جمعه 28 فروردین 1388

با دست پختش اساسی بهم حال داد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 28 فروردین 1388 :

امروز جمعه مادر آرزو جون مریض بودن. سرماخوردگی بدی داشت . حتی دیشب با مامان بزرگ آرزو و داداش و خود آرزو ایشونو به درمانگاه بردیم. خلاصه امروز آرزوی عزیزم نقش یك پرستار تموم عیار و ایفا كرد. و من كه نمره 20 رو بهش می دم. از غذای ظهرش بگیر كه باقالی پلو به همراه بریونی بود تا شام امشب كه سوپ شیر بود و من به تنهایی سه بشقاب پر خوردم.واقعا خوشمزه شده بود و من كه فقط دستاشو بوسیدم گفتم غذات بیسته به قرآن.امروز فهمیدم آرزوی عزیزم بهترین یار در روزهای سخته البته پیش این می دونستم اما امروز  به نوعی این موضوع محكم و محكم تر شد.آرزو جون دوست دارم و همیشه كوچكتم به شرط اینكه همین الان یه بشقاب دیگه از سوپت بهم بدی .


جمعه 28 فروردین 1388

كم كم داریم حاجی و حاجیه میشیم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : جمعه 28 فروردین 1388 :

سه شب قبل آرزو خوابی دید و در اون خواب من و خودش رو در مکه دیده بود.صبحش به همه گفت و می گفت کلی توی خواب گریه کرده.همون روز مادرم از کرمونشاه زنگ زدو گفت که همسایه پایین ما در اونجا گفته زوج های جوان رو در سه ماهه اول سال 1388 یعنی همین امسال به مکه می برن . خلاصه من فردای اون روز به سازمان حج و زیارت رفتم . شرایط رو پرسیدم . چندین مورد شامل اون می شد که اصلی ترین شرط اون عقد در سال 87 بود . اون یارو می گفت که اگه فیش نداشته باشید باید اسامیتونو بدید که شاید به قید قرعه اسمتون در بیاد . من هم به یاد داشتم که آرزو اوایل امسال توسط پدرش نامنویسی کرده بود و 500000 تومان به حساب ریخته بود. خلاصه همینکه اینو به طرف گفتم یارو گفت معطل نکن که شرایطشو داری و اولویت هم نصیبتون میشه. تشکر کردمو سریعا مدارکو آوردم و گقتن فرداش بیام دعوتنامه رو بگیرم . من هم فردا رفتمو دعوتنامه هم گرفتم و همونجا به یکی از آژانس های سطح شهر رفتمو سریعا ثبت نام کردم . خلاصه تا بعد از ظهرش هم کلیه مدارک رو تحویل دادم و شانس آوردیم پاسپورتامون حاضر بود . اون آژانس فقط 11 نفر دیگه جا داشت. نزدیک 1100000 تومان به حساب ریختم و خب خدارو شکر تموم کاراش رو انجام دادم و اینکه فیش رفتن به درمانگاه جهت واکسن هم گرفتم و خبر رو به آرزو و خانوادش دادمو از خوشحالی همه سر از پا نمی شناختن. آره خدا رو شکر 21 اردیبهشت ماه همین امسال داریم میریم مکه به مدت 12 روز که مدینه اول هستیم . خدایا شکرت واقعا نمی دونم چی بگم که داری منو نزد خودت میاری ....... آرزو واقعا خوشحاله .


شنبه 22 فروردین 1388

پس از یکماه ، اداره رفتن شروع شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :زندگی کاریمان ،

امید - شنبه 22 فروردین 1388 :

الان تقریبا ساعت 30/11 ظهره و ما پس از یکماه به اداره اومدیم. خدارو شکر همه چیز خوبه . البته از دبی واسه رئیسمون کلی سوغات آوردیم ولی خدایی حتی قبل از اینکه بدونه سوغات آوردیم هم خوب برخورد کرد. آرزو هم که سر کارشه . فعلا


شنبه 22 فروردین 1388

سفر نوروزی دبی و هزاران ....... روز پنجم و ششم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

  ادامه سفر نامه دبی

 روز پنجم - دوشنبه 17 فروردین 1388 :

