كم كم داریم حاجی و حاجیه میشیم
امید : جمعه 28 فروردین 1388 :
سه شب قبل آرزو خوابی دید و در اون خواب من و خودش رو در مکه دیده بود.صبحش به همه گفت و می گفت کلی توی خواب گریه کرده.همون روز مادرم از کرمونشاه زنگ زدو گفت که همسایه پایین ما در اونجا گفته زوج های جوان رو در سه ماهه اول سال 1388 یعنی همین امسال به مکه می برن . خلاصه من فردای اون روز به سازمان حج و زیارت رفتم . شرایط رو پرسیدم . چندین مورد شامل اون می شد که اصلی ترین شرط اون عقد در سال 87 بود . اون یارو می گفت که اگه فیش نداشته باشید باید اسامیتونو بدید که شاید به قید قرعه اسمتون در بیاد . من هم به یاد داشتم که آرزو اوایل امسال توسط پدرش نامنویسی کرده بود و 500000 تومان به حساب ریخته بود. خلاصه همینکه اینو به طرف گفتم یارو گفت معطل نکن که شرایطشو داری و اولویت هم نصیبتون میشه. تشکر کردمو سریعا مدارکو آوردم و گقتن فرداش بیام دعوتنامه رو بگیرم . من هم فردا رفتمو دعوتنامه هم گرفتم و همونجا به یکی از آژانس های سطح شهر رفتمو سریعا ثبت نام کردم . خلاصه تا بعد از ظهرش هم کلیه مدارک رو تحویل دادم و شانس آوردیم پاسپورتامون حاضر بود . اون آژانس فقط 11 نفر دیگه جا داشت. نزدیک 1100000 تومان به حساب ریختم و خب خدارو شکر تموم کاراش رو انجام دادم و اینکه فیش رفتن به درمانگاه جهت واکسن هم گرفتم و خبر رو به آرزو و خانوادش دادمو از خوشحالی همه سر از پا نمی شناختن. آره خدا رو شکر 21 اردیبهشت ماه همین امسال داریم میریم مکه به مدت 12 روز که مدینه اول هستیم . خدایا شکرت واقعا نمی دونم چی بگم که داری منو نزد خودت میاری ....... آرزو واقعا خوشحاله .
