بالاخره حس پست دادن پیدا کردم
آرزو :۲۰ دی ۱۳۸۸ :
خیلی وقته که پست ندادم یعنی حال نداشتم و حس پست دادن نبوده و امید گلم زحمت میکشیده مثل همیشه گزارش کامل رو میداده.دیروز ۳ تا از دوستای دوران دانشگاه و دبیرستان اومدن خونمون از ساعت ۶ بعدازظهر تا ۱۰ شب اونجا بودن خیلی خوب بود و خوش گذشت دیگه منم ساعتای ۴:۳۰ بود که با امید رفتیم بالا و امید گلم کلی زحمت کشیدو کمکم کرد که اگه امید نبود تموم کارام می موند واقعا ازش ممنونم که نمونه بارز یه همسر خوبه.راستی بعد از یه هفته استراحت شنبه رفتم سر کار که واقعا واسم سخت بود و واقعا خسته کننده این روزا اصلا نمیتونم درست و حسابی کار کنم واقعا زود خسته میشم ساعت ۲ هم که برمیگردم انگاری ۲ تا کوه کندم یعنی اینقدر خسته ام هلاک میفتم تا بعدازظهر.امید هم الان رفته خونمون البته رفته کیبورد خریده.قاب کیسو رو عوض کرده و یه LCD سامسونگ خریده.منم طبق معمول پیش مامان هستمو پایین
راستی کوچولو نازمم امروز ۶۷ روزه است.فداش شم که هنوز ندیدمش قد یه دنیا دوسش دارم البته امید نازمو بیشتر از هم دوست دارم.

