مراسم عروســــی
امید:25 اسفند 1387 :
بالاخره روز 20 اسفند سه شنبه ای به یادماندنی و در واقع روز عروسی فرا رسید و من و آرزوی عزیزم پس از کلی انتظار شاهد مراسم با شکوهمون بودیم .ریز کارهایی که در روز عروسی انجام دادیم رو خلاصه وار می نویسم : صبح ساعت 15 دقیقه به 7 بیدار شدمو دوشی گرفتم و ریشمو 2 تیغه کردم وچون روز قبلش رفته بودم آرایشگاه و گفته بود فردا برو حموم و اول ریش بعدشم پیشونیتو با روشور تمیز کن . خلاصه بعد از حموم سریعا به بانک رفتمو یه 1500000 تومانی از عابر بانکم دریافت کردم و به خونه برگشتم.آرزو رو بیدار گردم و نزدیک 200000 تومان از پول رو به مامان آرزو دادم تا زحمت دادن اون رو به عموی آرزو جهت خرید میوه بکـــــشه. تقریبا ساعت 30/8 صبح بود . آرزو پراید رو برداشت و منم پرشیا رو آوردم و ماشینو گداشتیم گلفروشی ..... که تا ساعت 1 ظهر به ماتحویل بده .البته ما دیروز هزینه گل ماشین و دست گل رو ( 200000 تومان ) داده بودیم . بعد از اون هم با آرزو به سمت آرایشگاه زنانه رفتیمو اونو گداشتم اونجا که ظهر با ماشین گلزده بیام دنبالــــش
. سریعا بگشتم خونه و قرار بر این شد امیر داداش آرزو آینه شمع دون و یه بخش از سفره عقد رو که خودمون ( مادر و خواهرام ) تهیه کرده بودیم رو به هتل ببره. من هم ساعت 10 رفتم آرایشگاه و تا تقریبا 30/11 اونجا بودمو بعدشم سریعا با آقا کوروش شوهر خاله با مرام و معرفت آرزو به خونه اومدیم تا لباسمم بپوشمو راهی تحویل ماشین عروسمون بشم. نماز ظهرم رو توی خونه عمه آرزو که طبقه پایین آرزوینا می شینن خوندمو لباس و کراوات و بعدش هم به سمت ماشین عروس... ساعت 1 ظهر بود که ماشین عروسو گرفتمو فیلمبردارها هم با ماشین خودشون از اونجا با من راه افتادن ... چند دوری رو با فیلمبردار ها زدیمو فیلمبرداریو بعدشم با اونهابه سمت آرایشگاه تا آرزو رو با خودمون به سمت هتل ببریم.به آرایشگاه رسیدیم و بعد از 30 دقیقه آرزو خوشگلم از آرایشگاه اومد بیرونو سوارش کردم و با گروه فیلمبردارها به سمت هتل ...
البته اول به آتــــلیه رفتیم و یه 1 ساعتی اونجا بودیمو کلی عکس و فیلم ..... و بعدشم به هتل رفتیم.به اطاق عقد رفتیمو کلی عکس و فیلم ... همه اومدن خواهرام ، مامانا ، بابای آرزو ، تموم فامیلاشون همه اومدنو عکس و فیلم و بعدشم هدایای همه که من به شخصه ممنون همه هستم.
بعدشم چندین با اومدم تو خانوما و کلی رقص که نگو نپرس و کلی شاباش که به ما دادن... تا شب پیش رفتیم موقع غذا شد که سلف سرویس بود و چندین جور غذا و سالاد و دسر و...
در ضمن قبل از شام توی قسمت خانوما کلیپی که با آرزو رفته بودیم و اونو ازمون فیلمبرداری کرده بودن رو روی پروژکتور پخش کردن و واقعا همه لذت بردن...و دست بچه های فیلمبردارمون درد نکنه ....
شب هم که من و آرزو توی هتل موندیم ....و البته خسته و داغـــــــــــــــــــــــــون......صبحش هم احسان شوهر خواهرم تقریبا 10 بود که اومد ماشینو برد. تموم گلهاشو در آوردم قبلش البته.ساعت 3 ظهر بود که بعد از خوردن نهار با آژانس به خونه برگشتیم.....
