چهارشنبه 11 شهریور 1388

مشاوره با آقا امین

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

آرزو : 11 شهریور 1388 :

سلام آقا امین . در مورد سوالتون که گفته بودید عشق شما ازتون می خواد که بیشتر حرف های عاشقانه باهاش بزنید و شما به ما میگید چون آقایون محافظه کار هستند نمی تونید این کار رو بکنید باید بگم که : ببینید اولا اینکه محافظه کاری ربطی به ابراز علاقه نداره . تمام فلسفه محافظه کار بودن انسانها بر میگرده به روابط کاری و اجتماعی افراد . پس اشتباه نکنید .تموم زنها نیازمند ابراز عشق و محبت از جانب همسرشون هستن . مطمئن باشید یک زن حتما می بایست از لحاظ روحی هم ارضا بشه و شما بایداینو وظیفه خودتون بدونید که با همسرتون صحبتهای عاشقانه داشته باشید. امیدوارم اشتباه نکنید و نگذارید شرایطی پیش بیاد که همسرتون نسبت به مسائل عاشقانه و عاطفی از جانب همسر دچار عقده و بعده ها مشکلات جدی در زندگی بشه. پس در مسیر افکار خود تغییرات جدی به وجود بیاورید تا همسرتان هر لحظه بیشتر به وجود شما احساس نیاز کنه . موفق باشید


سه شنبه 10 شهریور 1388

یه جواب توپ

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :10 شهریور 1388 :

امروز حدود ساعتای 12 بود که مرخصی گرفتمو اومدم خونه چون بدجور سرماخوردم و واقعا نمیتونستم تو اداره بمونم خلاصه اومدم خونه یه دوش کوچولو گرفتم و گفتم تا امید میاد یه پست بدم.راستی شنبه رفتم موهامو فر ریز زدم بد نیست بهم میاد امید میگه خوشگل شدی و بهت میاد مامان اینا هم میگن شبیه عروسک شدیمهم اینه که امید گلم خوشش میاد.2 شبه پیش مامان از امید پرسید چقدر ارزو رو دوست داری امید گلمم یه جواب خیلی قشنگ داد که واقعا به دلم نشست برگشت جواب داد اونقدر دوسش دارم که نمیتونم به کسی دیگه ای فکر کنم .یه جواب کامل و پرمعنا.خوب همیشه گفتم الانم میگم دوست داشتن همیشه 2 طرفه است خوب منم دوست دارم دیونه ی خودم.

امید گلم الان زنگ زد دربست گرفته داره میاد خونه منم پاشم یه خرده اتاقو جمع و جور کنم.فعلا........


دوشنبه 9 شهریور 1388

فردا كار جدیدم استارت می خوره

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،زندگی کاریمان ،

امید : 9 شهریور 1388 :

فردا انشاالله عازم كار جدیدم هستم . یه كار حسابداری جدید در ..... . مطمئنم موفق میشم البته امشب باید بیدار باشم یكمی حسابداریامو بخونم آخه یكمی یادم شده . اگرم نرسیدم فردا توی اداره  ضمن اینكه شاید بی غیرتی باشه اما بی خیال خود آرزو میادو میگه . روزهای خوبی رو سپری می كنم. هر روز بهتر از دیروز . هرچه دارم از خدای بی همتاست و شكرگذارشم.امشب با آرزو یه نیم ساعتی پیاده روی كردیم خیلی خوب بود . فقط اینكه خیلی صحبت كردیم و تصمیم گرفتیم توی این دنیایی كه بی تجربه اومدیم و در عین حالی كه می دونیم كجا میریم بازهم سر درگم هستیم قول دادیم واقعا زندگی كنیم چون 1بار بیشتر زنده نیستم . به امید روزهای پر از شادی و پر از خوشی و پر ز بیمشكلی برای همه و من و همسرم آرزوی عزیزم.به همه میگم آقا یه بار زندگی می كنید پس اشتباه نكنید و زندگی كنید و از همه مهمتر غصه نخورید...........خدایا شكرت بابت همه چی شكرت . قلبا شكرت


شنبه 7 شهریور 1388

یه سحر باحال با حضور دایی نور

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 7 شهریور 1388 :

دیشب شب خیلی باحالی بود . دایی نور به همراه مینو همسرش و دایی جواد و خانمش اینجا خوابیدن . از ساعت 12 شب تا 4 صبح قبل سحر خندیدیم. خیلی شب خوبی بود و همه در کنار هم حال کردیم. دایی نور یه آدم متفاوتیه و جالبتر از همه اینکه در سن 71 سالگی رفته یه دختر 40ساله گرفته . الان 3 ساله با هم ازدواج کردن در واقع همسر دوم دایی جان هستش . دایی میگه اینم بمیره یه دختر دیگه هم میگیرم . ماشاا... توی این سن قسم میخوره میگه من 22 سالمه . به مادر خانمش میگه مامان   خلاصه شب خوبی بود .


شنبه 7 شهریور 1388

مجددا تموم پست ها به بلاگفا انتقال داده شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 7 شهریور 1388 :

با توجه به اینکه چندین بار سایت میهن بلاگ هک شده وبه دلیل ایجاد مشکلات زیاد در این سایت ، من و آرزو تصمیم گرفتیم کلیه 206 پست موجود در میهن بلاگ رو به بلاگفا انتقال دادیم. از امشب هر پستی در میهن بلاگ میدیم در بلاگفا هم اون رو قرار میدیم . اما این رو بگم وبلاگ اصلی ماهمون میهن بلاگ هستش و در کنارش هم این رو بلاگفا رو هم ادامه میدیم.


شنبه 7 شهریور 1388

نهمین ماهگردمون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ماهگرد ، سالگرد ،هدیه هامون بهم ،

آرزو : 7 شهریور 1388:

امروز نهمین ماهی است كه منو امید در كنار هم هستیم و همیشه هم گفتم احساس میكنم سالهاست در كنار امید گلمم.حالا چراشو نمیدونم؟؟؟امشب بعد از افطار امید گفت میخوادتا بیرون بره و كار داره هرچی گفتم منم میخوام باهات بیام اما گفت زود برمیگردمو تو نمیخواد بیای منم گفتم چشم هرچی سرورم بگه خلاصه تو خونه بودم كه دایی جواد اینا اومدن قبلشم نیكو اومده بود پائین كه كلی باهاش بحث كردم و هر چی تو دلم بود كه تا حالا نگفته بودم بهش گفتم.در مجموع اصلا ازش خوشم نمیاد بگذریم.........

ساعتای 8:45 بود كه امید اومد خونه با یه كادو ویه گل رز ابی خوشگل اصلا موندم نگو امید رفته بوده بیرون واسه نهمین ماهگردمون كادو خریده بود.حالا چی؟؟؟؟یه عروسك از این عروسكای معمولی بچه گانه نه از اینایی كه شبیه به بچه كوچولوها میده  كلی ذوق كردم و ناراحتیه قبل رو هم به نوعی فراموش كردم.به هرحال ممنونم از امید گلم و بیشتر از همه از احساس پاك و قشنگش.امیدوارم نهمین سالگرد ازدواجمون رو هم همینجور در كنار هم خوش و خرم باشیم و خودم پستشو بدم.امید دوست دارم و با دنیا عوضت نمیكنم


تعداد کل صفحات: 7 ... 3 4 5 6 7