به خیابون معروف و جهانی " واکینگ استریت " رسیدیم  ، از اول تا آخر این خیابون بسیار طویل و بزرگ کابارها ، خانم س ک .... و بار و رستوران بود. حتی یک کاباره دوجنسه ها هم اونجا وجود داشت. خیلی جالب بود.هر کس رو می دیدی با یه دختر یا زن در حال راه رفتن بود منظورم زن های تایلندی اعم از زیبا و زشت. از تموم دنیا در اونجا آدمها با تیپ های مختلفی دیده می شدن.پسری رو دیدم که فکر می کنم ایرانی بود و خانومی س ک س ی جلوش رو گرفت و پسره عذر می خوام اول بدن خانوم رو دست زد و بعد دید که به کارش نمیاد اونو رها کرد.بیش از  1500 زن همینطوری در گوشه و کنار خیابون واکینگ استریت در حال قدم زنی یا منتظر ... بودن.من و آرزو هم از 3 نفرشون درخواست کردیم که باهامون عکس بگیرن. اول می گفتن باید پول بدی اما من می گفتم پول نه که بالاخره راضی شدن و ما هم عکسها رو گرفتیم.اونی که س ک س ی تر از همه بود متاسفانه یه کار خیلی زشت با من ( امید ) انجام داد که آرزو در همون حین در حال عکس گرفتن از ما بود و بنده خدا واقعا ریخت بهم و من هم سریعا بهش گفتم نه نه ( دستش رو....  " البته عذر می خوام اینقدر رک نوشتم " ) و آرزو عکس رو گرفت و اما بعدش خیلی ناراحت بود که من بهش توضیح دادم که از اینها نباید توقع بیشتر از این رو داشته باشی.این هم از واکینگ استریت و واقعا جالب و سرشار از گوناگونی برای افرادی که دنبال مسائل خاص هستند. در ضمن توی واکینگ استریت جایی رو دیدیم که موها رو برای خانوم ها بافت ریز میزد و آرزو هم با پرداخت 1300 بات موهاش رو به صورت کاملا زیبایی بافت. توی خیابون در یکی از کافی شاپ ها هم باهم یه قلیون توت فرنگی کشیدیم و یه چایی مشتی هم پشتش تو رگ زدیم.البته قلیونه مالی نبود.راستی یادم رفت بگم وقتی از هتل بیرون زده بودیم ابتدا به رستوران البرز که در 50 متری هتلمون هست رفتیم و 2 دست چلو کباب باحال خوردیم و واقعا برامون دلچسب و خوشمزه بود.فردا هم برنامه تور رایگان شهر گردی رو در پیش داریم.شب خوش

روز چهارم : پاتایا – سه شنبه 5 آبان 1388 :

