گوشی 6303
امید : 18 اسفند 1388 :
تقریبا ۳ هفته قبل بود که گوشی ال جی دوسیم کارتمو به پدرخانم دادم و ازشون یه نوکیا فکر کنم 1120 گرفتم و واسم خیلی خیلی دیگه ساده بود . خلاصه اینکه دیروز رفتمو یه گوشی نوکیا 6303 کلاسیک که واقعا خوشگل و کامله روخریدم. دوربینش 3.2 هستش و دارای فلش LED که واقعا عکسهای با کیفیتی میندازه . جمع جوره و بدنش فولاده.قیمتش هم 140000 تومان بود که مشکیشو خریدم و پیشنهاد می کنم کسی توی این رنج قیمتی می خواد گوشی بخره فوق العادس. ضمنا مجارستانی هم هستش.

خرید بلیط نوروز برای کرمونشاه
امید : 12 اسفندماه 1388 :
دو سه روز پیش بعد از اینکه اوکی هواپیما رو واسه آرزو از دکترش گرفتیم به یه دفتر هواپیمایی رفتیم و 4 تا بلیط رفت و برگست مشهد کرمانشاه گرفتیم و انشاا... از مورخ 4 فروردین به کرمانشاه خواهیم رفت....
وام آرزو و خرید سرویس طلا
امید : 12 اسفندماه 1388 :
تقریبا ۲ سالی هستش که آرزو ماهی 60000 تومان به خالش میده و ایشون هم زحمت شرکت آرزو در یه وام دوره رو برعهده داره.از زمان ازدواج ماهم همین مبلغ ماهانه وجود داشته . یه بار یادمه از این بابت 500000 تومان اول بهش تعلق گرفت و بار دیگه هم که این ماه و ماه بعدیه بهش 2 تا 500000 تومان تعلق گرفت و آرزو تصمیم گرفت که برای اینکه پول سریعا خرج نشه یه سرویس طلا بخره .... با مامانش به طلافروشی آشنایی که داشتن رفتن و یه سرویس فوق العاده خوشگل خریدن و یه مبلغ کوچولویی هم اضافه پرداخت کردن.خدایی سرویسه خوشگله و به نظر من قیافتن قیمتش بیشتر می خوره .... البته باید بگم من خاله زنک نیستم اما آرزو خودش گفت من در این مورد توی وب بزنم چون الان نمی تونست .....مبارکش باشه.....
انتخاب واحد ترم سوم
امید : 12 اسفندماه 1388 :
امروز بعد از تقریبا ۱ ماه دوندگی انتخاب واحد کردم. خب متاسفانه من ترم اول همونطور که می دونید حذف ترم کردم و ترم دوم هم کلاس نرفتم و مشروط شدم . در واقع این ترم ترم جدیدمه . خیلی اذیت شدم و قریب به 5 بار علی الرغم کثرت کار و عدم وقت کافی به دانشگاه مراجعه و بیش از 20 بار تماس .... خلاصه تونستم 12 واحد کامل رو بردارم که ۲ تای اون عملیه . 200 تومان هم به حساب دانشگاه ریختم . اگه فقط یه ترم دیگه مشروط بشم اخراجم. مردو مردونه این ترم دیگه درس می خونم و تمام تلاشمو می کنم................
راستی ترم قبل که ترم دومم بود و مشروط شدم فقط یکی از درسها رو اجازه امتحان داشتم که اونم بینش بود و چون جزوه اصلی نداشتم و کلاس نرفته بودم 6 شدم و حتی اگرم قبول میشدم این 2 واحد این درس واسم حساب نمیشد چون مشروط بودم.....بی خیال جبران می کنم.....
خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای
امید : 12 اسفندماه 1388 :
چند روز پیش در داخل نظرات نگاه من به یکی از نظرات دوستان جلب شد و واقعا برام جالب بود . از عادل تشکر می کنم و این مطلب زیبا رو واستون به نمایش می گذارم :
"خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از دردست خدااشک هایت را شمرده است وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامی کشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی خدابرایت جوابی دارد اگر نا گاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع رو به راه می شود و تو چیزی برای شکر کردن داری خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است و سراسر وجودت لبریز از شادی گشته است خدا به تو لبخند زده است به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساسی خدا می داند "
سفری پرخاطره به اصفهان نقش جهان – 1 لغایت 6 اسفند ۱۳۸۸
امید : 7 اسفندماه 1388 :
شرایطی فراهم شد وما به همراه پدر خانمو مادر خانم و برادر خانم یعنی امیر جان به یک سفر شش روزه بببه شهر زیبا و تاریخی اصفهان رفتیم و البته باید به این نکته اشاره کنم که این هدیه سالگرد ازدواج ما بود که پدر و مادر خانم به ما هدیه داده بودن... گزارش کامل این سفر رو در زیر می بینیم و می خوانیم .............
سفری پرخاطره به اصفهان نقش جهان – 1 لغایت 6 اسفند ۱۳۸۸ :
جمعه : ۳۰ بهمن ماه ۱۳۸۸ :
تقریبا ساعتای ۱۲ ظهر بود که بیدار شدیم البته ما شب قبل رو خونه حاجاقایینا خوابیده بودیم . ساعت ۲ بود که به خونه سمیرا خواهری رفتم و مدارک انتخاب واحدمو بهش دادم و توجیهش کردم که روز یکشنبه واسه انتخاب واحد به دانشگاهمون بره . وقتی برگشتم با آرزو جون به خونه رفتیمو خونه رو عین یه دسته گل کردیمو ساک رو بستیم و اومدیم پایین..... ساعت ۶ غروب بود که با یه آژانس به سمت راه آهن رفتیم و ساعت ۷ به سمت اصفهان به همراه حاجاقا و مامان و امیر آقا راه افتادیم . متاسفانه بلیط های دور رفتمون به دلیل عدم اقدام به موقع خیلی پراکنده بود ولی خدارو شکر کوپه جور شد و ۴ نفرمون توی یه کوپه بودیم و امیر هم کوپه بقلی .......
شنبه : ۱ اسفندماه ۱۳۸۸ :
ساعتهای ۱۲ ظهر بود که به اصفهان رسیدیم و خدا رو شکر قطار هم خیلی تکون نداشت و واسه آرزو مشکلی وجود نداشت و راحت بودیم . وقتی از قطار پیاده شدیم طوفان شدید همراه با بارندگی شدید همراه شد و با یه آژانس سریعا خودمون رو به هتلمون که جنب سی سه پل بود رسوندیم و وارد سویتمون شدیم . خداروشکر جای خوبی داریم . ما باید ساعت ۴ ظهر داخل هتل می بودیم ولی ساعت ۲ رسیدیم و در واقع نهار واسمون از بیرون گرفتنو آوردن . یه استراحتی کردیم و ساعتهای ۵ بود که به سی وسه پل رفتیم و واقعا خوش گذشت . از روی پل رد شدیم و یاد روزهایی افتادم که با مادر و پدر و خانواده خودم به اینجا اومده بودیم . واقعا یادش بخیر . یه دوری زدیم و کلی عکس و در نهایت به هتل برگشتیم ......
یکشنبه ۲ اسفندماه ۱۳۸۸ :
امروز صبح بعد از خوردن صبحونه با ماشینی که جاجاقا از یکی از دوستاشون گرفته بودن که این چند روز دستمون باشه به میدان نقش جهان یا همون میدون امام رفتیم .واقعا جای با صفا و باحالیه . به عمارت عالی قاپو رفتیم . عجب نمایی داشت میدون نقش جهان از اون بالا و کلی دور زدن و توقف در بازارهای اطراف و خرید صنایع دستی اصفهان و در نهایت سوار درشکه های میدون نقش جهان شدیم . بعد از اونجا هم به هتل برگشتیم و نهار .... ساعت ۶ بعد از ظهر بود که با حاجاقایینا به بازار رفتیم و یه سری خریدهای ریز ..... از اونجا هم باز به هتل اومدیم و بعد از خوردن شام سریعا به سفه رفتیم . یه جایی مثل طرقبه شاندیز خودمون البته نه به اون گستردگی و تنها چند تا مغازه کوچیک داشت و یه قلیونی زدیم و به هتل برگشتیم . راستی امروز یه قلیون چینی کوچیکم خریدیم و همین الان داریم چاقش می کنیم و جای همه خالی ......
