عید غدیرو به تمام دوستای گلم تیریک می گم
آرزو :15 آذر 1388 :
اول از همه این عید بزرگ رو به تموم دوستانی که مارو از اول زندگیمون همراهی کردن تبریک میگم.یه پست هم امید عزیزم داده بود که اصلا من توقع چنین پستی رو ندارم و اون حرفا رو که من اون روز زدم فقط فقط عصبانی بودم و فقط تایپ میکردم و حالا تصمیم گرفتم حذفش کنم اون شیرینی و اونجور حرفایی رو هم که زدم میزارم رو حساب اینکه چون امید زیادی ذوق کرده بود فراموش کرده اگه نه رو حساب بی خیالی نیست چون امید هم با احساس هم بی خیال نیست.اصلانم نیاز به عذرخواهی ندارم من ازت عذر میخوام که یه دفعه اینجور قاط زدم و چنین پستی دادم.در ضمن یه نفر به نام (ف) یه پست داده بود که شما اخر عاقبت نداریدو از اینجور حرفا در جواب ایشون باید بگم نظرتون کاملا مسخره و چرت بود شما اون همه پست های قشنگ مارو ندیدی فقط همین پست رو دیدی؟؟؟فکر می کنم شما از اون ادمایی هستی که با کوچکترین تنش در زندگیت به اخر خط میرسی.من عاشق امید و رندگیم هستم اگه زندگیمو نو دوست نداشتیم هیچ گاه چنین وب سایتی رو درست نمیکردیم.


تقدیم به امید گلم راستی پارسال عید غدیر هنوز با امید ازدواج نکرده بودم یادش بخیر عیدی به من یه ربع سکه داد.چه زود گذشت........
آرزوی عزیزم اینطوری نگو
امید : 13 آذر 1388 :
بعضی اوقات هر انسانی اشتباه فکر میکنه . دیروز هم من به واسطه برادر خانمم خیلی عصبانی شدم اما واقعا آرزو راست میگه من نباید اینطوری کنم یعنی اگه چیزیم دیدم بهم نریزم . آرزوی عزیزم اینکه من چیزی نخریدم رو پای گاو بودنم بگذار منظورم اون روزیه که از اداره اومدم و فهمیدم تو بارداری . اشتباه از من بوده و امیدوارم منو ببخشیئ . دوست دارم به اندازه دنیا.....دیگه نمی خوام جواب بدم فقط اشتباهات رو جبران می کنم .فدات امیدت
آنفلانزای تقلبی
امید : 10 آذر 1388 :
دیشب همه دورهم بودیم و تا ساعت 3:30 صبح بیدار بودیم . صبح که بیدار شدم اصلا حوصله اداره رو نداشتم و به همکارم زنگ زدم و گفتم آنفلانزا گرفتم وتا شنبه نمیام . البته ظاهرا شنبه هم کسی نمیاد . خلاصه تعطیلات پاایدزی من شروع شد و خدا بیامرزه آنفلانزا رو..........