دیگه روزهای آخری بود که توی دبی بودیم . امروز هم مثل روزهای دیگه به رستوران هتل رفتیم و صبحانه رو خوردیم و بعدش هم به دی تو دی رفتیم تا واسه مادر خانوم یه سی دی اورجینال هایده بخریم که البته آلبوم تار بزنش رو واسش خریدیم.یه تنباکوی کاپو چینو و ذغال مخصوص قلیون هم واسه برادر خانوم خریدیم. بعدش به خونه اومدیم و تا ساعت 6 بعد از ظهر از فرط خستگی خوابیدیم.بعدش هم گفتیم بریم پیاده روی چون پولامون تقریبا ته کشیده بود و نزدیک 100 هز ار تومان واسه فرودگاه گذاشته بودیم که اگه اضافه بار داشتیم از اون استفاده کنیم.خلاصه پیاده به خور دبی رفتیم و کلی قدم زدیم و در راه کشتی های کنار آب رو دیدیم که رستوران بودن و همه آماده پذیرایی انواع غذا بودن.شام به تنها نمایندگی ساندویچ هایدا در دبی رفتیم و 2 تا ساندویچ خوشمزه خریدیمو خوردیم.در راه برگشت به هتل هم 2 تا چایی 1 درهمی خریدیم که واقعا چسبید.شب هم برنامه 90 رو که مربوط به معرفی مایلی کهن به عنوان سرمربی جدید تیم ملی بود رو تا 2 شب نیگاه  کردیم

 روز ششم- سه شنبه 18 فروردین 1388 :

روز آخری بود که در دبی بودیم ، خیلی خوشحال از اینکه در حال رفتن به کشورمان بودیم چون می خواستیم خانواده همان را ببینیم و اینکه ناراحت از اینکه مملکت منظمی همچون امارات را ترک می کنیم و ......... صبح زود صبحانه رو زدیمو البته شب قبل هم کل وسائلامونو جمع کرده بودیم. بعد از اون هم نزد پذیرش هتل رفتیم و پاسپورت هامونو دریافت کردیم و با مینی بوس هتل به صورت رایگان به فرودگاه رفتیم. خدا رو شکر بارمون به حدتصاب هم نرسیده بود وما پس از تحویل بارامون 100 هزار تومان باقی مونده هم خرج کردیم .ساعت 12 ظهر پرواز داشتیم اما تنها پروازی که تاخیر داشت پرواز ما بود که تقریبا یک ساعتو نیم دیرتر به طرف مشهد حرکت کردیم.در بازگشت هم خانواده آرزو یعنی امیر و حامد ومامانشون به استقبال ما اومدن . سفر جالب و جذابی بود و مهمتر اینکه تازه فهمیدیم دنیایی به غیر دنیای درون ایران نیز وجود دارد......راستی از اونجا واسه برادر آرزو یه باکس سیگار وینستون اصل خریدم و واسه دایی آرزو هم یه سی دی اورجینال معین آلبوم طلوعش رو خریدم.


شنبه 22 فروردین 1388

سفر نوروزی دبی و هزاران ....... روز چهارم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

ادامه سفر نامه دبی

 روز چهارم - یکشنبه 16 فروردین 1388 :

