جمعه 25 بهمن 1387

ششمین پاگشاهم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 25 بهمن 87 :

امروز جمعه بود جمعه ای بسیار قشنگ در كنار خونواده آرزو . امروز فكر می كنم ششمین پاگشا هم از من وآرزو توسط خاله مرضی آرزو انجام شد و برای من واقعا با ارزش بود .ضمن اینكه مامان بزرگ ارزو یه ربع سكه رو به ماهدیه داد و از این بابت ما رو خوشحال ..........

راستی قرار بود دیروز نتیجه دانشگاه من رو روی سایت قرار بدن كه به شنبه موكول شد.امیدوارم با قبولی بتونم دل خونوادم وخونواده آرزو و مخصوصا خود آرزو رو شاد كنم.

الانم كه در كنار ارزو هستم. ضمن اینكه آرزو در حال پخت پاچین مرغه. آی فدای دست پختش نه نه جون....

آرزو بابت یه چیزی كه امشب باباش بهش گفته خوشحاله . البته باباش گفته به من نگه ولی خب می دونین كه آرزو دوسم داره وخب آره دیگه


پنجشنبه 24 بهمن 1387

ولنتاین مبارك

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :هدیه هامون بهم ،

امید و آرزو : 24 بهمن ماه 1387 :

امروز 5 شنبه و در واقع شب ولنتاینه شبی كه هر كسی به عشقش هدیه ای می ده و دلبستگی ها  رو به این واسطه بیشتر  و بیشتر ..................

البته ما دیشب هدایامونو به هم زودتر از موعد ولنتاین ارائه دادیم و در واقع هر كدام به نوعی دل هم رو به دست آوردیم البته دلهامون به هم پیوند خوردن اما بازم ..............

من ( آرزو ) دیشب هدایایی واسه امیدم تدارك دیده بودم  البته ارزشش  از اینها خیلی خیلی بیشتر وارزش مادی نداره و فقط ارزش معنوی داره . من واسش 1 دست لباس آدیداس سبز رنك اصل به همراه یه تی شرت سفید ناز و یه شلوار لی فوق العاده ناناز خریدم كه خداییش خوشحال شد و من هم از خوشحالی او خوشحالتر.....

من هم ( امید ) واسه آرزوی نازم هدایایی خریدم كه البته خدا شاهده ارزشش واقعا بی نهایت بالاتره و اگه بیشتر داشتم خداوكیلی كوتاهی نمی كردم....واسش یه عروسك گارفیلد تقریبا بزرگ خریدم كه باهاش واقعا حال می كنه و در كنار اون یه لبتاب Acer خریدم كه خدا رو شكر خوشحال شد و الحمدالله بابت این خوشحالی........ درایوهاشو فایلبندی كردیم یكی واسه عكسامون و دیگری واسه فیلمامون و...... كه كار قشنگو نازی شده وبرای هردومون ارزشمند چون یه لبتاب فوق العاده رویایی واسه دوتامونه...........

ضمن اینكه الانم با همون لبتاب داریم این مطلبو از داخل آشپزخونه خونه آرزوینا كه كنار همیم و ساعت 1 شبه می نگاریم.

راستی امشب رفتیم كارتهای عروسیمونو گرفتیم . به قول آرزو و ... واقعا قشنگ شده بودن ............ شلوار كت وشلوارم رو رفتیم از گراد گرفتیم آخه می خواست در پاهاشو واسم درست كنه.

ضمن ابنكه (نقل از امید ) : هر لحظه عاشقتر عاشقتر و عاشقتر می شم و آرزو دوستت دارم اندازه خودت نه بیشتر و نه كمتر چون تو بی نهایتی گل من


دوشنبه 21 بهمن 1387

فداش شمممممممممم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با فرزندمان ،

آرزو:21 بهمن 1387

فدای بچه نداشتم بشم که هنوز مطلبی نیست که در موردش بنویسم.امید که عاشق دختره میگه اگه بچمون دختر باشه اسم کیانا رو دوست دارم اگرم پسر باشه که زیاد دوست نداره اسمشو میذاره کیانوش ولی در مجموع میگه هرچی مامانه بچم بگه همونهمگه نه امید جونممممم؟؟؟؟؟عاشق بچه ام ولی اول شوهرممممم


دوشنبه 21 بهمن 1387

هرروز علاقم نسبت بهت بیشتر میشه....

