جمعه 21 فروردین 1388

سفر نوروزی دبی و هزاران ....... روز دوم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

ادامه سفر نامه دبی

 روز دوم - جمعه 14 فروردین 1388 :

بعد از خوردن صبحانه با ماشین خود هتل به پارک ساحلی الممزر رفتیم. و تقریبا ساعت 9/30 اونجا بودیم و قرار بر این شد ساعت 12 درب پارک جهت بازگشت آماده شویم.توی پارک واقعا زیبا و قشنگ بود به لب ساحل رفتیم ابتداعا و چند عکسی در اونجا گرفتیم.یه دور دیگه زدیم و در این بین دیم آرزو جون خسته شده و بهش گفتم بریم نزدیکای درب ورودی پارک که واقعا پارک بزرگی بود و به سختی می شد تا انتهاش راهپیمایی کرد ، تا یه دوچرخه کرایه کنیم. نزدیکای اونجا به آرزو گفتم بنشین تا برمو برگردم . خلاصه بعد از 10 دقیقه با یه چهارچرخه ای که سایه بان داشت و تا 4 نفر هم گنجایش مسافر داشت با کرایه 70 درهم و بیعانه 100 درهم برگشتم و با آرزوی گلم به سمت گردش و سیاحت کل پارک ادامه دادیم.یک سری عکس با دانش آموزهای چینی و یک خانواده هندی و ... انداختیم. نکته جالب اینکه نزد چینی ها که رفته بودیم علاوه بر اینکه تقریبا 25 دختزی که با هم بودند جدا و 3 پسر که همراه اونها بودن هم جدا نشسته بودند ،چند تا از دخترها با حجاب اسلامی و حتی یکیشون با پوشیه سر سفره نشسته بودند. واقعا واسمون جالب بود و خوشحال کننده از بابت ....بعد از اینکه 4 چرخه را کرایه کردیم به قسمت ساحل پارک نیز رفتیم و من هم با هماهنگی با آرزوی عزیزم به داخل آب رفتم و چند دقیقه ای را شنا کردم.در این بین خیلی ها به من می خندیدند چون بدن من پرمو بود و برای همه مخصوصا جنوب شرقی ها جالب بود. سپس کم کم 4 چرخه را به صاحب آن بازگرداندیم و بیعانه خود را دریافت کرده و جلوی پارک الممزر منتظر ماشین هتل شدیم. ضمن اینکه در اون پارک یه محلی واسه تفریح بچه های کوچک وجود داشت و ما هم بی اطلاع به اونجا ذفتیم . به یارو 5 درهم دادم و گفت این 8 تا توپ رو داخل حلقه بنداز ومن و آرزو با اینکه از خنده غش کرده بودیم  اما به کار خودم ادامه دادم و در نهایت یارو گفت تموم خوش اومدید . ما فکر کردیم الان یکی از اون عروسکهایی که توی دکوریشه از بابت اینکه همه توپ ها رو داخل حلقه انداختم ،بهمون می ده اما مردیکه گفت خوش اومدین ؟؟؟؟؟ دیوانه خل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! بعد از اینمکه ساعت 13 به هتل برگشتیم و بعد از خوردن نهار یه دوری زدیم و یه سری خردی های کوچیک و بعد از اون به خونه برگشتیم و خودمو رو واسه تور دبی گردی که نفری 150 درهم روز گذشته به لیدزمون داده بودیم آماده کردیم.