<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>روز شمار یک زوج خوشبخت ایرانی</title>
    <subtitle>دیماه فصل سرما ، فصل زندگی و ... این وبسایت یک روزشمار جهت ثبت تمامی خاطرات و اتفاقات و............ یک زوج خوشبخت به نام امید و آرزو از زبان خودشونه . امیداست با ثبت این خاطرات ، طی سالهای آتی با مرور آن به لحظات شیرین زندگی و حتی تلخ آن که طبیعت زندگیست بازگردیم .ضمن اینکه می توان گفت 7 دیماه 1387 شروعی دوباره برای امید و آرزو بود 
 www.871007.com

توجه بسیار مهم : عکس فوق عکس آقا یونس ثمره زندگی مشترک من وآرزوست که در پانزدهمین روز تولد و حضورش در این دنیا در ساعت 3 بامداد گرفته شده و از تاریخ 23 مرداد 1389 به عنوان تصویر لوگوی وبسایت قرار گرفته است.

توجه : لینک دوستان در قسمت پیوندهای سایت موجوده و به دلیل نوع طراحی قالب عزیزانی که لینکشون میکنیم ممکنه به دلیل ازدیاد لینک لینک اونها به قسمت آرشیو پیوندها بره که این امر به صورت اتوماتیک توسط سایت انجام میشه . باتشکر</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com"/>
    <id>tag:http://871007.com</id>
    <updated>2010-09-04T21:23:13+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://871007.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>عکسهای یونس خوشگله - همین امشب</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/437"/>
        <published>2010-09-03T15:20:05+01:00</published>
        <updated>2010-09-03T15:20:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/437</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید :&amp;nbsp; 13 شهریور 1389 :
چندتا از عکسهای امشب یونس عزیزم رو روی سایت قرار میدم . ضمنا اینقدر جیغ زده امشب بیهوش شده و خوابش برده .میگن قلنجه چی بگم والا........



عکس&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اول&amp;nbsp;را در سایز بزرگ ببینید 
عکس&amp;nbsp;&amp;nbsp; دوم&amp;nbsp;را در سایز بزرگ ببینید 
عکس سوم را در سایز بزرگ ببینید </summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/437"><![CDATA[<P><FONT color=#ff0000>امید :&nbsp; 13 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>چندتا از عکسهای امشب یونس عزیزم رو روی سایت قرار میدم . ضمنا اینقدر جیغ زده امشب بیهوش شده و خوابش برده .میگن قلنجه چی بگم والا........</P>
<P align=center><IMG style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 192px" height=239 src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/1.JPG" width=319></P>
<P align=center><IMG style="-MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; WIDTH: 226px; HEIGHT: 175px" height=586 src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/3.JPG" width=712></P>
<P align=center><IMG style="WIDTH: 228px; HEIGHT: 195px" height=322 src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/2.JPG" width=254></P>
<P align=right><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/1.JPG" target=""><FONT color=#ff0000>عکس&nbsp;&nbsp;&nbsp; اول&nbsp;را در سایز بزرگ ببینید</FONT></A><FONT color=#ff0000> </FONT></P>
<P align=right><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/3.JPG" target=""><FONT color=#ff0000>عکس&nbsp;&nbsp; دوم&nbsp;را در سایز بزرگ ببینید </FONT></A></P>
<P align=right><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/2.JPG" target=_blank><FONT color=#ff0000>عکس سوم را در سایز بزرگ ببینید</FONT></A><FONT color=#ff0000> </FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>رفت و آمد ممنوع با سایپا 111</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/436"/>
        <published>2010-09-02T17:24:56+01:00</published>
        <updated>2010-09-02T17:24:56+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/436</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 12 شهریور 1389 :