امروز بعد از اینکه به رستوران رفتیم و صبحونه رو خوردیم به همراه خانم عیدی و چند تن از افراد گروه به تورپاتایا سیتی یا همون شهر گردی رفتیم.ابتدا در داخل شهر دوری زدیم و سپس راهی یکی از معابد بودا که در اون چندین بودا و جود داشت و در یکی از بالاترین نقاط شهر بود ، رفتیم.در مورد بودا خیلی چیزها فرا گفتیم و فهمیدیم که در واقع بوداییان بر این اعتقاد استوارند که دنیا به خودی خود به وجود آمده و آنها برای نوعی عبادت به بودا روی می آورند و زمانی که نزد او می روند،می گویند : بودا به ما زندگی خوب ، پول و .... بده.در اونجا یک فرد بودایی با لباس مخصوص نشسته بود و افراد در سنین مختلف نزد او می آمدند و پس از دعا کلی براش غذا می آوردن . نمی دونم والا شاید به نوعی دکون بازار بود ، البته برای ما قابل احترامه . در اونجا ما مراسم بوداییان رو اجرا کردیم و کاغذ طلایی به بدن مجسمه های بودا زدیم.خیلی جالبه بدونید در اون معبدی که رفتیم اونها چندین ناقوس در اونجا قرار داده بودن تا افرادی که زیارت می کنن و دعا می خونن ، اون رو به صدا در بیارن و درواقع خدای بودا از کارشون باخبر کنن.جای پای بودا هم در اونجا قرار داشت و اونها در اون برای نذوراتشون پول می انداختن و ماهم سکه به داخل اون انداختیم. ماهم مراسم بوداییان رو یعنی چسوندن کاغدهای طلا گونه به بدن مجسمه های بودا رو به جا اوردیم و در همین حین عکسهای بسیاری گرفتیم.در اون معبد میمونی بود که توجه آرزو رو به خودش جلب کرد و حرکاتی از خودش در می اورد که نگو ونپرس.موبایل یکی از هم کاروانی ها رو گرفته بود و داشت گاز می زد . وقتی که ازش گرفتن همش جیغ و فریاد  میزد . اینگار که عزیزشو ازش گرفتی.مناظر بسیار زیبا و دیدنی و دست نیافتی در هیچ جای دنیا رو توانستیم در همون بلندی ها ببینیم.بعد از اونجا به سمت بودای بزرگ راه افتادیم . بودایی کاملا از آب طلا و به بزرگی یک ساختمان بلند و تقریبا 40 متر ارتفاع که نشسته بود و دور اون رو بیش از 20 بودا گرفته بودن.بر روی هر یک از بوداهای کوچک که هر کدام 2 برابر تنه ما بودند ، قسمت هایی وجود داشت که مثلا به صورت یه تیکه گچی که بر روی اونها مالیده شده بود و یا مقبره هایی به اندازه یک خط کش در طول و عرض با عکس یا بدون عکس وجود داشتن که بعد از سوال از خانم عیدی متوجه شدیم که اونها همون خاکستر اموات بوداییانه که بعد از سوزوندن بر روی مجسمه های بودا که هر کدام در کنارشون نام یکی از ایام هفته رو نوشته و در واقع خاکستر فردی که سوزونده شده رو با توجه به روز تولد بر روی همون بودای روزش به صورت گچ که بر روی دیوار می زنیم قرار می دادن.بعد از اون راهی کارخانه جواهر یعنی " جیمز گالری " شدیم و در اونجا یک پسر پاکستانی که به 29 سال سن داشت و 10 زبان زنده دنیا رو مسلط بود ، برامون در مورد کارخونه الماس سازی از روی نمونه های واقعی و بزرگش که در اونجا وجود داشت توضیح می داد.البته قبل از توضیحات اون وارد یه سینمای کوچولو شدیم و به زبان فارسی 5 دقیقه ای نحوه تهیه جواهرات رو از طریق فیلم مشاهده نمودیم.همونطور که می دونید کشور تایلند بزرگترین معادن استخراج جواهرت و سنگ های قیمتی رو در خودش جای داده.بعد توضیحات هم داخل فروشگاه اصلی شدیم و از اونجا بازدید کردیم. در حین بازدید آرزو جون 2 تا گردنبند مروارید که تماما مروارید اصل و در یکی از اونها کریستال با یک نوع سنگ زر زده شده  و در دیگری همه مروارید به علاوه فیروزه اصلی که بر روی ان وجود داشت ( بعدا عکس ها رو می گذارم ) خریداری کرد ( 2000 بات با گارانتی تایپ شده مادام العمر )  .بعد از خرید هم راهی " تور پارک برج "شدیم  و در اونجا ابتدا به بالای یک برج سفید 170 متری که 56 طبقه داشت رفتیم . برای این تور نفری 800 بات داده بودیم و در اونجا به نوک برج رفتیم که تمام شهر پاتایا به صورت کاملا رویایی و باور نکردنی از 170 متری زمین دیده میشد . واقعا شهر زیباییه و من به همه پیشنهاد می کنم حتما حتما یک سفر به این شهر داشته باشن.خلاصه در همون جا کلی عکس و فیلم گرفتیم و نهار هم اونجا بودیم. تمام غذاهای کشورهای مختلف در نوع های متفاوت دیده می شد مثل انواع خورشت و سوپ میگو ، ماهی ، اردک ، خوک و.... ما نهار رو اونجا گذروندیم. سالن غذا خوری عین برح میلاد تهران به صورت چرخون بود و همینطور که غذا می خوردی با سرعت بسیار پایینی حرکت می کرد و شما دور تا دور پاتایا رو از بالا مشاهده می کردید.بعد از اون به سمت نوک برج با آسانسور حرکت کردیم و از اون بالا نما دیدنی تر بود و عکسهای بیشتر گرفتیم . سپس هر کسی به انتخاب خودش با یکی از سه نوع تله کابین 1 نفره ، دو نفره و اطاقک تله کابین 6 نفره از بالای همون نوک برج به پایین خودشو ول می کرد.با اصرار فراوان من ، با آرزو  با دو نفره ها که می بایست می ایستادی و در محفظه باز به پایین سقوط می کردی به پایین اومدیم . واقعا وحشتناک بود البته من بهش فکر نمی کردم و آرزو چشماشو بسته بود و بنده خدا خیلی ترسیده بود.راستی من در حال فیلمبرداری بودم . ضمن اینکه تله کابین های در هر 3 مدل بیمه نداشتن و باید امضاء می کردی که اگه مشکلی پیش اومد پای خودته.بعد از اون هم در پایین برج جا برای شنا وجود داشت که 2 ساعتی باید اونجا می رفتیم و اما من گفتم نمی خوام آرزو معطل بشه و باهم از همه و لیدرمون خانم عیدی خداحافظی کردیم و با ماشینی به سمت یکی از پر جاذبه ترین جاهای تایلند ذر پاتایا حرکت کردیم.ما به " مینی سیام " رفتیم و اونجا جایی بود که 126 نماد از زیبا ترین مکانهای دنیا مخصوصا تایلند به چشم می خورد. البته همه به صورت ماکت های ساخته شده از انواع مصالح ساختمانی بودند.در دنیا 3 کشور دارای چنین مکان زیبایی برای نمایش ماکت مکانهای ریبای دنیا هستد که به ترتیب عبارتند از هلند ، تایوان و تایلند.ماکت مکانهایی زیبایی همچون برج ایفل ، برج پیزا ، تخت جمسید ، کوانکور کامبوج ، پل معروف لندن ،کلوسیوم رم ایتالیا، کلیسای کلن ، مجسمه آزادی امریکا و کلی معابد تایلندی و.... وجود داشت. واقعا لذت بردیم از این همه ذوق معماری هنرمندان تایلندی.کارشون تک بود.نفری 300 بات بلیطمون شدو بعد با یه تاکسی که همونطور که گفتم نیسان بود به سمت هتل راه افتادیم . .در هتل استراحتی کردیم و ساعتهای 22 بود که بیرون زدیم و ابتدا به یکی از معروفترین پیتزاهای دنیا یعنی " پیتزا هات " رفتیم و 2 تا پیتزا خوشمزه یعنی پیتزا معمولی و پیتزای موجودات دریایی خوردیم که در دومی خرچنگ ، میگو و صدف و ماهی وجود داشت . واقعا خوشمزه و تک بود.به سمت واکینگ استریت رفتیم و تا انتهای اون چندین بار رفتیمو اومدیم.در اون خیابان یه دونه عکس فوری 100 باتی انداختیم و به کافه عثمان که مال عربها بود رفتیم و قلیون نعناع کسیدیم که واقعا باحال بود. قلیون دیشب مالی نبود درمقابل این .بعدش هم پسری رو دیدم که در کنار خیابون واکینگ استریت یعنی در انتهای این خیابون نقاشی از صورت افراد می کشید و 150 بات برای 2 نفر می گرفت.ما هم برای یادگاری نشستیم و 15 دقیقه ای طول کشید تا عکس صورت من وآرزو رو با مهارت خاصی بر روی کاغذ نقاشی کرد. واقعا زیبا و واقعی می کشید.در اه برگشت به هتل هم 2 تا دیگه از 6 تا ژتون KFC  هامون رو خرج کردیمو مرغ سوخاری و .... خریدیم و در هتل نوش جان کردیم.امشب هم تموم شد و من خاطرات رو نوشتم .الان هم حدودا ساعت 2:40 بامداد به وقت تایلنده .شب خوش.

