خداحافظ تا 12 آبان پایان مسافرت
امید و آرزو : 29 مهرماه 1388 :
امروز غروب رفتیمو بقیه پول تور رو دادیم ( 780000 تومان ) و بلیط های تهرانمون هم گرفتیم و قرار بر این شد که پاسپورت و بلیطها و.... تایلند هم به ادرس دایی مامان آرزو در تهران تحویل شه. فردا بعد از ظهر هم پرواز تهرانه و شبش تا جمعه ظهر خونه دایی رسولم هستیم و جمعه ظهر تا زمان پرواز که شنبه صبح هستش میریم خونه دایی نور ( دایی مامان آرزو ) . اومدیم یه خداحافظی کنیم و بگیم ما 10 آبان برمی گردیم و تا اون موقع دقیقا عین سفر مکه و مدینه و دبی سفرنامه همون رو کامل می نویسیم . مثل سری های قبل لب تابمون رو می بریم و سفرنامه رو عشقه و این سری قصد دارم کلی عکس توی وب از اونجا بگذارم .خب تا پایان سفرمون از همگی خداحافظی می کنیم . راستی مجتبی عزیز گفته بودی که یه تلفن مدل عالی می خوای و من بلفن بی سیم پاناسونیک اصل ژاپن که 130000 تومان قیمتشه بهت پیشنهاد می کنم که مالزیایش تقریبا 70000 تومانه. خب از همگی خداحافظی می کینم و منتظر سفرنامه ما تا حداکثر 15 آبان باشید . فعلا خدانگدارتون
چینچ پول هامون - راه اندازی ماهواره - ما کوچیک شمائیم
امید : 28 مهرماه 1388 :
این هفته هم گذشت و فردا چهارشنبست.امروز هردومون مرخصیامون رو نوشتیم و تقریبا 10 روز مرخصی گرفتیم.بعد از ظهر هم رفتیم 1400000 تومان ( 1100000 تومان پول خودمون و 300000 تومان هم آقا جعفر از دوستام به ما پول داد که واسش چیزی که خواسته بیارم ) دلار گرفتیم و 1400 دلار شد و در واقع هر دلار رو 995 تومان خریدیم.دیروز هم یارو رو آوردیم و یه رسیور آی کلاس به مهمراه 4 جهت ماهواره یعنی هاتبرد ، عرب ، اینتل ست و اروپا رو گرفتیم و باور کنید 200000 تومان ازمون گرفت.انشاالله به زودی هم یه سری عکس دیگه روی سایت می گذاریم .
ضمن اینکه دوستانی که هنوز نظر می ذارن و ما رو سرزنش می کنن به خاطر گذاشتن عکسهامون ، اینو باید بدونین ما راهمون رو ادامه میدیم و اگر در کنار ما بودید ما کوچیک شما هستیم و در غر اینصورت بازهم ما کوچیک شما هستیم. دوستانی نظیر صبای عزیز و راحله جون در جواب کار ما مطالبی رو نوشتن که با مراجعه به نظرات می تونید برید و بخونید و شمایی که مخالف کار ما بودید دیدگاهتون رو عوض کنید.....بازهم ممنونم
تا عید از گرفتن وام صرف نظر می کنیم
امید : 26 مهرماه 1388 :
قرار بود یه وام 5 میلیون تومانی بگیریم که بتونیم کم کم شرایط خرید ماشین رو محیا کنیم اما با حساب کتابی که کردیم اگه الان وامو می گرفتیم تنها 2400000 تومان اون واسمون می موند و باید برای اون ماهی 170000 تومان قسط می دادیم . از اینرو با آرزو تصمیم گرفتیم الان این 2200000 تومانی که تو دستو بالمون هست و واسمون مونده رو برای تایلندمون یعنی مابقی پول تور و خود پولی که به تایلند می بریم استفاده کنیم و 200000 تومانشم بذاریم که برمی گردیم یه خونی بریزیم ( گوسفند سر ببریم ) چون می خوایم مستقیم بریم سر خونمون ...خلاصه اینکه قرار شد از 1 اذر ماهی 170000 تومان رو بگذاریم کنار که تا پایان سال بشه تقریبا 900000 تومان و از اونور هم تا پایان سال حوا و حوش 1000000 تومانی پاداشامون میشه و انشالله یه 400000 تومانی تا پایان سال پول ل بهمون میدن که تا الان میشه 2300000 تومان و در نهایت پایان سال قسط 60000 تومان کوروش رو ببندیم و اولا 60000 تومان از قسطامون کم میشه و ثانیا نزدیک 700000 تومان مقدار پولی که تا الان به کوروش دادیم رو از اون می گیریم و در نهایت تا پایان سال پولمون میشه 3000000 تومان و ما می تونیم 1700000 تومان اون رو بذاریم صندوق ثامن الائمه و 2 هفته ای 5000000 تومان وام بگیریم و 1300000 تومان هم واسمون می مونه که در نهایت با وام 6300000 تومان میشه....انشاالله .
اینها رو نوشتم فقط به خاطر اینکه یادمون نره .....راستی گفته بودیم توی قسمت برنامه ریزی مالی چیزی نمی نویسیم که با توجه به مطلب امروز مجبور شدیم....