امشب به همراه مادر خانم و آرزو و یونس عزیزمون ماشین رو برداشتیم و به طرقبه رفتیم البته فقط تا پیچ یاسر و ناصر . بیشتر جرات نکردیم . قریب 4 ماشین پلیس دیدم که البته فکر می کنم همشون گشت نیرو انتظامی بودن و خب البته اونها هم می تونستن به ماگیر بدن اما آرزو یه دعای معروفی بلده که حتما میگم براتون بنویسه و اون &quot; وجعلنا ...... &quot; هستش . دیشب هم همین نفرات به همراه علی دایی آرزو و خانم و بچش به نزدیکیای حرم رفتیم و از دور نزدیک ترمینال مسافربری به اما رضا سلام دادیم و ماشین و ی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/436"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 12 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>امشب به همراه مادر خانم و آرزو و یونس عزیزمون ماشین رو برداشتیم و به طرقبه رفتیم البته فقط تا پیچ یاسر و ناصر . بیشتر جرات نکردیم . قریب 4 ماشین پلیس دیدم که البته فکر می کنم همشون گشت نیرو انتظامی بودن و خب البته اونها هم می تونستن به ماگیر بدن اما آرزو یه دعای معروفی بلده که حتما میگم براتون بنویسه و اون " وجعلنا ...... " هستش . دیشب هم همین نفرات به همراه علی دایی آرزو و خانم و بچش به نزدیکیای حرم رفتیم و از دور نزدیک ترمینال مسافربری به اما رضا سلام دادیم و ماشین و یونس رو بیمه امام رضا کردیم . انشاالله پلاک ماشین هم بیاد حتما به داخل حرم خواهیم رفت. از این جهت عنوان وبلاگ رو رفت و آمد ممنوع زدم که پلاک نداریم و خب با ترس و لرزه و اما خدا همش همرامون بوده و مشکلی پیش نیومده و انشاالله هیچ وقت پیش نمیاد ...احتمالا شنبه ظهر پلاکمون میاد و دیگه از این دغدغه ها راحت میشیم .......</P>
<P align=justify>راستی امشب هم شب قدر بود و از همه دوستان می خوام ما رو در این شب عزیز فراموش نکنن . به امید سلامتی همه ایرانیان عزیز در این شب قدر....</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برادرم احسان برای همیشه رفت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/435"/>
        <published>2010-09-01T16:17:10+01:00</published>
        <updated>2010-09-01T16:17:10+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/435</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 11 شهریور 1389 :
تقریبا 6 ساعت پیش برادرم احسان ایران رو به مقصد مالزی ترک کرد . اون برای همیشه از ایران رفت . برای مدتی در مالزی و سپس در ....... از اونجا که احسان از اساتید بزرگ انیمیشن&amp;nbsp;ایرانه و برای رسیدن به اهداف بزرگش از این کشور خارج شد و امیدوارم نتیجه بگیره و بتونه به اهداف عالیش برسه . دلم خیلی براش تنگ میشه و واقعا از بابتی خوشحال که برای رسید به اهداف و از طرفی ناراحت برای اینکه احسان هم از پیشم رفت . خدا پشت و پناهت باشه برادر عزیزم . انشاالله عمری باشه عید به دیدنت خواه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/435"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 11 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>تقریبا 6 ساعت پیش برادرم احسان ایران رو به مقصد مالزی ترک کرد . اون برای همیشه از ایران رفت . برای مدتی در مالزی و سپس در ....... از اونجا که احسان از اساتید بزرگ انیمیشن&nbsp;ایرانه و برای رسیدن به اهداف بزرگش از این کشور خارج شد و امیدوارم نتیجه بگیره و بتونه به اهداف عالیش برسه . دلم خیلی براش تنگ میشه و واقعا از بابتی خوشحال که برای رسید به اهداف و از طرفی ناراحت برای اینکه احسان هم از پیشم رفت . خدا پشت و پناهت باشه برادر عزیزم . انشاالله عمری باشه عید به دیدنت خواهیم اومد . دوستت دارم و بهترینها رو برات می خوام . البته توی این مدت احسان دامادمون هم با اون رفته و نزدیک به 40 روز در کنار برادرم خواهد بود . انشااله به اون هم خوش بگذره . انشاالله.....</P>
<P align=center><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif">تقدیم به برادرم که وظیفه برادیم رو نتونستم واسش ادا کنم - شرمنده ام داداش <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ماهم ماشین خریدیم - سایپا 111</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/434"/>
        <published>2010-08-31T05:48:52+01:00</published>
        <updated>2010-08-31T05:48:52+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/434</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 9 شهریور 1389 :
