دوشنبه 26 مرداد 1388

تمومش کردم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 26 مرداد 1388 :

لحظاتی قبل آرزو جون یه پست داد . آره راست گفت 2 شبه باهم دعوایی هستیم. بی خیال همه چی تموم شد . تا بیرون رفتم و واسه آرزو 2 تا گل رز قرمز و سفید واسش گرفتم و گفتم آرزو هر چی بگیم بدتر میشه . بی خیالش شیم . روشو بوسیدمو تموم شد . البته اینا همه شیرینی زندگیه و باید از کنارش به راحتی گذشت . آرزو بعد از یک روز قهر و دعوا برگشت و یه حرفی زد و به دللم موند و گفتم با یه شب دعوا !!!!!!!! البته می گم دیگه آدما تو دعوا هر حرفی رو می زنن اما وقتی یه فرشته اون حرف می زنه !!!!!!بی خیال


دوشنبه 26 مرداد 1388

موندم چیکار کنم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :26 مرداد 1388 :

دیروز  بعد از ظهر با امید رفتیم بیرون واسه اینکه کلی کار داشتیم از دکتر امید گرفته تا چاپ کارت واسه کار امید بعدشم رفتیم گراد و یه پیراهن قشنگ خرید.خلاصه از ساعت 5 که رفتیم ساعتای 10 بود که رسیدیم خونه.قرار بود شبم زود بخوابیم چون واقعا خسته بودیم متاسفانه یه بحثی پیش اومد که منو امید کلی با هم بحثمون شد البته من مقصر بودم اما امید هم هر چی دلش خواست بهم گفت  و منم تا صبح گریه کردم .کیه که محل بده؟؟؟؟؟خلاصه از دستش کمپانی اعصابم و بهم ریختم  اما من مقصر بودم و  صبح ازش عذر خواهی کردم و همه چیز تموم شد و ظهر از محل کارمون که اومدیم خونه نمیدونم دوباره چی شد که منو امید وحشتناکتر از دیشب دعوامون شد.به خدا موندم که چمون شده؟؟؟قاطی کردم هرچی هم عذرخواهی میکنم امید میگه میدونم میخوای ختم بشه و تموم بشه اما به قران قلبیه قلبیه.به قران به والله دوسش دارم.موندمم چطور تمومش کنم؟هر کار میکنم نمیدونم چرا بدتر میشه و بهتر نمیشه.امیدم به هیچ عنوان کوتاه نمی یاد.از بس دلم گرفته بود گفتم شاید یه پست بدم بلکه اروم شم ولی........

همین جا هم با تمام وجود ازت عذر میخوام واینم بدون بدون تو نمیتونم زندگی کنم.


دوشنبه 26 مرداد 1388

خدا رو که نباید حتما دید !!!!

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با شما ،

امید : 26 مرداد 1388 :

به نام  او که عشق را آفرید . سلام به همه همراهان عزیز سایت . از اینکه تقریبا 4 روزیه غیبت داریم از همه عذر می خوام. یه چند روزیه درگیر کار جدیدم هستم و دنبال محیا کردن مقدمات و .... اون . دوستان عزیز هستن که ما رو همراهی می کنن و چند نفرشون که تو ذهنم هستن عبارتند از مجتبی ، شکرانه ، هیوا ، رز ، علی هیتلر عزیز ، راحله و تک تک عزیزانی که با ما رفاقت کردن . از همتون ممنونم و مطمئنا به این همراهی تا آخر عمر نیازمندیم. فکر می کنم آقا مجتبی بود که پرسیده بودن شرکتی که ثبت کردیم در زمینه ای هستش. باید بگم شرکت ثبت شده ما در زمینه بازرگانیه .بگذریم لوگوی وبسایتمونم که طراحی شد و البته درسته یکمی سادست اما برای حمایت از ما و معرفیمون به دوستاتون ممنون میشیم کد لوگو رو در وبتون قرار بدید .