افراد انسان نما در جامعه ایرانی
امید : 26 مهرماه 1388 :
روز سه شنبه هفته گذشته بود که یه آقای بی خونواده ای به محل کار خانم رفته بود و ظاهرا سر خودشون نبودن و یه چرت ناموسی به آرزو پرونده بود ، خلاصه ما پیگیری کردیمو آدرس و تلفنش رو پیدا کردیم و اول از طریق حراست اداره و بعد رییس اداره و در نهایت دیدیم طرف قایم شده خودم زنگ زدمو کلی دری وری از روی ناراحتی به مادرش گفتم و بهش رسوندذم به پسرش بگه اگه تا دو روز دیگه نیاد عذر خواهی کنه من به عنوان همسر ایشون اولا شکایت می کنم وبعدش هم زندش نمی ذارم ( البته ما که اینکاره نیستیم بابا اما برای ترسوندن ) آره خلاصه یارو اینقدر ترسیده که جرات نمی کنه اصلا بیاد اونطرفا . ما هم گفتیم به آرزو دیگه بی خیالش شه چون توی این مملکت متاسفانه این مسایل هست ما نمی تونیم هر بار با یه نفر بجنگیم و اعصابمون ررو خرد کنیم ........ خلاصه از شکایت صرف نظر کردیم و همین که عین س.... ترسید واسم کافیه...
از کجا شما رو میشناسیم که بخوایم کلاس بذاریم ؟؟؟؟؟
امید : 26 مهرماه 1388 :
نمی دونم چی بگم والا . اینکه شما دوست عزیز میگی می تونستی یکمی وسایل خونه رو ارزون بخری و بقیه رو به فقرا بدی ، در جوابتون باید بگم ببین دوست عزیز ما این وبلاگ رو از اول به قصد نوشتن تا پایان زندگیمون که مرگ دوتامونه بوده و در واقع ما هرعکس و حتی در آینده فیلمی که می خوایم از خونمون بگذاریم و .... همه و همه برای اینه که در آینده یعنی بعد چند سال نیاز به این نباشه بریم چند رو بگردیم و توی آرشیو عکسهامون و فیلمهامون اینهایی که توی سایت می گذاریم رو پیدا کنیم و در واقع یه منبع عالی و همیشگی از زندگی و بخشی از فیلم ها و عکسهامون داشته باشیم....ضمن اینکه من و آرزو نیازی به نظر شما دوست عزیز در این مورد نداریم و این وبسایت یه سایت شخصیه و شما می تونی فقط بخونی نه اینکه آدمو از بابت هدفش دور کنی ... ضمنا شمایی که گفتی ما به نوعی خود نمایی می کنیم باید بگم من و آرزو اگه قیمت هی جنس هایی که خریدیم و.... ا و نوع مسافرت ها و.... رو کامل شرح میدیم ، فقط به این منظوره که در آینده یادمون باشه و قیمت ها رو با اون موقع بسنجیم و الا حداقلش اینکه از کجا شما رو می شناسیم که بخوایم واستون همه چیز رو شرح بدیم و کلاس بذاریم . واقعا که خیلی جالبه ...........
ضمنا ازصبای عزیز هم مثل همیشه برای محبتهاش و مرامش تشکر می کنم و نظرش رو در ارتباط با کار خودم ( قرار دادن عکسها و ... ) که خداوکیلی کاملا درسته و قصدو نیت من کلاس و.... نیست رو می گذارم و به خاطر فهم و درک بالای ایشون ازشون بازهم تشکر می کنم :
درود به دوستان عزیزم
ابتدا اینکه مایلم این جو عوض بشه . تو این وب لاگ تا دیدیم محبت و صمیمیت دیدیم . رو همین حساب این جو رو من به شخصه نمی پذیرم. اما چی میخوام بگم؟
اول اینکه از اون دسته از دوستانی که به فکر زوجهای جوانند نهایت تشکر رو دارم .... اما .... همه ما کم و بیش امید و آرزو رو می شناسیم . فراموش نمی کنم دلسوزی های آرزو رو . از یاد نمی برم مشاوره های امید رو . ما این دو رو خوب می شناسیم . اگر امید هم درست یا نادرست عکس های وسایل رو میزاره و یا از مسافرت می گه دلیلش اینه که ما رو از خودش می دونه ، با شناختی که از این دو دارم من به شخصه ایرادی به حرکاتشون نمی گیرم . این حرکت امید به هیچ عنوان خودنمایی نیست . منم مواجبی دریافت نمی کنم که از این دو دفاع کنم ، حرف دلم رو می زنم .
دوم اینکه اگه یک زوجی با دیدن این عکسها یه طوریش بشه . قطعا اگه بیرون می رند باید چشماشونو ببنده . چون توی خیابون لوازم خانگی فروش هست ، مبلمان فروش هست و ... و همچنین توی خونه اطرافیان هم اسباب و اثاثیه دیگران منجر به آزارشون می شه . پس بهترین کار واسه یه زوج اینچنینی اینه که با واقعیت کنار بیان و برای ازدواج اندکی تامل کنند که عقلا هم پسر وضعیت شغلیشو بهتر کنه و پس انداز کنه و هم دختره پس انداز کنه و یا حتی شاغل بشه . چه عیبی داره ؟
امیدوارم گستاخی من رو ببخشید ، بنده به عنوان کوچکترتون تنها دیدگاهم رو بیان کردم .
به امید خوشبختی تمامی جوانان ...
خودنمایی برای ما بی معناست !!!!
امید : 26 مهرماه 1388 :
یه سری از دوستان توی قسمت نظرات گفته بودن لطفا عکسهارو پاک کنید چون ممکنه کسی دلش بخواد و ..... اما باید بگم که این وبلاگ یه وبسایت شخصیه و در واقع بایگانی خاطرات و روزشمار من و آرزوئه و دوستانی هم که میان و نظر میدن محبت خودشون رو می رسونن و هیچ خودنمایی مبنی بر نشان دادن وسایل خونه و.... نیست . امیدوارم روزی برسه همه جوونا جهاز ووسائل خونشون 100 ها برابر بهتر از ما باشه.....
