سیصدمین پست با امید + خرید اینترنت ADSL یکساله
امید : 20 آبان 1388 :
صدمین و دویستمین پست با آرزوی عزیزم بود . اما قسمت این بود سیصدمین پست با من باشه. 300 پست گذشت و ما روز به روز خوشبخت تر از دیروز و همه از الطاف و مهربانی های خداوند مهربونه.راستی 2 روز پیش از اینترنت ..... یک خط پر سرعت 128 که البته پورت هاش بازه و همون 512 هستش رو به مدت یکسال خریداری کردیم و قراره تا 3 یا 4 روزه دیگه بیان و وصلش کنن. تقریبا یه 150 تومانی با مودم برامون آب خورد . البته کل اینترنت 87000 تومان واسه یکسال بیشتر نبود.یه چک واسه اول ماه واسه این مقصود دادم.راستی اگه دیر به دیر پست میدم منو ببخشید چون یه مقدار در حال برنامه ریزی و جا افتادن در زندگی هستیم.
ضمن اینکه از دیشب قرار براین شد شبی 30 دقیقه مطالعه کتاب های رمان یا سفرنامه رو در برنامه هامون داشته باشیم البته زمان خواب.
اولین غذای خونمون
آرزو : 20 آبان 1388 :
تقریبا یکماهی میشه که متاسفانه نتونستم به دلیل ذیغ وقت ، پست بدم.عذر خواهی می کنم. امروز اولین روزی بود که توی خونمون غذا درست کردم و اون نهاری بود که همین الان با امید جون نوش کردیم . آخه تا الان همش خونه مامانینا بودیم ولی دیگه .....جاتون خالی به دلیل کمبود وقتم یه غذای فوری یعنی کباب تابه ای با کته گذاشتم .زودتر اومدم خونه و میز رو چیدم با تمام مخلفات و منتظر امید عزیزم شدم و وقتی اومد واقعا خوشحال شد چون بهش گفته بودم خونه مامانم و غذا مثل همیشه .....خدا رو شکر دیگه تموم وسایل های بزرگ رو برقرار کردیم . منظورم یخچال ، گاز ، ماشین لباسشویی و ظرفشویی و .... رو نصب کردیم. از خدا می خوام همیشه در کنار هم خوش و خرم و خوشبخت باقی بمانیم .
میوه های تایلندی
قبا از هر چیز باید بگم پارت اول عکسهامون رو در سایت قرار دادم که شما می تونید از طریق این لیتک اونا رو مشاهده کنید.ما 3 نوع میوه تایلندی رو به ایران آوردیم که مشخصات دو نوعشو پیدا کردیم و با عکسهاشون براتون قرار می دم . البته باید بگم این عکس همون 3 میوه ای که ما گرفتیم و اینجا آوردیم. همچنین توضیحات اون ها رو در زیر می بید و عکس و توضیحات سایر میوه های استوایی که در این کشور و کشور مالزی رشد و نمو می کنه رو در ادامه مطلب واستون می گذارم.
دراگون فروت – Dragon Fruit
یکی دیگر از انواع میوه های گرمسیری ، موجود در کشور تایلند، دراگون فروت است که در واقع میوه برخی از ارقام کاکتوس (Cactus species) می باشد. معمولا این میوه را به سه شکل: پوست قرمز و گوشت سفید (white flesh, red outlook)، پوست زرد و گوشت سفید (white flesh, yellow outlook)، پوست و گوشت هر دو قرمز ( red flesh, red outlook) می توان یافت. پوست آن ازنوع نرم وفلس فلس است و در داخل آن دانه های ریزی هم وجود دارد . این میوه همانند بسیاری از میوه های دیگر سرشار از مواد معدنی و ویتامین هاست
منگوستین – Mangosteen
“منگوستین” (Mangosteen) یک میوه گرمسیری است که به عنوان یکی از میوه های بسیار خوش طعم جهان شهرت دارد . و عنوان ” ملکه میوه ها ” را به خود اختصاص داده است . درخت منگوستین اغلب در آسیای جنوب شرقی در کشورهایی نظیر کامبوج ، چین ، اندونزی ، مالزی ، سنگاپور ، تایوان ، و تایلند رشد می کند . میوه از قسمت های ذیل تشکیل شده است . 1- پری کارپ : (Pericarp) ( که گاهی اوغات به صورت Pericarb تلفظ می گردد ) : یک پوسته ضخیم به رنگ ارغوانی تیره با پوستی صاف که اجزاء میوه را در بر گرفته است . 2- پالپ : (Pulp)٤ تا 8 قطعه سه گوش به رنگ سفید برفی ، با گوشتی نرم که طعم بسیار عالی آن زبان زد است . منگوستین به عقیده بسیاری از جمله بهترین میوه های گرمسیری دنیا است .
