جمعه 16 اسفند 1387
دیگه واقعا مراسم نزدیکه
امید : 16 اسفند 1387 :
الان ساعت 1 بامداده . آرزوی عزیزم توی حال روبروی خودم خوابیده وبقیه بیدار و بیدار .منم اومدم نشستمو گفتم یه مطلبی بزنم. از امروز 4 روز به مراسم داریم .... واقعا استرس بالاست ..
بابا و مامانم به همراه 2 برادرم فردا شب میرسن مشهد.. و من از این بابت واقعا خوشحالم .....خواهرم زینب هم به زودی با هواپیما ............
امیدوارم که مراسم به خوبی و خوشی انجام بشه... و هیچ مشکلی به وجود نیاد... انشاالله. ضمن اینکه امشب تموم عکسها و فیلم های کلیپ اسپرتمونو که خودمون گزفته بودیم نشون مادر زنم یا بهتره بگم مادرم دادم و کلی با اون خندید.