روز هفتم شهریور ماه مصادف بود با خرید اتومبیل و بهتره بگم اولین اتومبیل زندگی زناشوییمون . ما سایپا 111 &quot; پراید هاشبک &quot;خریدیم و خب خدارو شکر فکر می کنم انتخاب بسیار مناسب و درستی بود . از مشخصه های اون میشه به رنگ نقره ای متایکش اشاره کرد که در نوع خودش یک رنگ کاملا متفاوت و کمیاب در این نوع اتومبیله به طوری که من خودم تاحالا این رنگی ندیدم. مشخصه های دیگش میشه به ترمز ABS&amp;nbsp; و فرمان هیدرولیک و روون بودنت ماشین و خلاصه تیپ ظاهری کاملا متفاوت ماشین اشاره کرد. ضمنا ماشین</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/434"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 9 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>روز هفتم شهریور ماه مصادف بود با خرید اتومبیل و بهتره بگم اولین اتومبیل زندگی زناشوییمون . ما سایپا 111 " پراید هاشبک "خریدیم و خب خدارو شکر فکر می کنم انتخاب بسیار مناسب و درستی بود . از مشخصه های اون میشه به رنگ نقره ای متایکش اشاره کرد که در نوع خودش یک رنگ کاملا متفاوت و کمیاب در این نوع اتومبیله به طوری که من خودم تاحالا این رنگی ندیدم. مشخصه های دیگش میشه به ترمز ABS&nbsp; و فرمان هیدرولیک و روون بودنت ماشین و خلاصه تیپ ظاهری کاملا متفاوت ماشین اشاره کرد. ضمنا ماشین 1323 سی سی و 5 دنده و دارای ضبط سیدی خور MP3 به همراه قابلیت تنظیم صندلی راننده در بالا و پایین آمدن و تنظیم تو رفتگی وبیرون اومدن این صندلی همچنین گرم کن شیشه عقب و جلو هستش. خلاصه ماشین خدایی خوبی هستش . برامون 9 میلیون تومان تموم در اومد و یه 250 هزار تومانی هم روکش صندلی و فرمون - دزدگیر و 2تا باند مارشال و ..... خب می دونید همون روز وام 10 میلیون تومانمون هم در اومد و البته یه چیز بسیار مهم اینکه " 7 میلیون تومان اون رو نقد دادینم و مابقی رو 2 تا چک 1150000 به تاریخ های پایان امسال و شهریور سال بعد دادیم و در کل یه 300 تومانی بالای ماشین میره طی سال که بد نیست . البته به همه گفتیم 9 تومان نقد و این فقط بین خودمون 2 تاست و البته یونس جان.......<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">آره اینم از این و اینکه خداروشکر صاحب ماشین شدیم و از این بابت شکر گذار درگاه حق . دیشب هم رفتیم بیرون و البته پلاک نداشتیم و خب با هزار ترس رفتیم و امروز صبح هم که ماشین رو بردم اداره و خدارو شکر مشکلی به وجود نیومد . ما به استرسش نمی ارزه و تا شنبه که انشاالله پلاکش میاد صبر خواهیم کرد . خداروشکر ماشین توی پارکینگ هم جا میشه و مشکل بی پارکینگی هم نداریم دیگه. عکس ماشین رو هم در زیر می بینید . البته تصویر اولش ماشین ماست و البته دومیش در نمایندگی گرفتیم.خدایا بابت همه چیز شکرت . انشاالله هرکی ماشین نداره ماشین دار بشه. الهی آمین</P>
<P align=center><IMG src="http://music-for-download.persiangig.com/image/111.JPG"></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یونس خوشگله در 34 روزگی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/433"/>
        <published>2010-08-28T14:56:20+01:00</published>
        <updated>2010-08-28T14:56:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/433</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 6 شهریور 1389 :
همین الان مامانینا از کرمونشاه زنگ زدن و گفتن چندتا عکس جدید از یونس بفرستین چون احسان فردا دیگه سیستمشو جمع می کنه و ما هم سریع عکسها رو گرفتیم و براشون فرستادیم و دلمون نیومد و گفتیم توی وبمون هم قرار بدیم&amp;nbsp; &quot; بزنم به تخته ماشاالله خوشگل شده &quot;
دانلود هر سه عکس در سایز بزرگ به حجم 3 مگابایت
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/433"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 6 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>همین الان مامانینا از کرمونشاه زنگ زدن و گفتن چندتا عکس جدید از یونس بفرستین چون احسان فردا دیگه سیستمشو جمع می کنه و ما هم سریع عکسها رو گرفتیم و براشون فرستادیم و دلمون نیومد و گفتیم توی وبمون هم قرار بدیم&nbsp; " بزنم به تخته ماشاالله خوشگل شده "</P>
<P align=center><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/Younes%202.zip" target=""><FONT color=#ff0000>دانلود هر سه عکس در سایز بزرگ به حجم 3 مگابایت</FONT></A></P>
<P align=center><IMG height=585 src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/Younes%202.JPG" width=259><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/Younes%202.zip" target=""></P></A>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یکماهگی یونس عزیمون مبارک + عکسهای جدیدش</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/432"/>
        <published>2010-08-25T06:53:58+01:00</published>
