جمعه 12 شهریور 1389

رفت و آمد ممنوع با سایپا 111

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 12 شهریور 1389 :

امشب به همراه مادر خانم و آرزو و یونس عزیزمون ماشین رو برداشتیم و به طرقبه رفتیم البته فقط تا پیچ یاسر و ناصر . بیشتر جرات نکردیم . قریب 4 ماشین پلیس دیدم که البته فکر می کنم همشون گشت نیرو انتظامی بودن و خب البته اونها هم می تونستن به ماگیر بدن اما آرزو یه دعای معروفی بلده که حتما میگم براتون بنویسه و اون " وجعلنا ...... " هستش . دیشب هم همین نفرات به همراه علی دایی آرزو و خانم و بچش به نزدیکیای حرم رفتیم و از دور نزدیک ترمینال مسافربری به اما رضا سلام دادیم و ماشین و یونس رو بیمه امام رضا کردیم . انشاالله پلاک ماشین هم بیاد حتما به داخل حرم خواهیم رفت. از این جهت عنوان وبلاگ رو رفت و آمد ممنوع زدم که پلاک نداریم و خب با ترس و لرزه و اما خدا همش همرامون بوده و مشکلی پیش نیومده و انشاالله هیچ وقت پیش نمیاد ...احتمالا شنبه ظهر پلاکمون میاد و دیگه از این دغدغه ها راحت میشیم .......

راستی امشب هم شب قدر بود و از همه دوستان می خوام ما رو در این شب عزیز فراموش نکنن . به امید سلامتی همه ایرانیان عزیز در این شب قدر....


دوشنبه 1 شهریور 1389

زندگی خصوصی ما = شفاف سازی درآمدهامون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 1 شهریور 1389 :

روزها در پی هم میگذرد و این مائیم که غافل از حقایق زندگی خودمون رو سرگرم اشتباهاتی که همیشه در کنارمون بوده و هست وامیدوارم در آینده نباشه کرده ایم . شهریور آخرین ماه تابستونی سال 1389 هم فرا رسید و این برای ما خیلی ارزشمنده که پروژه 871007 رو از دیماه 1387 لغایت امروز با همیاری تمامی دوستان چه همراهان و چه منتقدان رقم خورده و انجام گرفته .

خدمتتون عرض کنم امروز خواستم یه مقداری در مورد زندگی خصوصیمون (از نظر اقتصادی ) صحبت کنم چون ظاهرا بعضی از رفقای منتقدمون مثل آقا نیما و گوریل انگوری به نون ما و پولمون مشکوک هستن و من با اجارتون اول کامنت نیما جان رو میگذارم و بعدش هم می پردازم به جوابهام :

هممون میدونیم هیچوقت با پول حلال نمیشه همچین خونه و زندگی و لوازم لوکسی داشت سالی 2 بار سفر خارج رفت و 206 هم خرید!!
غیر از اینکه یا دکتر باشی یا برج ساز یا آهن فروش.....
خب امید خان شما به من بگو با شغل کارمندی میشه این کارا رو کرد؟؟؟؟

درجواب نیمای عزیز و سایر دوستان منتقد از سفرهامون شروع می کنم . سفر دبی که در نوروز 1388 رفتیم به همراه آرزو هدیه مادر خانم و پدر خانم بود که به جای اینکه نقدی بهمون 1 میلیون تومان بدن ما رو اینطروی سورپرایز کردن.  کل پولی که من برای ازدواج داشتم نزدیک 10 میلیون تومان بود که از فروش زمینی که با دوتا وامی که از بانکهای ملی و پست بانک و مقداری هم کمک پدر قبل ازدواج داشتم  و همچنان خانواده آرزو از این مورد بی اطلاع هستن و فکر می کنن من همون زمین رو دارم فراهم شد. در مراسم عقدمون هم به همراه هدیه پدر ومادرم هم یه 6 میلیون تومانی جمع شد و جمعا ما بودیمو 16 میلبون تومان که خرج مراسممون که تقریبا یه مقدار از عقد البته یه نموره با من بود و خرج مسافرت های تایلند و عربستان. یه مقداری هم خرج خریدهای متفرقه و هدایایی که برای اطرافیان داشتم کردیم. لوازم زندگی رو هم که شما دیدید  بخش اعظم اون جهاز آرزو و یه مقدار از اون هم سهم من در خرید جهاز بود که خونواده من زحمت تامینشو داشتن. میمونه بحث خرید 206 که آزرزو مطرح کرد : باید عرض کنم ما در حال گرفتن یک وام 10 میلیون تومانی هستیم و از این وام مقداریش صرف بستن ته مانده 3 تا از وامامون میشه و سپس از یک شرکت لیزینگ می خوایم یه ماشین لیزینگی که انشاالله 206 خواهد بود بخریم . بنا براین ما که هر دو کارمند هستیم می مونیم با ماهی 550000 تومان وام که مال خودرو و همین وام 10 میلیونیه . حالا به نظر شما ما طلا فروشیم یا دزد یا حروم خور.؟؟؟؟؟