ساعت 16 بود که یارو زنگ زدو گفت بیاین پایین جهت حرکت به سمت تور سطح شهر دبی .در این تور من وارزو و 3 خانواده دیگر حضور داشتیم . ابتدا رانندمون که یه پسر ایرانی بود از دبی  و امارات و نحوه اداره و .... اون گفت و اینکه می گفت حاکم دبی شیخ محمد هستش و کلا امارات 7 تا شیخ داره که هرکدام حکومت شهر خودشو بر عهده دارن و شیخ ابوظبی علاوه بر حاکمیت ابوظبی رئیس جمهور امارت نیز می باشد وتنها در مسائل سیاسی می تواند به حکام شهرها دستور دهد و در مسائل دیگر خیر... واقعا جالبه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد از توضیحات ابتدا به درب منزل حاکم دبی همون شیخ محمد رفتیم . در محوطه خارج از منزل او قریب به 100 طاووس بلکه بیشتر اونجا در حال رفت و آمد بودن . واقعا قشنگ و زیبا بودن و نکته قابل توجه اینکه طرف می گفت حق تقدم با اونهاست و در صورت تصادف با هر کدام از اونها علاوه بر توقیف گواهینامه ، طرف مجازات نیز خواهد شد. جلوتر رفتیم و درب منزل او را دیدیم بهتر است بگویم قصر او که دو سرباز نگهبانی می دادن.سر در قصر او 5 اسب بزرگ نقره ای وجود داشت و دلیل آن این بود که شیخ محمد حاکم دبی خود قرمان اسب سواری آسیا می باشد. نکته قابل توجه دیگر اینکه یارو رانندهه می گفت شیخ محمد راننده و بادیگارد نداره وحتی زمانی که ماشینی جلوی او می ایستد نه بوق می زند و نه چراغ ؟؟؟؟ اینم جالب بود نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! بعداز دور شدن از اونجا به به سمت اوتوبان شیخ زاید رفتیم که یکی از 4 اتوبان برتر دنیاست. واقعا زیبا بود ، قریب به 100 برج بزرگ دنیا من جمله برج دوقلوی تجاری دبی و... غیره در اونجا سر به آسمان کشیده بودند . درانتهای اتوبان شیخ زاید محل نمایندگی تمام کمپانی های اتومبیل سازی دنیا از فراری بگیر تا مزدا ، تویوتا ، شورولت و............... به چشم می خورد. طرف می گفت این اتوبان عوارضی نداره وتنهایک دوربین که پلاک تموم ماشینها رو تا حداکثر 400 کیلومتر در ساعت می خونه وجود داره و بعد از خوندن پلاک هر ماشین ، 4 درهم عوارض به ماشین تعلق می ده !!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا جالب بود . ضمنا بزرگترین برج دنیا که در دبی وجود داره رو هم دیدیم که یارو می گفت 181 طبقه داره و از 3 ماه پیش به دلیل رکورد اقتصادی ارتفاعش رو بلندتر نکردن و تنها مشغول تکمیل داخل اون هستن....