قرار بود امروز ساعت 10 صبح به ایران برگردیم اما خدا رو شکر یه 2 روزی دیگه توی دبی هستیم . امروز بعد از صبحانه به بازار ابوهیل رفتیم ، جایی که محل فروش لباس های عربی بود . آرزو خیلی مشتاق بود یک لباس عربی خوشگل بخره و خدارو شکر به نتیجه رسید. اولین مغازه ای که رسیدیم یه لباس عربی به قیمت 162000 تومان خرید. واقعا خوشگل بود و از اون جذاب تر اینکه  توی تن آرزو قشنگتر خودشو نشون می داد. بعد از اونجا هم به امارات مول یا همون پیست اسکی دبی رفتیم. واقعا جذاب و زیبا بود. ابتدا پس تهیه بلیط که تقریبا دوتامون 190 درهم واسمون نشست ، یه کمد گرفتیم و لباسامونو توی اون گذاشتیم و لباسهای مخصوص اسکی رو که از اونجا گرفته بودیم رو برتن کردیم . وارد پیست شدیم واقعا سرد و یخبندون بود. واقعا زیبا و قشنگ بود . سیستم های سرما ساز اونجا ، اون رو به محلی واقعا استثنایی و متمایز با سایر جاهای تفریحی دبی نشون می داد.خلاصه یه تقریبا 2 اونجا بودیم و کلی عکس وفیلم گرفتیم و همچنین سوار تله کابین اون هم شدیم.مجسمه هایی که از یخ ساخته شده بود واقعا نگاه ها رو به خودش جلب می کرد. همونجا توی رستوران یخیش دو تا شکلات داغ خوردیم واونجا واقعا می چسبید.بعد از اونجا و پس از گذر از اتوبان شیخ زاید ، به پارک ساحلی آزاد جمیرا که یکی از معروفترین پارکهاست و در نزدیکی های برج العرب هستش رفتیم. واقعا قشنگ بود . همه خانومها و آقایون در کنار هم به شنا کردن مشغول ، البته بعضی ها با هم فوتبال ساحلی و بعضی ها هم  والیبال و اکثرا هم در حال گرفتن حموم آفتاب بودن. من هم اونجا شنا کردم و آرزو رو با مانتوی تنش تا نصفه های بدنش توی آب بردم.پالم ایسلند و برج العرب هم از اون دور مشخص بود . به هتل برگتیم و یه 3 ساعتی خوابیدیم و شب هم به بیرون رفتیم . شام رو در شاندویچی مک دونالد صرف کردیم و بعدش هم یه قلیون انگور هم در یکی از کافه های ایرانی گذروندیم . تقریبا ساعت 12 شب بود که به هتل برگشتیم.


شنبه 22 فروردین 1388

سفر نوروزی دبی و هزاران ....... روز سوم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

 

ادامه سفر نامه دبی

 روز سوم - شنبه 15 فروردین 1388 :

صبح بعد از از صرف صبحانه به مرکز خرید دی تو دی رفتیم و نزدیک 275000 تومان خرید کردیم. تقریبا میشه گفت تموم سوغاتها رو خریده بودیم. توی راه که به هتل برمی گشتیم تصمیم گرفتیم بلیط برگشتمونو 2 روز تمدید کنیم و سه شنبه به ایران برگردیم.ساعت 13 بود که به هواپیمایی آسمان در نزدیکی خور دبی رفتیم و بلیط برگشت رو همونطور که گفتم به سه شنبه تغییر دادیم. یه 60 درهمی هم از بابت چینج بلیط ازمون گرفتن.ساعت 30/15 با همهنگی قبلی با لیدرمون و پرداخت مبلغ 320 درهم برای هر دوتامون به تور صحرا یا همون سافاری رفتیم. یه ماشین شورولت استیشن دنبالمون اومد . ضمن اینکه یه خونواده 4 نفره هم با ما همراه بودن.به محل العویر رفتیم ، و یارو رانندهه که مراکشی بود قبل از اینکه وارد صرا شه ، باد لاستیکاشو کم کرد تا ماشین بتونه توی شن های روان صحرا حرکت کنه.برنامشون این بود که اول ما رو بردن توی صحرا باماشین یه سری حرکت های نمایشی و بعدش هم به جایی رفتیم که یه موتورهای 4 چرخه بود که یه 100 درهمی به  یارو دادیمو یه 15 دقیقه ای ای به قول آرزوی عزیزم جولون  دادیم. واقعا باحال بود و سرعت موتورها واقعا بالابود و هیجان انگیز. بعدش هم وارد محله سافاری شدیم و همه چی اونجا بود من جمله : قلیون و نوشابه و آب معدنی رایگان ، گرفتن عکس با لباس های عربی ، فلافل رایگان عربی و در نهایت شب هم شام و بعد از اون به مدت 30 دقیقه رقص عربی با هنرمندی عایشه رقاص عرب . بعد از اون هم در راه برگشت به مرکز خرید ارض الهدایا رفتیم و از اونجا هم خریدهایی انجام دادیم و بعد از اونجا هم به خور دبی رفتیم که دیره و بحر دبی رو به هم وصل می کرد . نفری 2 درهم دادیم و رفت و برگشت یه دوری توی اون آب یا همون خور زدیم و واقعا جذاب و لذت بخش بود.شب هم که به هتل برگشتیم .


تعداد کل صفحات: 2 1 2