        <updated>2010-08-25T06:53:58+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/432</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp; امید : 3 شهریور 1389 : 
فردا ساعت 8:50 صبح یونس عزیزمون 1 ماهه میشه و این درحالیه که با حضور خودش زندگی کاملا متفاوتی رو در پیش روی ما قرار داده . یکماه گذشت و واقعا زود گذشت و ماهگردشو بهش تبریک میگم. راستی امروز پنپرزهاش از شماره یک به شماره دو یعنی 3 تا 6 کیلو تغییر کرد و خدارو شکر در عرض یکماه 1 سایز پنپرزهاش بزرگ شد .ضمنا 4 تا از عکسهای نازش رو در یک فایل ZIP واسه دانلود میگذارم که هم باکیفیته و هم در سایز بزرگ گرفته شده و امیدوارم عکسهاش واسه شما هم جذاب و دیدنی باشه :
دانلود هر 4</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/432"><![CDATA[<FONT color=#ff0000><FONT color=#ff0000><FONT color=#ff0000><FONT color=#ff0000>&nbsp;</FONT> <FONT color=#ff0000>امید : 3 شهریور 1389 :</FONT> 
<P align=justify><FONT color=#000000>فردا ساعت 8:50 صبح یونس عزیزمون 1 ماهه میشه و این درحالیه که با حضور خودش زندگی کاملا متفاوتی رو در پیش روی ما قرار داده . یکماه گذشت و واقعا زود گذشت و ماهگردشو بهش تبریک میگم. راستی امروز پنپرزهاش از شماره یک به شماره دو یعنی 3 تا 6 کیلو تغییر کرد و خدارو شکر در عرض یکماه 1 سایز پنپرزهاش بزرگ شد .ضمنا 4 تا از عکسهای نازش رو در یک فایل ZIP واسه دانلود میگذارم که هم باکیفیته و هم در سایز بزرگ گرفته شده و امیدوارم عکسهاش واسه شما هم جذاب و دیدنی باشه :</FONT></P>
<P align=center><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/Younes%201.zip" target=""><FONT color=#ff0000>دانلود هر 4 عکس به صورت فایل ZIP ( حجم&nbsp;تقریبی 3&nbsp;مگابایت )</FONT></A></P>
<P align=center><IMG src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/235234t.JPG"></P></FONT></FONT></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>خرید و ان یکاد واسه یونس جان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/431"/>
        <published>2010-08-23T15:08:48+01:00</published>
        <updated>2010-08-23T15:08:48+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/431</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 2 شهریور 1389 :
پریشب همینطوری چند تا سکه پارسیانی که واسه یونس برا دیدنش جمع شد و ارزش اونها 78000 تومان بود رو بردم طلافروشی محله&amp;nbsp;و یه 15000&amp;nbsp;تومان هم روش گذاشتم و واسه یونس در واقع میشه گفت با پول خودش یه وان یکاد به همراه زنجیرش که جمعا 93 تومان شد خریدم و بهش هدیه دادیم از طرف دوتامون . البته آرزو خبر نداشت و از این بابت خیلی خوشحال شد . و ان یکاد رو قرار بود مادر خانم واسه یونس جان بخرن که خب بنا به دلایلی نشد و ما خودمون این کارو انجام دادیم. مبارکش باشه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/431"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 2 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>پریشب همینطوری چند تا سکه پارسیانی که واسه یونس برا دیدنش جمع شد و ارزش اونها 78000 تومان بود رو بردم طلافروشی محله&nbsp;و یه 15000&nbsp;تومان هم روش گذاشتم و واسه یونس در واقع میشه گفت با پول خودش یه وان یکاد به همراه زنجیرش که جمعا 93 تومان شد خریدم و بهش هدیه دادیم از طرف دوتامون . البته آرزو خبر نداشت و از این بابت خیلی خوشحال شد . و ان یکاد رو قرار بود مادر خانم واسه یونس جان بخرن که خب بنا به دلایلی نشد و ما خودمون این کارو انجام دادیم. مبارکش باشه</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>زندگی خصوصی ما = شفاف سازی درآمدهامون</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/430"/>
        <published>2010-08-23T14:58:41+01:00</published>
        <updated>2010-08-23T14:58:41+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/430</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 1 شهریور 1389 :
روزها در پی هم میگذرد و این مائیم که غافل از حقایق زندگی خودمون رو سرگرم اشتباهاتی که همیشه در کنارمون بوده و هست وامیدوارم در آینده نباشه کرده ایم . شهریور آخرین ماه تابستونی سال 1389 هم فرا رسید و این برای ما خیلی ارزشمنده که پروژه 871007 رو از دیماه 1387 لغایت امروز با همیاری تمامی دوستان چه همراهان و چه منتقدان رقم خورده و انجام گرفته . 