روز پنجم : پاتایا – چهارشنبه 6 آبان 1388 :

خستگی چند روز کذشته رو یکجا از تن در آوردیم و تقریبا ساعت 2 ظهر بود که از خواب بیدار شدیم.یاد جمعه های مشهد افتادیم که تا این ساعت می خوابیدیم.بازهم صبحونه رو از دست دادیم و با آرزو پس از خوردن یک ساندویچ مرغ از فروشگاه معروف مک دونالد ، به سمت فروشگاه لوتوس با کرایه وانتی راه افتادیم. در راه لوتوس پیش خودم گفتم کاشکی واسه مامان خودم هم یه گردنبند مروارید می خریدم ، متاسفانه اصلا به ذهنم نرسیده بود که روز گذشته واسش ردیف کنم.خلاصه به محض اینکه به لوتوس رسیدیم دیدیم کارخونه جواهرات تایلند دقیقا روبرومونه یعنی همون جیمز گالری معروف . با آرزو به فروشگاه مرکزی اون رفتیم و آرزو واسه خودش یه سرویس ( گردنبند – انگشتر – گوشواره ) نقره که تماما از سنگ های قیمتی تایلند بود خرید و گردنبند مروایدی که واسه خودش خریده بود رو واسه مامانم کنار گذاشت . اونیکی گردنبند مروارید هم قرار بود که به مامانش هدیه کنیم.سرویس آرزو رو 114 دلار خریدیم و واقعا زیباست ( قراره این سرویس رو روز پاتخت بهش هدیه کنم ) .ناگفته نمونه در بدو ورودمون به جمیز گالری ابتدا ما رو سوار یه ترن در داخل خود فروشگاه کردن و روبروی ترن ما پرچم کلی از کشورها وجو داشت و وقتی ما سوار شدیم برامون کشور ایران رو فشار دادن و هرکسی در کابین خودش دکمه مربوط به کشور خودش رو کلید کرده بودن و سپس وارد تونلی شدیم و به وسیله مجسمه ها و توضیحات فارسی زبان کابین خودمون مراحل استخراج سنگها و جواهرات رو فرا گرفتیم . بعد از جیمز گالری به فروشگاه لوتوس رفتیم و از داخل فروشگاه و هایپر مارکت بزرگی که داشت کلی خرید کردیم.قیمت ها خیلی مناسب بود.  بعد از اون ابتدا به هتل و سپس به رستوران البرز رفتیم و من چلو کباب و آرزو هم خورش قیمه رو واسه شام ردیف کرد.توی واکینگ استریت امشب هم از همون جای عربها یه قلیون دیگه کشیدیم.آخ آخ داشت یادم می رفت در راه رفتن به واکینگ استریت جایی رفتیم که خال کوبی به صورت نقاشی و تاتو انجام می دادن.من هم با آرزو اندکی تامل کردیم و دیدیم سوزنهاش بسته بندی شده و کاملا بهداشتی واستریلی داره . سرانجام تصمیم گرفتم بر روی بازوم چیزی رو تاتو کنم . اون چیز عدد متفاوت و مقدس من و آرزو یعنی 871007 بود که به صورت کاملا زیبایی واسم در آورد.با چک و چونه و تخفیف 600 بات بهش دادم. خیلی خوشگل شده و یادگاری تا آخر عمرم به همراه دارم.امشب واکینگ استزیت خیلی خلوت تر از شبهای دیگه پود. تقریبا ساعتهای 1 شب بود که یوهو هوس کردیم بریمو از KFC مرغ سوخاری بگیریم . رفتیمو همونجا هم خوردیم و الان در هتل هستیم . ژتون های KFC  مون همه ته کشید و منبعد باید واسه نهار و شام پول بدیم. امروز هم گذشت و خدا رو شکر به خوبی و به زیبایی هر چه تمام گذشت.شب خوش.