بعد از اونجا به انتهای خیابان شیخ زاید رسیدیم و برج الرب در واقع هتل 7 ستاره العرب از آنجا نمایان بود . به مدینه الجمیرا رفتیم . به اونجا ونیز یزدی هم می گن. خیلی به ونیز ایتالیا شباهت دارد . یه دوری اونجا زدیم و بعد از دیدن و گرفتن چندین عکس یادگاری راهی پالم ایسلند یا بهتره بگم جزیره مصنوعی نخل شدیم. تقریبا 90 درصد اون تکمیل بود و واقعا جالب بود . آره یه جزیره به شکل نخل بر روی آب درست کرده بودند و روی هر شاخه نخل اون بیش از 1000 واحد به یک شکل جهت زندگی وجود داشت که البته طرف می گفت اکثرا هتل هستند. بعد  از گذر از پالم ایسلند به زیر گذری رسیدیم که من و آرزو هنوز از وجود آن در ناباوری به سر می بریم . این زیر گذر از زیر دریا می گذشت و بعد ما را به تنها هتل 9 ستاره دنیا یعنی آتلانتیس که 3 یا 4 ماهی هست که افتتاح شده می رسوند. هزینه یک شب اقامت در این هتل از شبی 700000 تا 24000000 تومان بود !!!!!!!! داخل هتل شدیم و از آکواریوم هتل دیدن کردیم . بیش از 6400 نوع ماهی از جمله کوسه و سفره ماهی های غول پیکر در کنار هم در بزرگترین آکواریوم دنیا وجود داشتند .... واقعا قشنگ بود . برای آرزو رویایی !!!!!!!بعد از هتل آتلانتیس به بازار بین المللی ابن بطوطه رفتیم. در این بازار که واقعا بزرگ و عظیم و وسیع بود و بر اساس سفر نامه ابن بطوطه و سفرهایش به 6 کشور جهان ساخته شده بود ، 6 بازار وجو داشت و هر کدام از بازار از معماری خاص همان کشور بهره می برد و این 6 کشور عبارت بودند از چین ، هند ، مصر ، ایران ، تونس و آندلس یا اسپانیا.  تموم نمایندگی های پوشاك ها و ... بزرگ دنیا در اونجا به چشم می خورد . واقعا بزرگ بود. ضمن اینكه یك هایپر ماركت بزرگ و وسیع هم در بازار تونس اون بود و ما از اونجا یه سری خرید ریز كردیم و اینكه شام هم در رستوران مكس یه غذای ایرانی رایگان خوردیم.بعد از بازار این بطوطه به امارات مول یك بازار بزرگ رفتیم كه در اونجا پیست اسكی دبی وجود داشت. پیستی كه 265 میلیون دلار هزینه ساختش بود. آره پیستس كه به محض ورود دمای اون 5 درجه زیر صفر بود. از اونجا فقط دیدن كردیم و با آرزو قرار گذاشتیم به زودی به اونجا بیایم و با آرزو به داخل پیست اسكی بریم. خلاصه یارو بعد از این توری دبی گردی ما رو به هتلمون رسوند و شب خوبی بود چون جاهای دیدنی دبی رو از نزدیك دیده بودیم.


