كاكو مجتبی هتلدار
امید : 17 تیر 1388 :
مجتبی عزیزم سلام . ممنون كه از خودت گفتی . راستی من 4 سال از زندگیمو ( از چهارم دبستان تا اول راهنمایی ) در محله معالی آباد شیراز زندگی می كردیم . یادش بخیر . گفتی توی یك هتل 5 ستاره كار می كنی نه ؟ اون هتل پارسیان نیست ؟
امیدوارم كه به زودی متاهل بشی البته خدا یه زن خوب قسمتت كنه .
بی احترامی به خاطر کار نکرده
امید : 16 تیر 1388 :
امروز از صبح که اومدم سر کار خیلی بهم ریخته ام . البته الان 2 روزیه که داغونم . نمی دونم شاید به خاطر ..... بگذریم ولش کن.
قبل از اینکه با آرزو ازدواج کنم حدود 3 ماهی خونه سمیرا خواهرم و در کنار دامادمون بودم . خیلی باهم رفیق بودیم .بیرون برو تفریح برو و ....... شب هایی که خواهرم خونه نبود و می رفت سر کار ما تا صبح باهم بودیم .یا ماهواره یا اینترنت و ..... تقریبا 3 ماه از ازدواجم با آرزو می گذشت که کم کم متوجه شدم احسان داره با من بد تا می کنه !!!! نمی دونم چیکارش کردم که این برخوردارو با من داشت و داره . حتی طوری بود که چندین بار پشت سر من تو اداره حرف زده بود به گونه ای که یکی از کله های ادارمون به نام آقای ط .... نحوه برخوردش با من تغییر کرده بود چون بعدا در آوردم احسان بهش گفته بود من پشت سرش توهین کردم ... خلاصه اینکه از اون مدت تا الان همش دوست داره منو بندازه دنبال خودش. اصلا انتظار نداشت من یک روز با چنین زن و خانواده زن خوبی ازدواج کنم و فکر می کرد همیشه این منم که بهش نیاز دارم. نمی دونست روزگار روز به روز تغییر می کنه و ادمها ثابت و ساکن نمی مونن. برخوردای اون تا حدی بود که وقتی ماشین خرید این اواخر به من میگفت واسا سر کوچه من میام دنبالت چون خونه ها نزدیک هم هستن . یکی دو مرتبه اومد که یکبار گفت بیا فلان جا که من با چشم خواب نزدیک 5 دقیقه پیاده روی کردم و اون می تونست باوجود اینکه ماشین هم داره بیاد و سه سوت منو سوار کنه و باهم به اداره بریم اما .... 2 مرتبه ای گفت واسا صبح میام ، رفتمو واسادم نیومد که نیومد و جواب موبایلمم نداد که من مجبور شدم با پاس به اداره برم . بعدش که دیدم گفت خواب بودم و گوشی توی ماشین شب گذشته جا مونده !!!!!! خلاصه اینکه تنها چیزی که به ذهنم می رسه اینه که به نوعی داره حسادت می کنه . به جای اینکه خوشحال باشه برادر خانومش سروسامون گرفته ..... البته الان یه مقداری باهاش باد دارم . منبعد هم سعی می کنم اگه دیدمش احترامش رو بذارم اما روابطمو باهاش یکمی کنترل کنم و به خاطر بی احترامی هایی که بهم کرد به خاطر هیچ و پوچ حداقل تا آخر عمرم جواب تماس هاشو ندم و دیگه باهاش به مانند یه غریبه برخورد کنم.
خدایا شکرت . خدایا تودیدی که من باهاش کاری نکردمو اون اینطوری برخورد کرد پس خودش خواست برخوردهای منبعد منو .
راستی آرزو هم طی این 2 روزی که گفتم از دستم ناراحته . امروز بخوام برم خونه حتما واسش یه شاخه گل رز قرمز خوشگل واسش می خرم تا از دلش در بیارم 
مجددا تشکر از راحله ، مجتبی و شیوا
امید : 16 تیر 1388 :
خانم شیوا واسمون نظر داده بودن که از همون روزهای اول مطالب ما رو دنبال می کنن . ازشون تشکر می کنم . در واقعا از حمایتشون تشکر می کنم . مجددا از مجتبی و راحله هم تشکر می منم و منتظر می مونم تا به زودی زود از خودشون واسمون بنویسن چون هم من و هم آرزو از اینکه زندگی حامیان و دوستانمون رو بدونیم خوشحال می شیم
تموم پست ها رو کپی کردم
امید : 16 تیر 1388 :
الان اومدم از طریق دامین ثبت شدمون وارد سایت شم که دیدم وارد نمیشه . حالا نمی دونم اشکال از کجاست شاید مقطعی باشه . پیش خودم گفتم نکنه یه روزی تموم این مطالبی که نوشتیم از بین بره از این رو اومدمو تموم مطالب رو از پست 1 تا 130 داخل فایل وورد کپی کردم که اگه خدایی نکرده از دستشون دادم دیگه غمی نباشه.
امید جون روزت مبارك
آرزو : 15 تیر 1388 :
امروز 15 تیر مصادف با تولد حضرت علی و روز مرده. البته من پیشاپیش به امید گلم تبریك گفتم اما لازم دونستم یه پست هم بدم و اینجوری هم بهش تبریك بگم.امیدوارم سالهای سال سایش بالا سرم باشه و در كنار هم خوش و خرم باشیم و از همه مهمتر احترامه همو همیشه داشته باشیم و با هم صادق باشیم كه اصل زندگی مشتركه.دوست دارم امید گلم بیشتر از اون چیزی كه خودت فكر میكنی...