خدمتتون عرض کنم امروز خواستم یه مقداری در مورد زندگی خصوصیمون (از نظر&amp;nbsp;اقتصادی ) صحبت کنم چون ظاهرا بعضی از رفقای منتقدمون مثل </summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/430"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 1 شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>روزها در پی هم میگذرد و این مائیم که غافل از حقایق زندگی خودمون رو سرگرم اشتباهاتی که همیشه در کنارمون بوده و هست وامیدوارم در آینده نباشه کرده ایم . شهریور آخرین ماه تابستونی سال 1389 هم فرا رسید و این برای ما خیلی ارزشمنده که پروژه 871007 رو از دیماه 1387 لغایت امروز با همیاری تمامی دوستان چه همراهان و چه منتقدان رقم خورده و انجام گرفته . </P>
<P align=justify>خدمتتون عرض کنم امروز خواستم یه مقداری در مورد زندگی خصوصیمون (از نظر&nbsp;اقتصادی ) صحبت کنم چون ظاهرا بعضی از رفقای منتقدمون مثل <FONT color=#ff0000>آقا نیما و گوریل انگوری</FONT> به نون ما و پولمون مشکوک هستن و من با اجارتون اول کامنت نیما جان رو میگذارم و بعدش هم می پردازم به جوابهام :</P>
<P align=justify>هممون میدونیم هیچوقت با پول حلال نمیشه همچین خونه و زندگی و لوازم لوکسی داشت سالی 2 بار سفر خارج رفت و 206 هم خرید!!<BR>غیر از اینکه یا دکتر باشی یا برج ساز یا آهن فروش.....<BR>خب امید خان شما به من بگو با شغل کارمندی میشه این کارا رو کرد؟؟؟؟</P>
<P align=justify><FONT color=#ff0000>درجواب نیمای عزیز </FONT>و سایر دوستان منتقد از سفرهامون شروع می کنم . سفر دبی که در نوروز 1388 رفتیم به همراه آرزو هدیه مادر خانم و پدر خانم بود که به جای اینکه نقدی بهمون 1 میلیون تومان بدن ما رو اینطروی سورپرایز کردن.&nbsp; کل پولی که من برای ازدواج داشتم نزدیک 10 میلیون تومان بود که از فروش زمینی که با دوتا وامی که از بانکهای ملی و پست بانک و مقداری هم کمک پدر قبل ازدواج داشتم&nbsp; و همچنان خانواده آرزو از این مورد بی اطلاع هستن و فکر می کنن من همون زمین رو دارم فراهم شد. در مراسم عقدمون هم به همراه هدیه پدر ومادرم هم یه&nbsp;6 میلیون&nbsp;تومانی جمع شد و جمعا&nbsp;ما بودیمو 16 میلبون تومان که خرج مراسممون که تقریبا یه مقدار از عقد البته یه نموره با من بود و خرج مسافرت های تایلند و عربستان. یه مقداری هم خرج خریدهای متفرقه و هدایایی که برای اطرافیان داشتم کردیم. لوازم زندگی رو هم که شما دیدید&nbsp; بخش اعظم اون جهاز آرزو و یه مقدار از اون هم سهم من در خرید جهاز بود که خونواده من زحمت تامینشو داشتن. میمونه بحث خرید 206 که آزرزو مطرح کرد : باید عرض کنم ما در حال گرفتن یک وام 10 میلیون تومانی هستیم و از این وام مقداریش صرف بستن ته مانده 3 تا از وامامون میشه و سپس از یک شرکت لیزینگ می خوایم یه ماشین لیزینگی که انشاالله 206 خواهد بود بخریم . بنا براین ما که هر دو کارمند هستیم می مونیم با ماهی 550000 تومان وام که مال خودرو و همین وام 10 میلیونیه . حالا به نظر شما ما طلا فروشیم یا دزد یا حروم خور.؟؟؟؟؟</P>
<P align=justify>و نکته آخراینکه ما از اول ازدواجمون در یکی از طبقات منزل پدرخانمم که محبت کردن و مارو پذیرا شدن زندگی می کنیم و درواقع اجاره خدارو شکر نداریم . </P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یه سورپرایز توپ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/429"/>
        <published>2010-08-22T13:47:14+01:00</published>
        <updated>2010-08-22T13:47:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/429</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>آرزو :31شهریور 1389 :
گفتم تا یونس خوابیده فوری یه پست بدم چون وقتم آزاده وقتی اون خوابیده&amp;nbsp;با امید قرارامونو واسه ماشین گذاشتیم که آخر امید منو راضی کرد که پراید بخریم منم مخالف بودم چون ما که این همه صبر کردیم چرا یه ماشینه بهتر نگیریم خلاصه امید راضیم کرد به همین پراید منم مخالفتی نکردم .اما امروز گفت میخواستم سورپرایزت کنم و نمیخواستم تا روزی هم که میگیرم بهت بگم اما نمیتونم نگم و گفت برنامه ریزی کرده تا بعد از ماه رمضون 206 بخره کلی ذوق کردم نه به خاطره ماشین به خاطره اهمیت دادن امید ب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/429"><![CDATA[<P><FONT color=#cc0000>آرزو :31شهریور 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>گفتم تا یونس خوابیده فوری یه پست بدم چون وقتم آزاده وقتی اون خوابیده<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif">&nbsp;با امید قرارامونو واسه ماشین گذاشتیم که آخر امید منو راضی کرد که پراید بخریم منم مخالف بودم چون ما که این همه صبر کردیم چرا یه ماشینه بهتر نگیریم خلاصه امید راضیم کرد به همین پراید منم مخالفتی نکردم .اما امروز گفت میخواستم سورپرایزت کنم و نمیخواستم تا روزی هم که میگیرم بهت بگم اما نمیتونم نگم و گفت برنامه ریزی کرده تا بعد از ماه رمضون 206 بخره کلی ذوق کردم نه به خاطره ماشین به خاطره اهمیت دادن امید به نظرم و اینکه بخواد منو خوشحال کنه.به خدا و به جون یونسم اهمیت اینا واسم بیشتر از ماشین بود.تازه گفت مامان بابامم خبر دارن اما اونا هم به من نگفته بودن خلاصه هنوز نخریده ازش ممنونم.</P>