پنجشنبه 20 فروردین 1388

سفر نوروزی دبی و هزاران ....... روز اول

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

5 شنبه 20 فروردین 1388 :

امروز تقریبا 2 روزی هست که ما از دبی برگشتیم. خب وقت نکردم چون در گیرو دار جمعو جور کردن سوغتها بودیم. از 13 الی 18 فرودین ماه 1388 در دبی به سر می بردیم و این در واقع هدیه پدر ومادر آرزو در مراسم عقدمون بود.نمی دونم باید از کجا شروع کنم و اسم پست رو پی بذاریم. اما فقط می تونم بگم واقعا همه چی متفاوت بود. طی سفرنامه که زیر به صورت کامل البته تا جایی که می تونم کامل چون یه سری چیزها رو زبون بیانشو ندارم........

روز اول - سه شنبه 13 فرودین 1388 :

ساعت 30/9 صبح به وقت ایران باید پرواز می کردیم.تقریبا از ساعت 8 صبح در فرودگاه بودیم.تموم کارها رو کردیم و با یک ساک شاید خالی که تحویل بار شد خودمونو آماده می کردیم. مامان و بابا و دایی علی آرزو جون هم با ما بودن . البته به اونا اجازه ورود ندادن چون فرودگاه واقعا شلوغ بود چون پرواز حاجی ها هم همزمان با ما بود.یکی از دوستان پدر آرزو هم با ما همسفر بودن و البته ایشون اقامت داشتن و برای کاری که واسشون پیش اومده بود به اونجا می اومدن.ساعت 9 بود که به گیت پرواز رفتیم و آماده  برای خروج از کشور و .... هواپیمامون تقریبا 8 نفری مسافر داشت و جالب اینکه هواپیما زمانی که مسافرهاش تکمیل شد 10 دقیقه زودتر حرکت کرد در حالی که در امارات هواپیماها به دقیقه و حتی ثانیه از روی زمین بلند می شدن.توی سفر در کنار آرزو وخوشحال از اینکه تا لحظاتی دیگر در دبی شهری که همیشه آرزویش را در سرمی پرواراندم ، خواهیم بود.تقریبا 2 ساعت بعد بعد از گذشت از روی خلیج فارس به دبی رسیدیم. همون ابتدا دو 3 تا خانومی که بودم روسریاشونو برداشتن و به ادامه کار خودشون پرداختن. از اونجا از دوست پدر آرزو جدا شدیم. و به راننده هتل 3 ستاره سیتی استار برخوردیم.با اون به سمت هتل رفتیم. هوا واقعا گرم وشرجی بود البته من از این آب و هوا لذت می بردم چون هوای سرد رو دوست ندارم.به هتل رسدیم .واقعا شیک و تمیز بود . لیدرمون رو درخواست کردیم و پس از لحظاتی ایشون با تیپی کاملا متفاوت ،موهای مردانه نزد ما اومدن و ازشون خواستم یکی از اطاق های طبقات بالا رو به ما بدن . ایشون هم با هماهنگی که انجام داده بود به یکی از اطاق های طبقه چهارم رفتیم.بعد از رفتن به اطاق و گرفتن فیلم و .... به رستوران هتل رفتیم و از غذاهای خوشمزه و باحالشون استفاده کردیم.اکثر غذاها ایرانی ضمن اینکه سلف سرویس بود.کارکنان اونجا از کشورهای جنوب شرق آسیا بودن و اینکه هتل متعلق به یک کرمانی بود . بعد از نهار مثل این هول زده ها گفتیم بریم یه دوری بزنیم . اول یه عینک ریبن اصل واسه آرزو از یکی از مغازه های دور میدون ماهی خریدیم . تقریبا 9000 تومانی به پول خودمون شد و بعدش هم با پرس و جو به دی تو دی رفتیم و نزدیک به 115000 تومان خودمون خرید کردیم. همون جا به پوسترهای کنسرت 13 به در دبی رو دیدیم که قرار بود در استادیوم تنیس دبی خوانندگانی همچون لیلا فروهر ، شهرام شپره ، رضایا ، حسین تهی و دی جی توپولی برنامه اجرا کنن . ما رو میگی عین این ندید پدیدها سریع بلیطشو که هرنفر 100 درهم بود معادل 27000 تومان ( قیمت هر درهم در این لحظه تقریبا 270 تومان بود ) تهیه کردیم. ضمن اینکه از قبل با هماهنگی با لیدرمون تور دبی گردی رو رزرو کرده بودیم و نفری 150 درهم داده بودیم . بعد از تهیه بلیط کنسرت سریعا با سیم کارتی که در همون بدو ورود خریده بودیم و اسمش بود du   با لیدر تماس گرفتیم و گفتیم واسه فردا تور دبی گردی رو هماهنگ کنه. به هر نحوی بود راضی شد و ما هم سریعا با یه ماشین که شبیه فورد استیشن بود و با کرایه 50 درهم به سمت استادیوم تنیس رفتیم.