روز ششم : پاتایا – پنج شنبه 7 آبان 1388 :

ساعت 9:30 دقیقه صبح بود که پس خوردن صبحانه با گروه راهی تور جزیره مرجان شدیم.نزدیک 26 نفر ، افرادی بودن که همراه ما با قایق به جزیره مرجان اومدن . برای این تور  هردومون 2000 بات پرداخت کردیم. در راه از کنار چند جزیره زیبای خصوصی گذشتیم. واقعا جالب و زیباست که پاتایا پر از جزایر کوچک و بزرگ در گوشه و کنار شهر گاها در دور دست می باشد.با یه قایق موتوری به جزیره رفتیم و تا ساعت 4 بعد از ظهر اونجا بودیم .واقعا جزیره زیبا و خوف ناکی بود. خوف ناک به دلیل اینکه دارای جنگلهایی همچون آمازون و پر از مار.البته ما داخل جنگل نرفتیم و این به خاطر این بود که ترس از مار داشتیم و الا میشد رفت.آب ساحل جزیره واقعا دیدنی و مرجانی بود به گونه ای که ته آب به صورت کاملا شفافی دیده میشد.با آرزو در اطراف جزیره دوری زدیم و کلی عکس زیبا گرفتیم.به اندازه یک کیسه فریزر هم سنگهای مرجانی و زیبا به شکلها و طرح های متنوع جمع اوری کردیم. متاسفانه من نتونستم از اون آب استفاده کنم و برخلاف تمامی آقایون و برخی از خانم های تورمون شنا نکردم چون تاتویی که شب گذشته انجام داده بودم روی بازوم ، می بایست تا 24ساعت خشک می موند و آبی به اون برخورد نمی کرد والا آپسه می کردو عفونی میشد.ساعتهای 1:30 ظهر بودذ که نهار بهمون دادن و نهار خیلی کامل و قابل وصفی در اونجا نوش کردیم.برای هر نفر یک عدد ماهی بزرگ به همراه مقداری مرغ + 2 بشقاب پر از آناناس و یک دیس پر از سیب زمین سرخ کرده برای دونفر ، سالاد شیرازی ، نوشابه ، سبزی ، لیمو و پیاز و برنج . داشت یادم می رفت ، در راه رفتن به جزیره قایقمون روی یه اسکله توقف کرد و هر کس می خواست 500 بات می داد و بالن سواری می کرد . به گونه ای که بالن رو بهش وصل می کردن و توسط یه قایق موتوری به اندازه 5 دقیقه روی آسمان دورش می دادن . من هم سوار شدم و واقعا جاتون خالی کلی حال کردم.هر نفر رو یکبار به مدتی که گفتم دور میزدن واما من رو 2 دور چون بار اول قایق بد اومد و نتونست فرود بیاد . سااعت 4 بعد از ظهر که به خونه اومدیم خیلی خسته شده بودیم. تا 10 شب خوابیدیم . البته با دوتا تماس که باباهامون بودن 2 بار از خواب پریدیم.شب هم آرزو در هتل موند و من هم واسه خرید شام بیرون زدم.رفتم یه مقداری مرغ سوخاری خریدم . مردیم اینقدر مرغ خوردیم ( ناشکری نباشه ) آخه اینا گوشت گوسفند و گاو ندارن و فقط گوشت خوک می خورن. پولهامون تقریبا ته کشیده. امروز 1500 بات از هم توریمون که اصفهانیه قرض کردم . بازم دمش گرم . راستی بعد شام هم به لابی هتل رفتیم و 30 دقیقه اکانت اینترنت گرفتیم که 100 بات شد و فقط به میهن بلاگ رفتیم و نظرات رو خوندیم و یه مطلب که مشاهده کردید توی وبلاگ زدیم.امشب هم گذشت و فقط 2 روز دیگه مونده. عمرها می گذرد و این ماییم که در گذر عمر می بایست شادمان باشیم.