<P align=justify>الانم امید پیشمه و خیلی از دستم عصبانیه بابت چند اشتباهی که امروز کردم واییییییییییی و گفت سکوت بهتر از هر چیزیه و از اتاق رفت بیرون.در هر صورت آقا امید بنده دربست چاکر شما هستم و دوستم دارم و عذر خواهی منو بپذیر.خوب بابا آدم جایزوالخطاست دیگه.کوتا بیا.مرسی</P>
<P align=justify>امید جان دوست دارم و به جون خودت که از همه دنیا واسم عزیزتری اشتباهاتمو درست میکنم و بهت ثابت میکنم که دوست داشتنم کلامی نیست و عملیه و دیگه تمومش کن.حق با تو بوده</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سومین حمام یونس از بدو تولد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/428"/>
        <published>2010-08-22T13:36:25+01:00</published>
        <updated>2010-08-22T13:36:25+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/428</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>آرزو :31 مرداد 1389 :
4 روز دیگه یونس گلم میشه 1 ماه و امروز بردیمش حمام البته ما که هنوز جرات نداریم تا حالا همش مامان بردش حمام.البته خودمم میرم کمک.از روزی که یونس به دنیا اومده این دفعه ی سوم بود که میرفت حمام خلاصه واسش برنامه گذاشتیم که هفته ای یه روز ببریمش البته تا هنوز نوزاده بزرگتر که شد بیشتر میبریمش تا همیشه دسته گل بمونه.اینقدر تو حمام ساکته و ارامش داره که دائم دوست داری بشوریش وقتی هم که از حمام میاد اینقدر خسته است که انگاری کوه کنده خداااااااا فداشششششش شممممم که اینقدر ماه و ن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/428"><![CDATA[<P><FONT color=#cc0000>آرزو :31 مرداد 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>4 روز دیگه یونس گلم میشه 1 ماه و امروز بردیمش حمام البته ما که هنوز جرات نداریم تا حالا همش مامان بردش حمام.البته خودمم میرم کمک.از روزی که یونس به دنیا اومده این دفعه ی سوم بود که میرفت حمام خلاصه واسش برنامه گذاشتیم که هفته ای یه روز ببریمش البته تا هنوز نوزاده بزرگتر که شد بیشتر میبریمش تا همیشه دسته گل بمونه.اینقدر تو حمام ساکته و ارامش داره که دائم دوست داری بشوریش وقتی هم که از حمام میاد اینقدر خسته است که انگاری کوه کنده خداااااااا فداشششششش شممممم که اینقدر ماه و ناز شده <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/11.gif">البته از روز اول بوده مثل باباش چون یونس دقیقا شکل خود امیده<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/5.gif">&nbsp;و یه خرده چونه و گردی صورتش به من رفته.امیدم الان اومد پیشم گفته چیه دلت گرفته باز میخوای بنویسی؟؟آره از یه حرفش که همیشه میگه اونم اینکه مشهدی ها غریب کشن حالا تا حالا چیکارش کردیم که این حرفو میزنه نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</P>
<P align=justify>اگرم بحثی بوده فکر نکنم در حد کشتن بوده بگذریم حال و حوصله ی گله کردن و اینجور حرفارو ندارم</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تغییر در برنامه مسافرت نوروزی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/427"/>
        <published>2010-08-22T04:29:49+01:00</published>
        <updated>2010-08-22T04:29:49+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/427</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 31 مرداد 1389 :
یکی از دوستان واسه ما نظر داده بودن و گفته بودن پولتون از کجا که میخواید برید مسافرت و یا اینکه شایدم دروغ میگید ؟ خدمتتون عرض کنم باور کنت به خدا ما خودمو دنبال یه تور ارزون و ناسب هستیم و با بررسی هایی که کردیم چین و ماکائو خیلی گرون در میاد واسمون . خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم ابتدا با پرواز ماهان از مشهد مستقیما به بانکوک بریم که پول بلیط و و یزا برای هر دوتامون 1 میلیون تومان میشه و بعد از اونجا با پرواز تایلندی یا ایر آسیا و .... مستقیم به ماکائو خواهیم رفت و هزینه رفت</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/427"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 31 مرداد 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>یکی از دوستان واسه ما نظر داده بودن و گفته بودن پولتون از کجا که میخواید برید مسافرت و یا اینکه شایدم دروغ میگید ؟ خدمتتون عرض کنم باور کنت به خدا ما خودمو دنبال یه تور ارزون و ناسب هستیم و با بررسی هایی که کردیم چین و ماکائو خیلی گرون در میاد واسمون . خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم ابتدا با پرواز ماهان از مشهد مستقیما به بانکوک بریم که پول بلیط و و یزا برای هر دوتامون 1 میلیون تومان میشه و بعد از اونجا با پرواز تایلندی یا ایر آسیا و .... مستقیم به ماکائو خواهیم رفت و هزینه رفت و برگشت دوستامون با بهترین پرواز 500 تومان میشه .&nbsp;هتل هم که خودمون میریم و اونجا رزرو می کنم یا از یه آژانسی رزرو خواهیم کرد . خلاصه اینکه فعلا این برناممونه و انشاالله بتونیم ردیفش کنیم راستی ویزای تایلند یکماهه و ماکائو ویزا نمیخواد. برنامه فعلیمون اینه تا ببینیم چی پیش میاد ........</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چین و ماکائو سفر عید نوروز 1390</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/426"/>