دوشنبه : ۳ اسفندماه ۱۳۸۸ :
خیلی جالبه اینکه هر چیزی یه پایانی داره و ما کم کم داریم به پایان مسافرتمون نزدیک میشیم . درسته ۳ روز دیگه مونده اما مطمدنم عین باد می گذره ولی خب خدارو شکر خوب میگذره . امروز ساعت ۱۱ صبح بود که به سمت کلیسای وانک در خیابان حکیم نظامی رفتیم و در ارتباط با این کلیسا باید بگم که این کلیسا معروفترین و زیباترین کلیسای شهر اصفهان هستش که در منطقه جلفا واقع شده . خیلی جالب بود کوچه این کلیسا سنگ فرش بود و دقیقا عین کوچه های اروپایی ....همه ارامنه بودن و به زبان ارمنی صحبت می کردن . وارد محوطه شدیم و خیلی برامون جالب بود ابتدا به داخل کلیسا رفتیم . فیلمبرداری و عکاسی ممنوع بود اما من یواشکی عکس و فیلم گرفتم . واقعا دیدنی بود صحن زیبای کلیسا . پر از نقوش زیبای هنرمندان ارمنی ایتالیایی و هلندی و.... بهشت و جهنم و شکنجه فرشتگان و ..... یکی از ارامنه اوجا داشت صحبت می کرد و به نوعی تبلیغ مسیحیت . بعد از صحن زیبا و فوق العاده قشنگ و به سبک ایتالیایی یا بهتره بگم اروپایی به قسمت موزه رفتیم. لباسهای اسقفهای ارامنه و انجیلهای زیبا در اندازه های متفاوت و انجیلی که بر روی پوست نگاشته شده بود و کوچکترین کتاب دنیا که ۱۵ برگ داشت و به اندازه یک سوم انگشت یک بند انگشت بود و مویی که با تلسکوپ مشخص شده بود که بر روی اون یک جمله ارمنی نوشته بودن . این کلیسا مربوط به ۴۰۰ سال گذشته بود و واقعا پیشنهاد میکنم درصورت سفر به این شهر حتما وانک رو از یاد نبرید....بعد از اونجا هم سریعا به هتل اومدیم و بعد از خوردن نهار به سمت باغ پرندگان راه افتادیم. پس از رسیدن به این مکان زیبا و واقعا متفاوت البته بعد از تقریبا ۲ کیلومتر پیاده روی که آرزو متاسفانه یه مقداری اذیت شد چون راه ماشین رو نداشت وارد شدیم و یه محوطه وسیع که بیش از ۱۲۰ نوع پرنده از تمام نقاط دنیا که در حصار یک توری بسیار عظیم رو پیش رو دیدیم .یک مورد بسیار جالب اینکه اکثر پرندکان این مکان در فضای توری که ما در حال حرکت و دور زدن بودیم آزادانه در کنار ما بودن و از کنار ما با آرامش تموم حرکت می کردن . پرنده هایی که من توی عمرم فکرشم نمی کردم ببینم . خروس لهستانی و انواع خروس – انواع کبک ها – انواع عقابها و مرغابی ها مرغ های نوک بلند و پرنده هایی که فکر می کنم بیشتر در استرالیا هستن و دارای منقارهای بسیار بلند- خروس های کوچولو و انواع قازهای گردن بلند مشکی و ..... و شترمرغ و طاووس و ............... نمی تونم کامل توصیف کنم چون از طریق نوشتاری قادر به بیان احساساتم به حد واقعی نیستم . امیدوارم از این مکان زیبا هم دیدن بفرمایید و قدرت خدا رو به عینه مشاهده کنید .بعد از باغ پرندگان هم به هتل اومدیمو استراحت و غروب هم به هتل بزرگ و معروف عباسی که گرونترین هتل اینجاست و متوجه شدیم شبی ۱۱۰۰۰۰ تومان هزینه اقامت هستش رفتیم و مهمون یکی از رفقای حاجی بودیم به صرف چایی ..... من و امیر برادر خانم بعد از ۱۰ دقیقه ای به کافه آزادگان که واقعا برام عجیب بود و منو کاملا به یاد دوران مشروطیت انداخت در میدون نقش جهان رفتیم. دوتا قلیون معمولی و یک قلیون برگ اصفهان و یه غذای شبیه آبگوشت به نام گوشت لخم توی رگ زدیم . نکته قابل توجه ذوق بیش از اندازه و کلکسیونی بود که صاحب کافه بهتره بگم صاحبان نسل در نسل کافه در این کافه به نمایش گذاشته بودن چون قدمت این کافه تقریبا ۹۰ سال بود و پر از عکسها و ادوات جنگی فلزی و .... یک جای کاملا تاریخی و زیبا ........