روز هفتم : پاتایا – جمعه 8 آبان 1388 :

قبل از هرچیزی تولد امام رضا رو به همه تبریک می گم و این روز زیبا با تاریخی زیبا رو به همسر عزیزم هم تبریک می گویم.مطمئنم امسال با توجه به تاریخ تولد امام رضا ، در مشهد شور و هیجان خاصی پا برجاست که ما از اون بی نصیب شدیم . البته یاد اون مطمئنا برای ما همون شور و اشتیاق رو به همراه خواهد داشت.ساعت 12 ظهر بود که به آکواریوم معروف پاتایا رفتیم . آکواریومی که به صورت چند تونل تمام شیشه بود و از کنارین و بالای سرت همه ماهی و کوسه و ... رد می شد . نفری 400 بات اونجا پرداخت کردیم . خیلی جای زیبایی بود. بیشتر هیجان اونجا نصیب آرزو شد چون عاشق آکواریوم و ماهیه. بعد از اونجا هم به هتل اومدیم . برای نهار 1 پرس چلوکباب از رستوران البرز گرفتیم . ساعت های 4 بعد از ظهر بود که با آرزو به استخر هتل که در طبقه سوم بود و واقعا نمای بسیار زیبایی داشت و واقعا تمیز بود ومهمتر از همه کسی هم داخلش نبود رفتیم . آرزو نظاره گر و من در حال شنا . فکری به ذهنم رسید و تصمیم گرفتیم به پیشنهاد من به دوست پدر آرزو که در پاتایا رستوران داره زنگ بزنیم و مقداری پول از اون بنده خدا هم بگیریم. تماس گرفتیم و تقریبا ساعت های 11 شب بود که مبلغ 4000 بات یعنی 120 تومان خودمون ازش گرفتیم.دیگه پولدار شدیم و اول رفتیم همون قهوه خونه عثمان در واکینگ استریت و چای و قلیون زدیم.بعد از اون هم در همون خیابون به جایی رفتیم که هزاران ماهی ریز به هر پات می چسبیدن و هم عذر می خوام کثیفی ها رو می خوردن و هم ماساژ می دادن.نفری 250 بات دادیم .اسمش دکتر ماهی بود .  اولش واقعا چندش آور بود . اما بعدش عادت کردیم و 30 دقیقه تمام حال کردیم.دراخر هم پاهامونو یه ماساژ اساس دادن.آخر شب هم به دیسکوی معروف تونی در همون خیابون رفتیم و نفری 360 بات پرداخت کردیم .به هر کدوممون یه ویسکی دادن که ما نخوردیم . اما اینقدر صدا بود که دیگه داشتیم .... . تقریبا 2 شب بود که به هتل اومدیم.البته قبلش به KFC  رفتیم و شام هم خوردیم.فعلا

روز هشتم  و نهم : پاتایا – شنبه  و یکشنبه 9 و 10 آبان 1388 :