        <published>2010-08-20T09:39:37+01:00</published>
        <updated>2010-08-20T09:39:37+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/426</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 29 مرداد 1389 :
تقریبا 6 روز دیگه یونس عزیزمون یک ماهه میشه . یعنی 1 ماه حضور در میون خانواده . از تموم دوستانی عذر خواهی میکنم که عکسهای یونس جان بر رو.ی وب خراب شده بود و البته همین الان هر 3 عکسشو در سرور پرشین گیگ آپلود کردم و در سایت قرار دادم .
راستی برنامه مسافرت عیدمون رو هم چیدیم و اگه خدابخواد و بشه و شرایط عوض نشه انشاالله عید نوروز ابتدا به چین ( شانگهای - پکن - گوانجو ) و بعدش هم از اونجا به کشور ماکائو خواهیم رفت ( 15 روزه )&amp;nbsp;. البته انشاالله..........</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/426"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 29 مرداد 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>تقریبا 6 روز دیگه یونس عزیزمون یک ماهه میشه . یعنی 1 ماه حضور در میون خانواده . از تموم دوستانی عذر خواهی میکنم که عکسهای یونس جان بر رو.ی وب خراب شده بود و البته همین الان هر 3 عکسشو در سرور پرشین گیگ آپلود کردم و در سایت قرار دادم .</P>
<P align=justify>راستی برنامه مسافرت عیدمون رو هم چیدیم و اگه خدابخواد و بشه و شرایط عوض نشه انشاالله عید نوروز ابتدا به چین ( شانگهای - پکن - گوانجو ) و بعدش هم از اونجا به کشور ماکائو خواهیم رفت ( 15 روزه )&nbsp;. البته انشاالله..........</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بازهم تصاویری از یونس جان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/425"/>
        <published>2010-08-16T10:44:59+01:00</published>
        <updated>2010-08-16T10:44:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/425</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>
امید : 25 مرداد 1389 :
امروز ظهر 2 تا عکس ازش گرفتیم و گفتیم حتما باید در سایت قرار بدیم .امیدوارم شما هم حال کنید . البته یکیش شکار لحظه ها بود و در حال خنده از اون عکس گرفتیم و یکیشم چرکول چرکول بود .
&amp;nbsp;
عکس اول&amp;nbsp; ( برای دیدن عکس بزرگتر اینجا کلیک کنید )

&amp;nbsp;
عکس دوم ( برای دیدن عکس بزرگتر اینجا کلیک کنید )
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/425"><![CDATA[<FONT color=#ff0000><FONT color=#ff0000><FONT color=#ff0000>
<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 25 مرداد 1389 :</FONT></P>
<P align=justify><FONT color=#000000>امروز ظهر 2 تا عکس ازش گرفتیم و گفتیم حتما باید در سایت قرار بدیم .امیدوارم شما هم حال کنید . البته یکیش شکار لحظه ها بود و در حال خنده از اون عکس گرفتیم و یکیشم چرکول چرکول بود .</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P><FONT color=#ff0000><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/19800617758.jpg" target="">
<P align=center><FONT color=#ff0000>عکس اول&nbsp; ( برای دیدن عکس بزرگتر اینجا کلیک کنید )</FONT></P>
<P align=center></A></FONT><IMG style="-MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; WIDTH: 230px; HEIGHT: 267px" height=1600 src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/19800617758.jpg" width=1200></P>
<P align=center>&nbsp;</P>
<P align=center><A title="" href="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/19800705771.jpg" target=""><FONT color=#ff0000>عکس دوم ( برای دیدن عکس بزرگتر اینجا کلیک کنید )</FONT></A></P>
<P align=center><IMG style="-MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; WIDTH: 300px; HEIGHT: 259px" height=1200 src="http://music-for-download.persiangig.com/image/Yones%20Jan/19800705771.jpg" width=1600></P></FONT></FONT></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نامه ای به برادرم احسان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/424"/>
        <published>2010-08-15T13:11:12+01:00</published>
        <updated>2010-08-15T13:11:12+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/424</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 24 مرداد 1389 :
درد و دل زیاده و اما قدرت بیان کم . با چشمی پر از اشک دارم می نویسم اشکی که لحظه ای ایستادگی نداره . احسان عزیزم داری ایران رو به مقصد آرزوها و اهداف بلند مدت ترک می کنی . از طرفی خوشحال به واسطه دیدن اجر زحماتت و اینکه روز به روز به اهدافت نزدیک میشی و امیدوارم درک کنی هیچ کس مثل من دور افتاده از خاطراتمون واست خوشحال نیست . از طرفی ناراحت که از من و خاطات لحظه هامون دور میشی و دردناک تر از همه فکر اینمکه هیچ وقت به عنوان برادر بزرگتر نتونستم ..... 