سه شنبه : ۴ اسفندماه ۱۳۸۸ :
ساعت ۱۱ بود که از هتل بیرون زدیم و در جاده نجف آباد به حرکت آمدیم و ابتدا به کوه آتشگاه رفتیم و آتشگاه رو از نزدیک دیدم و کلی عکس گرفتیم اما متاسفانه نشد که به بالای کوه بریم چون مسافت زیادی بود و با آرزویینا نمیشد و در واقع کسی پایم نبود .خیلی جالب بود اینجا مکانی جهت عبادت آتش پرستان قبل از اسلام بود و همینطوری سالم بر روی کوه به جای مانده بود . از اونجا هم یه مقدار پایینتر اومدیم و در همون مسیر به منار جنبان رفتیم . منار جنبان یکی از آثاز ثبت شده ملی و عجایب دنیاست که جذابیت آن صرفا به این دلیل است که زمانی که یکی از مناره ها توسط فردی که داخل مناره میره تکون داده میشه علاوه بر خود مناره که به وضوح مشخصه تکونش کل آثار منارجنبون و مناره دیگر تکون میخوره به گونه ای که زنگوله و زنجیرهای متصل به خود آثار و مناره دیگر تکون میخوره . ضمنا در زیر مناره ها قبر یکی از شعرای فارسی زبان به نام عبدا.... اردکانی نیز هست که جالب اینه که زمانی که شما یه کاسه آب رو روی قبر اون بگذاری و مناره رو تکون بدی آب داخل اون هم تکون می خوره و این بدین معناست که لرزش این اثر تا زیر زمین هستش و این از عجایب دنیاست . اذین اثر مربوط به زمان ایلخانان یعنی ۷۰۰ سال پیش می باشد.بعد اونحا هم به هتل برگشتیمو بعد از خوردن نهار به موزه تاریخ طبیعی اصفهان رفتیم و در اونجا جسم خشک شده اکثر حیوونا به همراه جنین هایی از انسان ها و حیوانات به هم چسبیده و دوقلو موجود بود . در کل خوب بود اما این مکان برای هممون زیاد جذاب نبود.بعد از اونجا هم به عمارت زیبای چهل ستون که در کنار همونجا بود رفتیم و اونجا یکی از قصرهای شاه عباس دوم بود و نقوشی که بر روی دیوار داخل اونجا بود مربوط به همون زمان بود و جالب محوطه خود چهل ستون و ستون های اون قصر یا عمارت بود که ۲۰ عدد بودن و به دلیل اینکه وقتی که سایشون به داخل حوض بسیار بزرگ روبروی اون می افناد بهش می گفتن ۴۰ ستون . ستونهای چوبی فوق العاده زیبا و سالم مونده به همراه فرشهای دستباف زیبایی که هدیه شده از طرف شاه عباس به این مکان بود و........... از زیبایی های این مکان بود . بعد از ۴۰ ستون بازهم به میدون امام رفتیم و اینبار با خونواده ۵ نفری به کافه آزادگان رفتیم و ۲ تا قلیون تنباکو و ۱ قلیون برگ اصفهان ........شب هم به خرید رفتیم و از خیابان چهارباغ خر یدهامونو انجام دادیم و درنهایت شام رو به رستوران ایتالیایی ونیز در کنار هتل عالی قاپو رفتیمو ۲ تا پیتزا پپرونی و مخصوص و یک استیک به همراه برنج ایتالیایی زدیمو به هتل برگشتیم . غذاش خوشمزه بود و بد نبود ......