ساعت های 9 صبح بود که با آرزوی عزیزم به سمت BIG C راه افتادیم. بیگ سی یکی از بزرگترین مراکز خرید در تایلند بود که در شهرهای مختلف اون شعبه داشت.یه سری خرید کردیم و سریع به هتل برگشتیم تا وسایل ها رو کامل جمع و جور کنیم و با هتل تصویه حساب کنیم.پس از اینکه تصویه کردیم 100 دلارمون رو گرفتیم و سریع پول رو به بات تبدیل کردیم و 1500 باتی که از اون اصفهانیه گرفتیم بهش پس دادیم.بعدش به شعبه دیگه لوتوس رفتیم و ما بقی پولمون رو خرید کردیم و به هتل برگشتیم و تا ساعت 5 بعد از ظهر توی لابی نشستیمو خوابیدیم.ساعت تقریبا 17:30 بود که به طرف بانکوک راه افتادیم . البته به سمت فرودگاه بانکوک.همش می ترسیدیم وزن وسایلمون بیشتر از 60 کیلوگرم باشه اما خدارو شکر دقیقا 40 کیلو بود. وارد فرودگاه شدیم و وسایل رو دادیم و منتظر رفتن شدیم.واقعا فرودگاه زیبایی بود و بهتره بگم عجیب فرودگاهی بود.ساعت 11:10 شب به وقت بانکوک به سمت تهران پرواز کردیم .تقریبا 8 ساعت پرواز و سپس ساعت 3:30 بامداد به وقت خودمون به فرودگاه امام خمینی رسیدیم . هوای بارونی ، زمین خیس و سرمای شدید هوا باعص شد که تن خیلی ها از سرما بلرزه.به محض اینکه رسیدیم بارو تحویل گرفتیم و ما بقی پولمون رو چینج کردیم.در صف شلوغ تاکسی فرودگاه ایستادیم و پس از 15 دقیقه تاکسی گرفتیم و پس از 1 ساعت به مهر آباد رفتیم.طرف گفت 30 تومان بده اما من 22 تومان بیشتر نداشتم و بهش دادیم و گفتیم که پول نداریم. ساعت 8 صبح به سمت مشهد پرواز کردیم . دیگه از هرچی هواپیما حالمون بهم می خورد. البته قبلش با یکی از مسئولین بازرسی بدنی بانوان سر ارزو دعوا کردم و ازش شکایت کردیم و نتیجه هم گرفتیم.مسخره خیلی گیر به آرزو داد البته به لباسش . بی خیال چی بگم؟ به مشهد رسیدیم و سمیرا خواهرم رو در پیشواز خودمون دیدیم.خواهر مهربان با بی ماشینی به پیشواز امد و ما رو تا خونه آورد و در کنار ما بود . بادیدن خونواده و سیدن به منزل به ماه عسل شیرینمان پایان دادیم. خدا رو شاکریم برای این محبتی که در حقمان داشت و بدون هیچ مشکلی ماه عسلمون رو پایان داد. از تمام دوستان متشکریم از همراهی همیشگیشون.به زودی با عکسها و فیلم در خدمتتون هستیم.فعلا


پنجشنبه 7 آبان 1388

پست ویژه از پاتایا سیتی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،سفرهامون ،با شما ،

امید : 7 آبان 1388 :

سلام می کنم به همه هموطنان عزیزم به همه دوستانی که مارو حمایت می کنن. به بیژن ، راحله عزیز ، صبا و یوسف و..... ازتون ممنونم که همیشه در کنار ما هستید و دلگرم ما برای ادامه راه بزرگ و پروژه 871007 . جاتون واقعا خالیه . امشب در هتل پاتایامون تصمیم بر این گرفتیم از سرویس اینترنت به مدت 30 دقیقه استفاده کنیم تا با شما دوستان خوش و یشی داشته باشیم. امیدوارم هر کدوم از شما عزیزان به زودی بتونید تجربه سفری زیبا رو به این کشور یعنی کشور لبخند داشته باشید. واما متاسفم برای وجود افرادی که از ته وجودشون دارن می سوزن و می بینن زوج هایی مثل ما وجود دارند که همیشه شاد و خوش بخت هستند . واز تمام وجودشون به من و همسر مهربونم توهین واراجیف ناپسند می بندن. به قول آرزو که یه پا روانشناسه ، اینها تنها غقده های درونی یه سری افراد به خصوص خانم البته بهتره بگم ناانسان سارا که بد به ماگفته بودن، می باشد . البته حتما ایشون خودشون در تایلند تجربه درآمدزایی از راه .... داشتند که به ما این توهین ها رو گفتن. بی خیال . حیف وقتی که برای چنین افرادی بخوایم حروم کنیم. بازهم از تمامی دوستان و همراهانموم تشکر ویژه رو داریم.ضمنا آرزو هم سلام گرم می رسونه . انشالله شنبه صبح در ایران و سپس حداکثر تا 15 آبان که مهلت برای قرار دادن سفرنامه داشته باشیم به خدمتتون خواهیم رسید. سفرنامه کامل و جالبی رو از ما خواهید دیدو البته اینبار با این تفاوت که از تمامی مکانهایی که در اون توضیح دادیم ، عکسهایی زیبا واستون قرار خواهیم داد. خب همتون رو به خدای مهربون می سپارم و براتون آرزو می کنم روزهای خوبی رو در پیش داشته باشید.فعلا


چهارشنبه 22 مهر 1388

برنامه سفرمون به تایلند باتوجه به .....

