فردا مراسم عروسیه
امید : 20 اسفند 1387 :
تقریبا بامداد 20 اسفنده یعنی روز ازدواج ما.............
تقریبا چند روزیه که ما پستی ندادیم...امشب پر از استرس و ... هستیم.مامانینا 3 روزیه اینجا هستن .... شنبه ساعت 11 شب رسیدن و من وآرزو واسه پیش وازشون به میدون جام عسل رفتیمو و یادی از گدشته و....همه با هم به خونه سمیرا خواهرم رفتیم ...1 ساعتی اونجا بودیمو بعدشم بعد از دریافت کلی سوغاتی ( چایی ، ترخینه ، نون برنجی ، شکری ، کاک ) به خونه برگشتیــــــــــــــــــم.
یکشنبه آرزو رو به آرایشگاه بردم و مو هااشو رنگ کرد و رنگ موهاشم مش بود البته تیکه جلوی سر تا تقریبا نیمه های پشت موهای سرش...فداش بشم که اینقدر ماه شده بود...
دوشنبه هم اون یکی خواهرم با هواپیما به همراه همسرش و بچه هاش به مشهد اومدن و بابا به پیشوازشان رفت.....ما هم 1 ساعت بعد سری به اونها زدیمو خوش آمد گویی.
شب همون روز ( دوشنبه ) قرار بر این شد آرزو و مادرش و مادر وخواهرای من به آرایشگاه برن تا آرزوی گلم ابروهاشو خلاصه صلواتی کـــــــــــــــــــــــــرد واقعا بیست بیست 20 .....بماند مسائلی پیش اومد که خب خودش می دونه بی خیال.............
بعد از ظهر هم به این مناسبت ( ابرو برداشتن آرزو ) جشنی در منزل آرزوینا برگزار شد و همه خانومهای فامیل دعوت و خلاصه بزنو برخص و در نهایت من داماد هم اومدمو یه دسته گل البته با خودم آوردم و کلی خلاصه با همه رقصیدم .....بعدش هم خانم ها و درنهایت آخر شب آقایون به همراه پدر و داداشهام و بابابزرگم اومدنو مشغول به تناول آش سالاد اولویه ، حلیم بادمجون و....پرداختن...
امرزو هم یعنی دوشنبه از صبح مشغول کارها بودیم و هماهنگ همه کارهاو اینکه دست بابای آرزو درد نکنه که 2 تا چلو کباب حضرت رو واسه خونواده من جور کردووو ما هم بهشون رسوندیم....در نهایت هم ماشین بابامو (پرشیا سفید ) گرفتم و اول کارواش بعدشم همانهگی با گلفروشی واسه ماشین عروس....
فردا هم عروسی من وآرزوست ... امیدوارم از لحاظ روحی بهبود پیدا کنیم.... فردا روز بزرگی در پیش داریم و امیدوارم موفق و پیروز در شب عروسی باشیم و اینقدر به دوتامون و همه مخصوصا خونواده هامون خوش بگدره که تگو و نپرس ....
راستی آرزو از دستم شاید بهتره بگم از دست خونوادم ریخته بهم بهش حــــــــــــــــــق می دم اما من مقصر نیستم و میگم آرزو جون شرمنــــــــــده ام... و واست جبران می کنم....