به اونجا رسیدیم. عجب جمعیتی واقعا شلوغ بود . همه ایرانی بودن از ابتدای در استادیوم تا تقریبا 500 متری آدم واساده بود . انواع ایرانی رو آدم به چشم می دید. اکثر آدمهای بی هویتی که اصالت ایرانی بودن خودشونو فراموش کرده بود و ..... به چشم می خوردن.قرار بر این بود کنسرت ساعت 4 بعد از ظهر باشه که ما یه دو ساعتی دم در توی اون گرما بودیم و بعد به داخل استادیوم رفتیم و تا ساعت تقریبا 9 شب یه دی جی که از آلما ن اومده بود و همونطور که گفتم دی جی تو پولی اسمش بود جاز و کلی آهنگ میکس شده واسمون گداشت.خلاصه ساعت 9 شب بود که ابتدا بهزاد بلور خبرنگار بی بی سی و بعد از اون لیلا فزوهر به روی سن اومد. ضمنا ما یک کیسه بزرگ که خریدامون بود و کلی عروسک توش بود همراه خودمون داشتیم.نکته قابل توجه این بود که برگذار کننده کنسرت و در واقع پشتیبان و حامی اون شبکه تلویزیونی بی بی سی پرشن بود.توی مدت برنامه دستمال سر و پیراهنهایی که آرم بی بی سی پرشن روشون بود به همراه پاکتهای سیگارESSI رو رایگاه بین مردم پخش می کردن و به ما هم یه بسته اسی نعنایی دادن. تنها خریدمون از داخل استادیوم یه نوشیدنی رد بول و البته 2 لیوان بزرگ آش رشته آفریقایی بود . من و آرزو فقط تا پایان کنسرت لیلا واسادیم . شورش رو در آورده بود دیگه نزدیک 14 تا آهنگ رو خوندش . واقعا استادیوم شلوغ بود و کلی ایرانی مه پایین استادیوم واساده بودنو مست می رقصیدن . ایرانی های واقعا افتضاح بازی در آوردن. کارهای که در شان ما ایرانی ها نبود . البته من ایدم اینه هر انسانی آزاده. خلاصه تقریبا 10 شب بود که از استادیوم خارج شدیم وبرای شام به رستوران ایرلتدی ها رفتیم و البته اوجا هم چیزی جز آبجو و .... نبود .ضمن اینکه هتل طی این چند روز فقط صبحانه و نهار می دادو شام با خودمون بود.شب هم به خونه رفتیم . راستی یادم رفت بگم همون شب بعد از حضور در کنسرت با تاکسی که 30 درهم دادیم به هتل برگشتیم ودیدیم حیفه الان بریمو بخوابیم ، برای شام به شعبه ساندویچ مک دونالدز رفتیم که تقریبا در نزدیکی هتلمون بود . دوتا ساندویچ معروف دبل برگر با نوشابه گرفتیم که برامون در اومد 34 درهم . واقعا خوشمکزه بود مخصوصا اون نون معروفش که همه جای دنیا زبان زد عام و خاصه......بعدش هم که دیدم هنوز سیر نشدم و با پیشنهادم به رستوران چینی چائو کینگ رفتیم. یه دختر فیلیپینی به عنوان خوشامد به جلوی ما اومد و با روی خوشش از ما خواست که چی می خوایم و به بد بختی بهش حالی کردیم که یک پرس غذای چینی به مهراه آب معدنی یم خوایم. البته نوشابه می خواستیم اما نتونستیم حالیش کنیم. به هر صورت غذا رو که خیلی جالب نبود خوردیمو با اون دختر فلیپینیه یه عکس به عنوان یادگاری گرفت.ضمنا غذای چینی ای که خوردیم تقریبا 28 درهم واسمون در اومد.همونطور که گفتم بعدش هم به اطاقمون اومدیم و قبل از اون یک پسره ازمون خواست که در دیسکوی شبانه علیرضا پسر آغاسی معروف شرکت کنیم و ما نه اون شب بلکه تا آخر حضورمون در دبی در اون دیسکو و دیسکوهای دیگه شرکت نکردیم