آغاز زندگی مشترک + مراسم پاتخت
امید : 15 آبان 1388 :
دیروز مراسم عصرونه ما و در واقع همون پاتخت بود و قرار بر این بود از فرداش سر خونه و زندگیمون باشیم.شب گذشته برادر آرزو یعنی امیر جون در طرقبه ماشین رو چپ کرده بود و با جرثقیل ماشینو خونه اورده بودن و البته خدا رو شکر چیزی نشده بود و الحمدا... سالم و سلامته.بنابراین ما ماشین بابا رو گرفتیم و از صبح تا شب ماشین دست ما بود و خدا رو شکر تموم کارهامونو انجام دادیم. از خرید میوه ( سیب ، پرتغال ، خیار ) بگیر تا شیرینی و ..... تقریبا 70 نفر مهمون پاتخت داشتن و بعد ازظهر بود که من آرزو رو به آرایشگاه بردم و ساعت های 4 بود که دنبالش رفتم و اول تا یکی از آتلیه های سطح شهر رفتیم و چند تا عکس یادگاری گرفتیم.تا ساعت تقریبا 8 شب بود که مهمونها اول رقص و پایکوبی بعدش هم مراسم دیدن جهاز عروس رو داشتن . فقط تعدادی از اونها در واقع فامیل درجه یک موندن که قرار بودن با آقایون ساعت 9 شب شام رو در خدمتشون باشیم. تقریبا 50 نفری شام دعوت بودن از جمله بابا و مامانم و آقا و عموها و خاله و دایی ها و عمه های آرزو جون.شام رو خوردیم جاتون خالی چلوکباب بود . بعدش هم بابایینا از همه و ما خداحافظی کردن چون قرار بر این بود امروز صبح ساعت 5 به سمت کرمونشاه ، مشهدرو ترک کنن.بعد از رفتن اونها رقص و پایکوبی ای به پا گرفت و همه زدنو رقصیدن تا خسته شدن.دیشب به طور رسمی ما وارد خونه خودمون شدیم و از دیشب در منزل خودمون به سر می بریم.البته امروز نهار رو پایین زدیم
خدا رو شکر همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد وما هم مثال تمام متاهل ها وارد زندگی مشترک شدیم و استارت یک زندگی پر از شادی ها و خدایی نکرده ناراحتی ها رو زدیم. خدایا از بابت همه چیز شکر و ما رو در کنار هم خوش و آخر عمر ما رو حداقل 100 سال دیگه با هم قرار بده ... الهی آمین .....