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

 برنامه سفرمون باتوجه به توضیح رفقا و خونده ها در اینترنت و زمان سفرمون :

در زیر یه برنامه ریزی واسه سفر تایلندمون باتوجه به رانمای رفقا و تموم مطلبی که در اینترنت خوندم و دیدم و با توجه به مدت سفرمون و اقامت در تایلند ، انجام دادم . و امیدوارم بتونم به نحو احسن و بابرنامه موفق نتیجه عالی و ایده آل رو بگیریم :
 در ابتدا اینکه واسه سفرمون در تایلند اول باید داروهایی نظیر قرص سرماخوردگی و آموکسی سیلین و ....  رو به همراه خوراکی هایی همچون خرما و شکلات برد . رسایت ضد آفتاب و شلوارک هم ببریم . خمیر دندون و ادکلن یا اسپری و کرم رو هم لازمه اما باید در کیف دستیمون بذاریم نه باری که می خواد داخل هواپیما بذاریم.در هواپیما یادمون نره فرم مربوطه رو حتما پرکنیم و به محض رسیدن به داخل شهر از قروشگاههایی که 711 اسمشونه یه سیم کارت اعتباری بخریم و البته تموم خریدهامونو در زمینه خوراک از همین فروشگاهها مواد غذایی انجام بدیم.در بانکوک برای خرید می بایست از فروشگاههای MBK  و BIG C  خرید کرد که فروشگاه دوم رو حتما تاکید شد که ازش خرید بشه و در واقع همه چیز داره. که ما در واقع با توجه به زمانی که میریسیم به بانکوک و با توجه به کمبود زمان در این شهر در همون روزاولی که میرسیم به BIG C  خواهیم رفت که تا حداکثر 9:30 شب بازه و بعد ازاون هم به فروشگاه های معروف پوشاک یعنی Patunam  و Pantip  بریم که هر دو در کنار هم هستند وتا ساعت 11:30 شب کار می کنن و بسیار وسیع هستند و فروشگاه اول مخصوص پوشاک ارزان و بدون فاکتور هست که توصیه شده حتما از اینجا شلوار لی خریده شه چون ارزون و با کیفیته و معمولا خریدهامون جینی باشه که ارزونتره و جینی 3 تاییه . از فروشگاه دوم هم که بیشتر لوازم الکترونیکه و ارزون و باکیقیته و یکی از فروشگاهاش که در طیقه بالاست به نام IT CITY  که همه چی داره و فاکتور رسمی میده . اینکه میگم فاکتور رسمی به این خاطره که در تمام فروشگاههای که گفتم و تمام فروشگاههای سطح شهر بانکوک و پاتایا مکانهای وجود داره به نام باجه TAX  که می بایست در همون روز خرید ، فاکتور تموم خریدها به غیر  از اقلام مصرفی رو اگه بخوایم به این باجه می بریم و با ارائه پاسپورت در واقع فرم مربوطه رو می گیریم و در نهایت زمان برگشت در فرودگاه در باحه TAX تموم فرم ها رو ارائه میدیم و وجه  7 درصد کل خرید رو به ما برمیگردونه که این خودش پوئن مثبتیه...... البته اینو بگم ممکنه روز اول به BIG C  نرسیم چون ما ساعت 11:30 به وقت بانکوک به طرف این شهر از تهران پرواز می کنیم و تا ساعت 8:30 شب به وقت بانکوک دیگه توی هتل هستیم و احتمالا به BIG C نرسیم که اگه اینطور شد ، فردا شب برنامه BIG C رو میچینیم به گونه ای که تا 9:30 شب به اونجا بریم و خریدهامونو انجام بدیم.خب خدمتتون عارضم که بعد از پتونم هم که دیگه تقریبا سعت 11:30 شبه به فروشگاههای شبانه بانکوک که بین ساعات 12 شب تا 5 صبح کار می کنن و فاکتور رسمی ندارن و جنسهایی دارن که میشه تا بیش از 50 درصد تخفیف گرفت خواهیم رفت . راستی باید تموم خریدهامونو به دلیل ارزونی و فراوونی در پاتایا انجام بدیم . اسم این فروشگاه PAT PONG  هست که یه کوچست و وپر کوچه از بارها و کاباره ها و دیسکوها پره و اوسط کوچه ارزون و دارای قیمت مناسبه و قابل تخفیف زیادتریه.این از برنامه خرید در بانکوک که خیلی فشرده بود و البته کامل . برای رفت و آمد در بانکوک و پاتایا هم بهتره از دوک دوک در فواصل کوتاه و در فواصل بلند از SKY TRAIN استفاده کنیم که قیمتهای مناسبی دارن.البته من برنامم اینه که در پاتایا ماشین کرایه کنیم . البته همه گفتن این کارو نکنیم اما ما می خوایم حال کنیم و بی خیال حرف دیگران.در این مدت برای غذای ایرونی می تونیم از رستوران سبلان در نزدیگی بازار پتونم هست و غذا 5 یا 6 هزارتومانه ، استفاده کرد. البته در تایلند در تمامی شهرهای اون مک دونالد و KFC  زیادی به چشم می خوره. در مورد فروشگاههای پاتایا هم باید بگم که اگر خرید باقی موند برای پاتایا می تونیم از فروشگاههای LOTUS  و CARFOUR که دومی فروشگاه فرنسوی هاست و هر دو دقیقا مثل BIG C  در بانکوکه.در پاتایا دوتاخیابون اصلی هست که در یکی از اونها رستوران البرز ایرانی وجو داره و ما می تونیم از صاحب اون  در مورد همه چیز مثلا کرایه ماشین و موتور سوال کهنیم و اینکه قیمت ها هم خیلی ارزون و غذای با کیفیتی داره .اسم صاحبش هم آقای زارع هست. راستی اونحا یه رستوران به نام پردیس هست که گرون فروشه و ایرانیه و پیزی ازش نخریم. برای خرید صنایع دستی حتما از پاتایا اقدام کنیم که مرکز صنایع دستی تایلنده و ارزونه و متنوع .راستی داخل هتل هامون هم در یخچال همه چیز هست و نباید استفاده کنیم چون پولشو گرونتر حساب می کنن .آب لوله ها قابل شرب نیستن و از آب معدنی استفاده شه.برای تماس شماره سیم کارتمون رو به خانواده در ایران بدیم تا اونا با ما تماس بگیرن.در تایلند یه خیابون البته در پاتایا وجود داره به نام واکینگ استریت که یه خیابون طویل و بزرگه و تا اخرش پر رستوران و دیسکوئه . که دراین خیابون یه دیسکو به نام تونی هست که میشه خونوادگی هم اونجا رفت و 10 دلار برای هر نفر ورودیشه . راستی شنیدم در این خیابون یه رستوران هست که گوشت خوک میده که فکر می کنم رستوران اتریشی هاست و آدرسش همون اول کوچه جلوتر از ایستگاه پلیس (ماشین پلیس ) به نشونی اینکه یه خوک درسته دم درش عین مرغ کنتاکی دارن تو فر سرخ می کنن و میگن معرکس . البته ما مسلمونیم اما .... بیبینم چی میشه .آخر خیابون اصلی پاتایا هم یه اسکله هست که دیدنش می ارزه . . حتما از میوه های متنوع و متفاوت تایلند بخوریم که هیچ جای دنیا ازشون نیست . دو روز بعد از ورود به تایلند هم با دفتر ایران ایر تماس بگیریم وبرای اطلاع از اوکی بودن بلیط برگشتمون اطلاع حاصل کنیم.راستی یه چیز دیگه اینکه بازار دکوری و صنایع دستی در پاتایا که ارزونه و اسمش بازار لوک دود هست. ماساژ تایلندی هم معروفه و حتما در پاتایا باید بریم.درزیر هم مکانهای دیدنی بانکوک و پاتایا رو می بینیم که اونهایی که ستاره داره رو حتما باید در برنامه داشته باشم که بریم :