چهارشنبه : ۵ اسفندماه ۱۳۸۸ :
میشه گفت روز آخری بود که ما در اصفهان بودیم . البته ۵شنبه رو هم داشتیم ولی خب ۵ شنبه باید ساعتهای ۴ میرفتیم راه آهن. ساعتهای ۱۱ صبح بود که طبق روال روزهای گذشته بیرون زدیم و ابتدا به خرید گز رفتیم و به یکی از معروفتیرن گزفروشی های اصفهان یعنی گز آنتیک رفتیم و هرچی سوغاتی خواستیم خریدیم . سوغاتی مامانینا در کرمونشاه به همراه زینب خواهرم رو از طریق پست اصفهان به کرمونشاه ارسال کردم و امیدوارم که سوغاتی ها مورد پسندشون باشه ...بعد از اونجا هم به هتل برگشتیم ونهار .ساعتهای ۴ عصر بود که با آرزو باهم رفتیم به گز فروشی و کسریات گزها رو خریدیم و در نهایت شب هم رفتیم یه بریونی اصفهانی خوردیم که متاسفانه فکر کنم بدترین جای اصفهان برای این غذا رفته بودیم . ......
پنج شنبه : ۶ اسفندماه ۱۳۸۸ :
صبح ساعت ۱۱ بود که بیدار شدیم و پدر خانم برای کارهای ..... به بیرون رفته بودن . با مادر خانم و امیر و آٰرزو برای بار آخر داخل شهر رفتیم و باقی مونده خریدها رو از میدون نقش جهان انجام دادیم . بعد از اون هم اومدیم و به معروفترین بریونی اصفهان یعنی بریونی اعظم رفتیم . واقعا خوشمزه بود و چسبید و بهمون حال داد . به هتل برگشتیم و ساعت ۳ بعهداز ظهر بعد از جمع کردن وسایلمون ساعت ۴:۳۰ پس از تصویه حساب با هتل و گرفتن آژانس به سمت راه آهن راه افتادیم . البته حاجاقا همچنان بیرون بودن و به دلیل کار ...... قرار شد مستقیم به راه آهن بیان خودشون. راستی ماشین رو هم تحویل یکی از دوستان حاجی دادیم و کلی ازشون تشکر کردیم که واقعا اگه ماشین نبود رفتن به خیلی جاها میسر نبود ....الان هم در راه آهن هستیم و با آرزو به کافی نت راه آهن رفتیم و یه پست هم دادیم که فکر می کنم پست قبل از این پست باشه .
در نهایت این سفرنامه شیرین باید بگم واقعا خوش گذشت و هرآنچه می خواستم واسمون میسر شد و امیدوارم این سفرنامه یک کمک اساسی به کسانی باسه که به شهر اصفهان سفر می کنند. ضمنا از شنبه هم باید سر کار بریم و انشالله فردا صبح تا ساعتهای ۱۲ به مشهد میرسیم ( پایان سفر )