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو:21 بهمن 1387

نمیدونم امروز چمه؟؟؟حاله هیچی رو ندارم.امروز محل کار امید از من جدا شد البته همش 1 طبقه واسه همین دلم گرفته اصلا طاقت اینکه ازش دور باشمو ندارم نمیدونم شایدم گاهی وقتا لازم باشه تا به اینکه بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم همو دوست داریم فکر کنیم راستی امروز وام  ازدواجمون درست شد فقط باید بریم بانک دفترچه قسطاشو بگیریم.بعدازظهرم اگه امید نره تمرین قراره بریم حرم چون امیدم مثل من دلش گرفته و تنها جایی که بهمون ارامش میده اونجاست....

روز به روز علاقم نسبت بهش بیشتر میشه و وابسته تر میشم. احساس میکنم سالهاست در کنارشم       دیشب که واسه خرید کت و شلوار رفته بودیم بیرون امید بهم گفت تازه دارم احساس میکنم ازدواج کردم از اون طرفم با مامانو امیرو احسان شام رفتیم بیرون شب خوبی بود و امید من با کت و شلوار دامادی ماه شده بود و دوست داشتنی تر از همیشه

الانم ساعت 1 و منتظرم زودتر 2 بشه که با امید بریم خونه........ از خدا میخوام روز به روز علاقمون نسبت به هم بیشتر بشه و تا اخر همینجور بمونیم.یه دفعه یادم اومد دیروزم با امید رفتیم کافی شاپ هتل پارس بقیشم بماند امید بستنی خوردو منم طبق معمول میلک شیک و از اونطرفم ساعت 1 اومدیم اداره ....

 


دوشنبه 21 بهمن 1387

کت و شلوار هم آره

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :خریدهای زندگی ،

امید : 21 بهمن 1387 :

شمارش معکوس ....29 روز دیگه..............

دیروز به همراه آرزو و داداشش و پسر دایی و مامانش به خرید کت شلوار رفتیم .البته اول کارت های عروسی رو تدارک دیدم که هزینه اون 57000 تومان بیشتر نشد .

کت شلوار هم که زحمتش روی دوش خونواده عروس خانوم بود از گراد خریداری کردیم و در واقع کفش، کت . شلوار ، کراوات ، کمربند و پیراهنو همه با هم گرفتیم که تقریبا 500000 تومان واسشو آب خورد . خب دستشون درد نکنه ومن امیدوارم بتونم لیاقت این همه محبتو داشته باشم و بازهم اعلام می کنم رسما ها :

آرزو در قلب منی و بی تو من به انتها.............


یکشنبه 20 بهمن 1387

یکماه تا مراسممون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 20 بهمن 1387 :

امروز بیستم بهمن ماه هستش و من وآرزو فقط و فقط 1 ماه تا مراسم عقدمون داریم . خیلی از کارامونو انجام دادیم ولی هنوز کارهای زیاد و در واقع ریزه کاریهای زیادی داریم که .....

دیروز رسما قرار بر این شد علاوه بر آرزو و من ، خونوادشون و خواهرم ودامادمون هم با ما به کرمونشاه بیان . منظورم برای مراسم عروسی در کرمونشاهه.خب خدا رو شکر همه چیز خوبه وروبه راه .

ضمن اینکه اون مرتیکه عوضی که با ما تصادف کرد زیر بار ما بقی خسارت نمیره در واقع خسارت مازاد رو باید خودم پرداخت کنم. تقریبا 1100000 تومان هزینه تعمیر ماشین شد و بیمه فقط 665000 تومان اونو داد وما بقی رو بنده .......

ولی بازم خدا رو شکر که سالمیم و فدای سر دوتامون مخصوصا آرزوی گلـــــــــــــــــــــــــــــــــــم


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5