چهارشنبه 12 فروردین 1388

فردا عازم دبی هستیم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 12 فروردین 1388 :

فردا انشاا... ساعت .... عازم دبی هستیم. البته باید تقریبا 2 ساعت قبل از پرواز داخل فرودگاه باشیم تا به تور ملحق شیم و بقیه كارهای خروج از كشور .....برنامه های زیادی در ذهنم دارم منجمله بازدید از برج بزرگ دبی - هتل های 7 ستاره العرب و آتلانتیس - پیست اسكی دبی و .....امیدوارم بتونم شرایطی رو محیا كنم كه همسر گلم آرزوی نازم خوش بگذره . دیروز هم تقریبا 1500000 تومان به دلار و درهم چنج كردیم. جالبه كه دیروز دلار به 1000 تومان رسیده و تقریبا درهم هم 272 تومانه.امیدوارم سفر خوب و پر از آرامش و خوشحالی رو داشته باشیم. ضمن اینكه یه رم 8 گیگابایتی هم واسه دوربین 8 مگاپیكسلیمون هم خریدیم. سعیمونو می كنم از دبی هم مطلب بزنیم.


دوشنبه 10 فروردین 1388

پدیده شاندیززززز

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :10 فروردین 1388 :

امروز صبح با امید جونم ساعت 12 اینا بود رفتیم بیرون اول رفتیم اژانس ..... بلیطای سفر 4 روزه دبی كه كادوی مامان بابام بودو گرفتیمو از اون طرف رفتیم دور زدنو صفا سیتی.ساعت تقریبا 1 ظهر بود كه به رستوران پدیده شاندیز رفتیم واقعا مجتمع تفریحی سالمی ساختن خیلی هم شلوغ بود خلاصه خوش گذشتو باحال بود. امیدوارم همیشه با هم خوش باشیم.راستی الان امید میخواد بره تراول مگزینشو ضبط كنه كه واسه من شده یه هووووو یارو وارش


جمعه 7 فروردین 1388

سفر نوروزی مــــا به کرمانشاه

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

امید : 7 فروردین 1388 :

به نام او که عشق را آفرید . چند دقیقه ای بیش نیست که از خانواده اول خویش جدا شده ام.بغض گلو را حفظ کرده و با آرامش تقریبی خود کلیه خاطرات را در این مسافرت چند روزه ( جمعه یکشنبه 2 لغایت جمعه 7 فرودین 1388 ) در هواپیمای در حال حرکت به سمت مشهد می نگارم :

روز یکشنبه بود که تقریبا ساعت 2 ظهر وارد فرودگاه شهید اشرفی اصفهانی کرمانشاه شدیم.با استقبال گرم خانواده خود روبرو بودیم.پدر ، مادر ؛ برادران ، خواهرم زینب به همراه همسر و بچه ها ، آقای عزیز ، دایی جواد به همراه خانواده گلش .....

واقعا عالی بود . تمام فکرو ذکرم این بود که واقعا همه چیز به گونه ای باشه که به همه خوش بگدره و البته با توجه به شناختی که از خانواده خود داشتم همانگونه که انتظار داشتم شد. همگی 4 ماشینی به سمت خونه آقا رفتیم  چون خواسته بود که مهمونا 2 روز خونه اون مستقر بشن.به اونجا رسیدیم و شاهد حضور همه فامیلا منجمله خاله عزیزم بودیم . به محض ورود گوسفندی را به میمنت حضور ما در آنجا ذبــــــــــــــــــــــــح کردند. نهار در منزل آقا بودیم و شام هم همینطور ............ البته قبل از شام تموم آقایون مسافر ( امیر حسین برادر ، احسان پسر دایی ، دایی جواد و پدر آرزو ) به همراه آرزوی گلم به طاقبستان رفتیم و چند تایی عکس و فیلم گرفتیمو در نهایت یه قلیونی زدیمو به خونهه آقا برگشتیم. هممون اونشب رو در منزل آقا به سر بردیم.

دوشنبه فرارسید و وما همچنان به صرف صبحانه مهمون آقا بودیم.قرار بود اون روز نهار خونه آقا باشیم ولی با درخواست پدرم قرار بر این شد دیگه به خونه خودمون بریم. تموم ساکها رو جمع کردیم و دو ماشینی ( ماشین بابا و آقا که این مدت چند کاملا در اختیار من بود ) به سمت خونه راه افتادیم . با پیشنهاد پدر در گردشگری نه چندان وسیع و اما تنها به وسعت دیدو بازدید دور کرمانشاه  و مخصوصا طاقبستان به صورت گذری و دانشگاه من و زیارت قبور شهدا و رفتن به سر قبر فامیلهای از دست رفته علی الخصوص مادربزرگها و باباحاجی پدر بابام و ...... ، شرکت کردیم. نهار در منزل ما بود و شام هم قرار بر این بود خونه زینب خواهرم به سر ببریم . قبل از خونه زینب به طاقبستان  رفتیم و البته اینبار خانومها رو بردم به همراه امیر حسین برادر آرزو جون. یه دوری زدیمو بعدش همه رو گداشتم خونه رینب و بعدش رفتم دنبال بقیه که با بابا دو ماشینی اومدیم . شب خونه زینب بودیم و واقعا به همه خوش گذشت و دست خواهرم درد نکنه واقعا ازش ممنونم. شب به خونه برگشتیم و در اونجا مستقر شدیم .