می دونید بعضی اوقات آدم یه تصمیماتی توی زندگیش می گیره و اما پشت بند اون تصمیمات مطمئنا اراده های قوی هم برای تحقق اون نیازه . من تصمیمات زیادی توی زندگیم گرفتم و دارم ولی اراده و پشتکارم به اون شدت نبوده و می خوام اینو بگم که باور کنید خدا اگه بخواد همه چی درست میشه و همینطوری حال میده .بنابراین به تمام دوستای عزیزمون میگم واقعا همیشه ازش بخواین مطمئن باشید اجابت می کنه . ضمنا دوستانی که مشاوره خواسته بودن امروز به آرزو می گم که چک کنه و حتما جواب رو در سایت قرار میده . به امید اینکه لخظه ای از یاد خدا غافل نشویم خدا عین خدا همیشه پشت و پناهمون باشه.


جمعه 23 مرداد 1388

با شما دوستان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با شما ،

امید و آرزو : 23 مرداد 1388 :

سلام به همه دوستان . چندتایی نظر داشتیم و ما از همه ممنونیم اما باید در جواب بعضی دوستان نوشته هایی داشته باشیم.در جواب هیوای عزیزمون باید بگیم ما هم واست دعا می کنیم که مشکلاتت حل شه و موفق شی عزیزم . در جواب مرضیه خانوم و آقا علی و مجتبی و شیوا و رامین و شکرانه که تبریک گفته بودن واسه بچه باید بگیم جواب بچه منفی بوده مگه کامل نخوندین و از سایر بچه ها هم تشکر می کنیم واسه نظراتشون....

امروز جمعه همش خونه بودیم و  فقط بعداز ظهر یه دوری زدیم و همه چی خوب بود.خداروشکر


چهارشنبه 21 مرداد 1388

جواب هیوا و آقا رسول

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :مشاوره ،

آرزو : 21 مرداد 1388 :

سلام می كنم به همه دوستان و همراهان سایت . در جواب هیوای عزیزم كه سوالشون رو قبلا خصوصی ارسال كرده بودن و نمی خواستن ما اون رو روی سایت بذاریم باید بگم شما حتما حتما حتما باید برای گرفتن نتیجه مثبت به یك مشاور خوب مراجعه كنی وخیالت از همه بابت راحت باشه كه هم كمكت می كنه و هم تموم حرفها و .... پیش دكتر روانشناس یا همون مشاور محفوظ می مونه و اون می دونه تو دروغ نمی گی یعنی دلیلی نداره دروغ بگی برای كسی كه تو رو نمی شناسه و اون حتما حتما حتما كمكت می كنه عزیزم. هر انسانی در زندگی اشتباهاتی می كنه اما مطمئنا می تونه شرایط رو تغییر بده .

آقا رسول هم پرسیده بودن ما قبل از ازدواج عاشق هم بودیم یا نه ؟ باید بگم ما باهم همكار بودیم و خب قبل از ازدواج دقیقا یك هفته با اجازه پدرم صحبت می كردیم و تمام عشق ما بعد از ازدواج شروع شد و مطمئنا عشق بعد ازدواح دووم بیشتری داره . موفق باشید


چهارشنبه 21 مرداد 1388

آرزو برنده شد - شركت ثبت شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با فرزندمان ،عمومی ،

امید : 21 مرداد 1388 :

خب دقیقا همون ساعت 18:15 زنگ زدیم آزمایشگاه و نتیجه رو پرسیدیم . آره آرزو برنده شد و جواب منفی بود . البته به قول مادر آرزو هنوز نباید اطمینان كرد به این نتیجه آزمایش. پس منم باید سر برج آینده یه پلاك 871007 طلا به آرزو عزیزم هدیه بدم .... البته من و آرزو از خدا می خوایم هر چی قسمته اون بشه .

راستی یه خبر دیگه اونم اینكه صبح با بابای آرزو به اداره ثبت شركتها رفتیم و شركتمون رو ثبت كردیم . در واقع شماره ثبت گرفتیم وكلا 50000 تومان دیگه به اون شركتی كه واسمون ادامه كارها رو می كرد دادیم و تصفیه . شنبه هم اساسنامه رو می گیرم و 30 روز دیگه روزنامه رسمی میاد.


تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7