موجودات فرا زمینی
امید : 10 آذر 1388 :
مطمئنم همه شما در مورد اجنه چیزهای زیادی شنیدید و بازهم مطمئنم بهشون اعتقاد دارید چون حداقل توی قرآن در موردشون گفته شده . وقتی اسم اجنه به زبان ها میاد کلی ترس در وجود هر انسانی نمایان میشه . شبه ، سایه و ............ نمی دونم از کجا شروع کنم اما بذارید دیگه مقدمه چینی نکنم. یادتونه چند ماه پیش گفتم یه صدای عجیبی باعث ترس ما شد ، آره همون همسایه آشغالمون به نام جواد که متاسفانه سر پول با یکی از کریستالی ها دعواش شده بود و ...... اره همون طبقه ای که که خونه اونها بود بالاخره فروخته شد و تقریبا یه 25 روزیه که همش صداهای عجیبی از اون خونه که داره توسط یه معمار تعمیر کلی میشه و در و پنجرش بازه شنیده میشه . چندیدن بار تا پدر خانم رفته بودن دستشویی ، البته گلاب به روتون ، یه نفرم از خونه بالایی که .... سیفون دستشویی رو می کشید . حتی یکبار هم همین پدر خانم از روی بالکون اونها یه نفر رو دیده بود که داره نگاهش می کنه. یه شب هم همه داشتیم تلویزیون نیگاه می کردیم و یوهو دیدیم صدای ناله یه زن میاد و جیغ میزنه . همه از ترس مرده بودن . منم یه بار صدای گیلی لی لی از وقتی توی دستشویی بودم شنیدم.خلاصه دیگه هرشب ماصدای گامهای بلند رو میشنیدیم و خلاصه از ترس.... حتی ما از ترس 2 شب پیش رو هم خونه پدر خانمینا خوابیدیم.دوشب پیش زن داداش آرزو که مامانش تو دعا جادو ید طولایی داره یه آبی به نام آب نیسان به اون داده بود که کلی روش فکر کنم 4 قل خونده بود و اونو در خونه اونها وروی راه پله ها تا درخونه هامون ریخت و خداوکیلی 2 شب گذشته اصلا هیچ صدا و چیز ومشکوکی دیده نشد . من فکر می کنم دیگه واسه همیشه رفتن.ناگفته نمونه که خونشون کنار یه خرابه بزرگه که البته گوشه اون خرابه خونواده ای زندگی می کنه. شما چی به ذهنتون می رسه ؟ آیا تاحالا واستون ای مسایل اتفاق افتاده و نظرتون چیه ؟؟؟
بالاخره جواب مثبت رو امروز گرفتم
آرزو : 9 آذر 1388 :
بالاخره خدا بزرگترین آرزوی دلم رو امروز بهم داد و با توجه به اینکه 3 روز مرخصی گرفتم ، صبح رفتم آزمایشگاه و تست بارداری و خب مثبت بود و نمیدونی چقدر خوشحال شدم و توی پوست خودم نمی گنجیدم و داشتم از خوشی دیوونه میشدم.به امید زنگ زدم و با چنان ذوقی به اون گفتم که اینگار ...... اون واقعا خوشحال شد و البته نه به اندازه من ولی بهم گفت خدارو شکر میکنم که خیر در این بود . به پدر شوهرم گفتم به مادر شوهرم گقتم و واقعا توی پوست خودشون نمی گنجیدن.
البته امید خیلی گله کرد از من و مامان و بابام چون قسمشون داده بود که بین خودمون 4 نفر بمونه اما اونا به عمو هادی و داداشم حامد و امیر و ..... فامیل گفته بودن . خیلی عصبانی شد چون میگفت من کلی قسمشون دادم اما ......
خب بگذریم واقعا خوشحالم و به آرزوم رسیدم . قراره امید به مسیولم بگه که کارام رو کم کنه و بهم فشار نیاد .
فیلم زیبای " قطعه ناشناخته " Arte Facts
امید : 6 آذرماه 1388 :
امروز یه فیلم بسیار زیبا به نام " قطعه ناشناخته " دیدیم که محصول 2007 کشور بلژیک بود و داستان رد حقوق بشر توسط بعضی از کشورهای دنیا که عین موش آزمایشگاهی بر روی بعضی از انسانهای کشورهای مختلف کار می کنند ، بود. از هرکجای دنیا 6 نفر انتخاب شده بودن و توسط ارتش آمریکا در بدنهای اونها ردیابهای فلزی ای قرار داده شده بود و در واقع هرکسی که این ردیاب ها در بدنش بود یه همزاد داشت در واقع میشه گفت خودش برای مبارزه با خودش شبیه سازی شده بود و در کل فیلم زیبایی بود ولی به نظر من باید 2 یا 3 بار اون رو دید تا کل مطلب دستتون بیاد ......