و نکته آخراینکه ما از اول ازدواجمون در یکی از طبقات منزل پدرخانمم که محبت کردن و مارو پذیرا شدن زندگی می کنیم و درواقع اجاره خدارو شکر نداریم .


یکشنبه 31 مرداد 1389

یه سورپرایز توپ

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :31شهریور 1389 :

گفتم تا یونس خوابیده فوری یه پست بدم چون وقتم آزاده وقتی اون خوابیده با امید قرارامونو واسه ماشین گذاشتیم که آخر امید منو راضی کرد که پراید بخریم منم مخالف بودم چون ما که این همه صبر کردیم چرا یه ماشینه بهتر نگیریم خلاصه امید راضیم کرد به همین پراید منم مخالفتی نکردم .اما امروز گفت میخواستم سورپرایزت کنم و نمیخواستم تا روزی هم که میگیرم بهت بگم اما نمیتونم نگم و گفت برنامه ریزی کرده تا بعد از ماه رمضون 206 بخره کلی ذوق کردم نه به خاطره ماشین به خاطره اهمیت دادن امید به نظرم و اینکه بخواد منو خوشحال کنه.به خدا و به جون یونسم اهمیت اینا واسم بیشتر از ماشین بود.تازه گفت مامان بابامم خبر دارن اما اونا هم به من نگفته بودن خلاصه هنوز نخریده ازش ممنونم.

الانم امید پیشمه و خیلی از دستم عصبانیه بابت چند اشتباهی که امروز کردم واییییییییییی و گفت سکوت بهتر از هر چیزیه و از اتاق رفت بیرون.در هر صورت آقا امید بنده دربست چاکر شما هستم و دوستم دارم و عذر خواهی منو بپذیر.خوب بابا آدم جایزوالخطاست دیگه.کوتا بیا.مرسی

امید جان دوست دارم و به جون خودت که از همه دنیا واسم عزیزتری اشتباهاتمو درست میکنم و بهت ثابت میکنم که دوست داشتنم کلامی نیست و عملیه و دیگه تمومش کن.حق با تو بوده


یکشنبه 31 مرداد 1389

سومین حمام یونس از بدو تولد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،

آرزو :31 مرداد 1389 :

4 روز دیگه یونس گلم میشه 1 ماه و امروز بردیمش حمام البته ما که هنوز جرات نداریم تا حالا همش مامان بردش حمام.البته خودمم میرم کمک.از روزی که یونس به دنیا اومده این دفعه ی سوم بود که میرفت حمام خلاصه واسش برنامه گذاشتیم که هفته ای یه روز ببریمش البته تا هنوز نوزاده بزرگتر که شد بیشتر میبریمش تا همیشه دسته گل بمونه.اینقدر تو حمام ساکته و ارامش داره که دائم دوست داری بشوریش وقتی هم که از حمام میاد اینقدر خسته است که انگاری کوه کنده خداااااااا فداشششششش شممممم که اینقدر ماه و ناز شده البته از روز اول بوده مثل باباش چون یونس دقیقا شکل خود امیده و یه خرده چونه و گردی صورتش به من رفته.امیدم الان اومد پیشم گفته چیه دلت گرفته باز میخوای بنویسی؟؟آره از یه حرفش که همیشه میگه اونم اینکه مشهدی ها غریب کشن حالا تا حالا چیکارش کردیم که این حرفو میزنه نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگرم بحثی بوده فکر نکنم در حد کشتن بوده بگذریم حال و حوصله ی گله کردن و اینجور حرفارو ندارم