شما و جواب سوالات سفرنامه تایلند - ماه عسل
امید : 13 آبان 1388 :
نظرات دوستان رو می خوندم و گفتم مطمئنا برای بعضی هاشون جوابهایی وجود داره. اولا در مورد اینکه یکی از دوستان گفته بودن که چرا یکدفعه تموم سفرنامه رو لو دادیم باید بگم باور کنید من خودم رو به جای دوستانی همچون مجتبی ، راحله های عزیز
و ..... قرار دادم که بی صبرانه منتظر سفرنامه ما بودن و دوست نداشتم به صورت سریالی در اختیارشون قرار بدم این سفرنامه رو . چون به نظر من سفرنامه می بایست پشت سرهم باشه تا به خواننده حال بده . در مورد اینکه چرا من اقدام به گرفتن عکس با خانمهایی که در اونجا شغل .... دارن کردم ، باید بگم اولا این دوعکسی که ما گرفتیم مثل تموم ایرانیهایی که به تایلند اومده بودن بیشتر جهت داشتن یادگاری و سپس به خاطر افراد فامیلی بود که بی صبرانه منتظر دیدن خانم های تایلندی بودن
.در نهایت در مورد مشکلی که در فرودگاه مهرآباد برامون پیش اومده جویا شده بودید که باید بگم یکی از بازرسین بانوان به لباس آرزو گیر داد و ساکش رو به زمین زده بود و گفته بود همین الان مانتوت رو عوض کن غافل از اینکه ما از سفر اومدیم و لباس تمیزی به غیر اینها نداریم و همچنین گفته بود که فرمی رو پر کنه آرزو مبنی بر اینکه اگر تا لحظه پرواز لباس مناسبی پیدا نکرد پروازش لغو شه که آرزو پرتش کرده بود و اومده بود بیرون .من دیدم آرزو داره گریه می کنه و ماجرا رو جویا شدم و اولا کلی با زنیکه بی تربیت دعوا کردم و بعدش هم از طریق مسئولشون که در واقع رییس شیفتشون بود پیگیری کردم و در نهایت ایشون به ما گفتن خداوکیلی براشون گزارش می نویسن چون اون خانم چند مورد دیگه هم در مورد بی احترامی به مسافرین داشته . آها یادم رفت بیشتر به این خاطر بود که من ازش شکایت کردم که به آرزو گفته بود از لباسات معلمنه وضعت چیه و من هم وقتی شکایت کردم گفتم آقا فقط می خوام ببینم ایشون وضع خودش درسته یانه ؟ همین.بگذریم شکایت کردیم و گذشت.
حال و هوای ما + حضور یک شبه در خونمون + مهمونداری در گام اول
امید : 13 آبان 1388 :
امروز دومین روزی بود که بابا و مامان و آقای عزیز ( بابابزرگم ) که از کرمونشاه اومده بودن ، در خونه ما به سر می بردن. ما 5 شنبه یه مراسم عصرونه زنانه و در نهایت شبش هم به مهمونها می خوامیم شام بدیم. از اینرو با هماهنگی های من ، بابایینا دیروز که حول و حوش 8 شب رسیدن ، به خونه ما اومدن و من و آرزو اولین تجربه مهمونداری رو در اولین حضور خودمون در خونمون به همراه داشتیم.دیشب شام و امروز نهار رو مادر آرزو کلی زحمت کشید و پایین بودیم و اول چلو کباب ، بعدش هم چلومرغ.... امروز ساعت 4 بود که بابایینا به طرف منزل خواهرم سمیرا راه افتادن و گفتن ادامه مسافرت خودشون رو می خوان پیش اونها هم بگذرونن. دیشب اولین شبی بود که من و آرزو بالا یعنی خونه خودمون خوابیدیم. دیگه تموم کاراش رو قبل اینکه بابایینا بیان ، انجام دادیم و شومینه و آبگرمکن آخرین مراحل تکمیل خونه بود.الان هم آرزو خسته از مهمونداری ، خوابیده و من هم گفتم بیام یه سری بزنم. فردا انشاالله همونطور که گفتم عصرونه داریم و اخر شب هم باید تقریبا 40 نفر از افراد درجه یک فامیل رو شام بدیم و دیگه انشاالله همه چیز تمومه و دیگه زندگی مشترک رو از روز جمعه آغاز خواهیم نمود.
راستی یه چیزی یادم اومد و اونم اینکه قسط این ماه کوروش رو هم قبل از اینکه به مسافرت بریم ، یعنی همون 60 تومان رو پرداخت کردیم.در نهایت اینکه در هفته آینده عکسهای سفر تایلند رو بر روی سایت قرار خواهم داد. یه مقداری سرمون شلوغه و به بزرگی خودتون ببخشید.
آرزوی عزیزم دوستت دارم و از مهمون نوازیت سپاسگذارم.......