سه شنبه هم اومد . قرار بر این بود 3 ماشنی با زینب خواهرم و دامادمون به سمت روستای قروژنک که یکی از دوستای آقای عزیز اونجا بود بریم اما هوا ریخته بود بیرون انگار یه چیزی بود مسیر ما رو تغییر دادو ما رو سمت کربلا راهی کرد .  آره ما سه شنبه به سمت اسلام آباد  و ...... ودر یک کلام کربـــــــــــــــــــــــــــــــــــلا رفتیم . همه مهمونا یا به نوعی خانواده دوم من عاشقانه حال و هوای کربلا داشتن و میشه گفت ما هم به اون سمت راهی شدیم. من راننده ماشین آقا بودم و در این سفر مامان آرزو به همراه عمه و زن دایی آرزو جونم و خود آرزوی عزیزم در اون ماشین با من بودم . واقعا خوش گذشت از گردنه های عجیبی که در مسیر شهر گیلانغرب بود گدشتیم. همش خنده و خوشحالی و ...... برای نهار به خونه یکی از دوستان بابا در شهر سرپل ذهاب  به نام آقا حسین رفتیم و البته  بابا خودش همه چیز تدارک دیده بود . از کباب بگیر تا جوجه و..... غذا رو اونجا خوردیم. یه چیز جالب اونم اینکه روز خواستگاری مادر یکی از دوستان پدرم به بابام زنگ زد و ازش طلب دعا کرد و گفت حاجی پسرم تصادف کرده و توی کماست و تویی که مشهدی واسش دعا کن . جالب اینجاست رفیق بابا که رفتیم خونش همونی بود که اونجا توی مراسممون به اینگونه ازش یاد شد و الان بهبودی کامل رو به دست اورده بود . البته اینم بگم قبل از اینکه برای صرف نهار بریم ، اول به قصر شیرین رفتیم و توی اون هوای عجیب که بوی کربلا در اون به مشام می رسید توی ماشین ما زیارت عاشورا گداشتیمو همه اشک می ریختن و یاد کربلا و ...............

در نهایت از گردنه پاطاق که نزدیک ریجاب بود برگشتیم . شب بود و اولین تجربه رانندگی من در شب در حال رانندگی بود. تقریبا 10 شب بود که به کرمانشاه رسیدیم و اما قبل از اینکه بریم خونه ما واسه شام  من یه فیلمی بازی کردمو بابا آرزو رو به داخل ماشینمون کشیدمو به بهانه گرفتن چند عکس یادگاری در میدان های کرمانشاه به سمت طاقبستان رفتیم و اونجا هم 3 تا قلیون گرفتمو یه چند سیخی کباب و بعدش راهی خونه و صرف شام ...........

به زودی زود و عین باد چهارشنبه هم اومد . نهار با آرزو عزیزم به بیرون رفتیم و به چلو کبابی رضایی  واقع در طاقبستان به صرف غدای مخصوص کبابیهای کرمانشاه یعنی دندنه کباب رفتیم. ظهر هم خونه ما همه دعوت بودن به همراه دایی رسولم و خانمش که مادرم فسنجون با گوشت بوغلمون واسشون درست کرده بود....بعد از ظهر هم من آقایونو بردمو یه دوری زدیم و به پاساژ ارگ رفتیمو یه سری خرید توسط  امیر و دایی جواد که واسه خانمش یه روسری خرید که همه دنیا فهمیدن 14000 تومان خریده  . تقریبا 9 شب بود که همگی به دعوت عمو علی عزیزم به منزل او رفتیم و واقعا خوش گدشت وشام رو اونجا گذروندیم. شب هم که طبق معمول به خونه رفتیم. سفرمون عین باد می گدشت و من ثانیه ثانیه دلتنگ لحظات گدشته شده میشدم ....