جمعه 29 مرداد 1389

چین و ماکائو سفر عید نوروز 1390

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،سفرهامون ،

امید : 29 مرداد 1389 :

تقریبا 6 روز دیگه یونس عزیزمون یک ماهه میشه . یعنی 1 ماه حضور در میون خانواده . از تموم دوستانی عذر خواهی میکنم که عکسهای یونس جان بر رو.ی وب خراب شده بود و البته همین الان هر 3 عکسشو در سرور پرشین گیگ آپلود کردم و در سایت قرار دادم .

راستی برنامه مسافرت عیدمون رو هم چیدیم و اگه خدابخواد و بشه و شرایط عوض نشه انشاالله عید نوروز ابتدا به چین ( شانگهای - پکن - گوانجو ) و بعدش هم از اونجا به کشور ماکائو خواهیم رفت ( 15 روزه ) . البته انشاالله..........


شنبه 23 مرداد 1389

اولین پست بعد از زایمانم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،ایام خاص ،با فرزندمان ،

آرزو :23 مرداد 1389 :

اول از همه ممنون از این همه نظر و تشکر از همه دوستان و عذر خواهی بابت اینکه اینقدر دیر دارم پست میدم.اخه این بچه وقت پست دادن به ادم نمیده از صبح که از خواب بیدار میشم اصلا نمی فهمم زمان چه جوری میگذره... یا گریه میکنه یا شیر میخواد یا باید جاشو عوض کنیم یا بالا میاره خلاصه هر دقیقه یه فیلمی داره البته همش شیرین و دوست داشتنیه.خدا رو شاکرم بابت کوچولوی سالمم روز به روز علاقم بهش بیشتر میشه اصلا فکر نمیکردم که بخوام اینقدر دوسش داشته باشم.خیلی حس جالبیه این دوست داشتن رو زمانی فهمیدم که بیمارستان بودم واسه عمل صفرا همونجور که امید در پست قبل توضیح داده یعنی 2 شب از یونس دور بودم و زحمتش گردن مامانم افتاده بود و اونجا بود که احساس کردم چقدر دوریش واسم سخته و دوسش دارم...

از امید گلمم خیلی خیلی ممنونم که واقعا زحمت کشید و یه پرستار و شوهر و دوست خوب در کنارم بود.با من اومد بیمارستان و با منم برگشت امیدوارم بتونم این زحمتاشو جبران کنم بودنش کنارم واقعا واسم ارامش بود.خوب هیچ کس شوهر آدم نمیشه دیگه....

البته یونس جان این 2 روزی که منو امید نبودیم همه رو دیونه کرده بود از مامان بابام بگیر تا خالمو زن داییم که اینجا بودن از بس جیغ زده بود.امید وارم زمانی که بزرگ شد زحمات تمام اینارو جبران کنه مخصوصا مامانمو که 9 ماه حاملگی و الان که دائم پیش یونس چون من که بخیه دارمو حال  و روز خوشی ندارم.من و باباشم که جای خود داریم  البته جز وظیفه کاری واسش انجام نمیدیم .

وای خیلی وقته پست ندادم الان یادم اومد از تولدم بگم واستون که امید گلم واسم یه ادکلن خوشبو و 2 شاخه گل رز قشنگ واسم خریده بود.مامان خودمو امید هم 70 تومان نقدی دادن.میرکمالی هم که از دوستان قدیمیمونه یه پیراهن قشنگ واسه من و یه 50 تومان واسه یونس گلم .خلاصه همه زحمت کشیدن که از این بیشتر حضور ذهن ندارم.راستی از بیمارستانم اومدم خونه مامان یعنی طبقه بالا بخیه هامم قرار شد یه هفته دیگه بکشم.

 


تعداد کل صفحات: 33 1 2 3 4 5 6 7 ...