بانکوک :

*تور معابد تایلند که بزرگترین اون در بانکوکه و احتمالا جز تورهای رایگان هست.

*شام روی کشتی که نفری 35 دلار هست و در وسط شهره و روی کشتی.

- کاخ پادشاهی

*گراند پالاس ( که حتما در نظر داشته باشم برم و معبد بزرگ بوداست ).

*شهربازی یا همون دریم وورد

*رز گاردن یاهمون تور شناور درون کانال ها و رودخانه ها و در نهایت بازار روی آب .

*شهر سوخته که در نزدیکی بانکوکه که اگه بشه از پاتایا بریم چون اینجا وقت نداریم.

پاتایا :

*مینی سیام که شامل 125 مکان زیبای دنیا به صورت مینیاتوریه که بعد از تایوان و هلند این سومین مکان دنیاست که شامل اینجاست.

*آکواریوم معروف پاتایا

*باغ گرمسیری

*جزیزه مرجان

*پارک کروکدیل

*باغ وحش پاتایا

*پارک آبی پاتایا

*شوی آلکاراز که بعد از ظهرهاست و مردان دوجنسه برگزار کننده آن هستند.

*خیابون واکینگ استریت و رفتن به دیسکوی تونی که خونوادگیه و امنیت بالایی داره.

*تو پاتایا یه ساختمون بلند هست که رو سقفش یه تاوره میتونین تو کابینش سوارشین خیلی عالیه تموم شهر و دریا زیر پاتونه

*درنهایت حداقل یکی از پارک های باستانی رو از لیدرمون بپرسیم و در پاتایا بریم.

این راهنما رو حتما به تایلند خواهم برد و اگه دوستان چیز بهتری و بیشتری و کاملتری می دونن ممون میشیم در اختیار ما بگذارن.......


تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6