زبانم قاصر از بیان ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/424"><![CDATA[<P align=justify><FONT color=#ff0000>امید : 24 مرداد 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>درد و دل زیاده و اما قدرت بیان کم . با چشمی پر از اشک دارم می نویسم اشکی که لحظه ای ایستادگی نداره . احسان عزیزم داری ایران رو به مقصد آرزوها و اهداف بلند مدت ترک می کنی . از طرفی خوشحال به واسطه دیدن اجر زحماتت و اینکه روز به روز به اهدافت نزدیک میشی و امیدوارم درک کنی هیچ کس مثل من دور افتاده از خاطراتمون واست خوشحال نیست . از طرفی ناراحت که از من و خاطات لحظه هامون دور میشی و دردناک تر از همه فکر اینمکه هیچ وقت به عنوان برادر بزرگتر نتونستم ..... </P>
<P align=justify>زبانم قاصر از بیان احساس دلتنگی و تنهاییمه از نبود تو . نمی دونی هرشب تو فکرتم و مطمئن باش وقتی بری تا چند روز برام&nbsp; سخت میگذره با اینکه می دونم میری و به اهدافت نزدیک میشی و این برای من یه افتخاره و ارزشمند .&nbsp; احسان شاید این نامه رو باید دیرتز واست می فرستادم ولی باور کن درونم پر از دلتنگیها بود و دلی که همشه به یادته و وبازهم دلی که هیچ وقت ارزش بخشیدن نداره که نتونستم برادر باشم و الان که دورافتاده شدم و شاید عاقل جایی برای جبران گذشته نیست . برادر عزیزم احسان جان لحظه لحظه پیرروزی رو واست آرزومندم و امیدوارم لحظه هات پر از پیشرفت . از اینکه در حال حاضر آهی در بساط ندارم که به عنوان سرراهی یا همکاری برات بفرستم از درون خوردم و خجالت روت . به یاد گذشته باش و اینو بدون هیچ وقت تورو فراموش نمیکنم . دوستت دارم و یه چیز مهم اینکه در هرصورت همیشه منو یاد کن چون همیشه در یاد و ذهن من هستی .</P>
<P align=justify>به سمت اهدافت حرکت کن ونگذار هیچی مانع تحقق اونا شه . در حال حاضر چون آرزوی پیروزی و خوشبختیت هیچ چیز از دستم بر نمیاد و حتما برات جبران خواهم کرد . عید نوروز امسال منتظر من باش . علی نگدارت.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تشکیل پرونده برای یونس در مرکز بهداشت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://871007.com/post/423"/>
        <published>2010-08-15T13:07:53+01:00</published>
        <updated>2010-08-15T13:07:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://871007.com/post/423</id>
        <author>
            <name>امید و آرزو  </name>
        </author>
        <summary>امید : 24 مرداد 1389 :
امروز صبح آرزو به همراه مادرش به مرکز بهداشت محل رفتند و برای یونس جان تشکیل پرونده دادن و خب کاراش رو کامل انجام دادن . ضمنا یونس مشکوک به زردی هست که امروز صبح آزمایش داد و قرار بر این شده به محض دریافت جواب اونو سریعا نزد پزشک نوزادان خودش ببریم تا انشاالله ایم موضوع برای همیشه واسش برطرف شه . 
&amp;nbsp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://871007.com/post/423"><![CDATA[<P><FONT color=#ff0000>امید : 24 مرداد 1389 :</FONT></P>
<P align=justify>امروز صبح آرزو به همراه مادرش به مرکز بهداشت محل رفتند و برای یونس جان تشکیل پرونده دادن و خب کاراش رو کامل انجام دادن . ضمنا یونس مشکوک به زردی هست که امروز صبح آزمایش داد و قرار بر این شده به محض دریافت جواب اونو سریعا نزد پزشک نوزادان خودش ببریم تا انشاالله ایم موضوع برای همیشه واسش برطرف شه . </P>
<P>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
</feed>
