دوشنبه 28 بهمن 1387

شك بیجا به امیدجونم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو : 28 بهمن 1387 :

تقریبا ساعت 10:30 صبح بود كه به امید  گفتم می خوام برم دانشگاه... كه امیدم به بهانه مریض بودن من جیم شد و با من اومد ..... با هم بودیم و من داخل  دانشگاه رفتیم وامید بیرون منتظر من...وقتی من اومد از دست یكی از استادا قاط بودم و همشو سر امید درآوردم متاسفانه .... اعصابشو خورد كردم ودر نهایت هم خب ازش عذر خواستم و خیلی خیلی خیلی خیلی از رفتار بجگانم پشیمون شدم...

یه ساعتی هم چون امید بعد كارمون در دانشگاه به اداره رفت به سراغ یكی دوستای قدیمم رفتم و با اون بودمو به دنبال امید اومدم و ....

بعد از ظهر هم با سمیرا و احسان قرار گذاشتیمو رفتیم پیتزا شب مهمون اونا البته شیرینی از شیر گرفتن معصومه ....

بعدشم من و سمیرا رفتیم یه سری لباس خریدیم كه امید طبقه پایین بودو داشتم از بالا نیگاش می كردم . رفتارش مشكوك بود با خانوم فروشنده و در سطح فیفا غیرتی شدم ... ولی وقتی اومدم پایین خواستم بهش گیر بدم دیدم گلی جونم یه ادكلن واسم خریده واون رفتارش با خانوم فروشنده به خاطر این بوده كه من متوجه خرید ادكلنش نشم.... و خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم از اینكه چقدر به فكرمه....

دوست دارم به اندازه تموم دنیا