بالاخره پنج شنبه یعنی روز آخر هم اومد و من صبح تا ظهر در خدمت خانومها بودم و برای خرید نون برنجی ، کاک و.... به بیرون رفتیم . اول به بازار زرگرا رفتیم و از همون جا همه من جمله من وآرزو گلم خریدهامونو انجام دادیم و بعدش به همون پاساژ ارگ رفتیم . البته دایی جواد هم با ما همراه شده بود تا محل خرید روسری ای که واسه خانومش خریده بود رو به اون نشون بده . بعدش هم به پیشنهاد آرزوی عزیزم یک سرویس 9 تکه قابلمه چدنی واسه مامانم به عنوان قدردانی از زحمات که البته به هر صورت محبت کرده بودن و  .... خریدیم و بعد از برگشتن بهشض تقدیم کردیمو البته مادر من هم از قبل یک غدا ساز تهیه کرده بود که به آرزوی عزیم هدیه کرد. خلاصه  بعدش هم به طاقبستان رفتیم و به خود طاق رفتیم و کلی عکس و فیلم و ..... واقعا عالی بود.بعدش هم به خونه اومدیمو نهار رو صرف کردیم و همه آمده مراسم میهمانی و به قول خودم شام شدیم. آرزو رو ساعت 5 به همراه خواهرم سمیرا که اون هم با شوهر و بچش با ما به کرمونشاه اومده بود به آرایشگاه بردم و ساعت تقریبا 7 غروب اومدم دنبالشون . همگی به محل مهمونی رفتیمو آماده پدیرایی از مهمونهامون.کم کم همه مهمونامون اومدنو اول میوه و بعد هم شام. شام هم جوجه کباب با برنج به همراه خورشت محلی کرمانشاه یعنی خورشت خلال بود. واقعا غداشون عالی بود . من یه 2 پاری توی خانوما رفتمو عکس انداختم . ضمنا تقریبا 1500000 تومانی واسمون به عنوان  هدیه جمع شد. شب هم به خونه اومدیمو و الان هم که جمعست توی هواپیما هستیمو در حال رفتن به مشهد. توی فرودگاه مامان گریه افتادو دل همه رو مخصوصا من و آرزو رو کباب کرد و  ....... راستی توی شهر سرپل ذهاب به آرامگاه احمدابن اسحاق رفتیم و بعد از زیارت  ، آرزو و بقیه به دیدار سید مهران مرد نابینایی که به نوعی میشه گفت پیشگو هستش و در همون محل احمد ابن اسحاق مستقره رفتیم. آرزو یه سوالی ازش پرسیده بود و جوابش خیلی خوب بود و برای من و اون کاملا خوشایند چون دوتامون عاشق همون قذیه هستیم.

خدارو سپاسگدارم که همه چیز عالی البته همین انتظار رو از خانواده گلم داشتم . من و آرزو هم داریم میریم مشهد تا بعد از گدر تموم مراسما یه زندگی خوشگل رو آغاز کنیم که توی اون صداقت ، عشق  وگذشت حرف اول رو بزنه . خدایا شکرت برای این مسافرت که خستگی همه رو در آورد. ضمنا تا لحظاتی دیگه در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد خواهیم نشست. ضمنا تمون این مطالب رو در یک فابل وورد تایپ کردیمو قراره همین امشب بر روی وبمون که الان در حال خوندنه بذاریم.

ضمنا مامانم به آرزو جون یه دستبند طلا سفید عیدی داد.


تعداد کل صفحات: 2 1 2