دوشنبه 7 دی 1388

اولین سالگرد ازدواجمان مبارک

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : ۷ دیماه ۱۳۸۸ :

یکسال پیش همین موقع ها بود که دیگه از رستوران برگشته بودیم و خسته و هلاک از مراسم امروز یعنی آزمایشگاه و محضر و خونه و در نهایت رستوران .... یادش بخیر چقدر زود گذشت و خب خوش گذشت . البته من هدیه سالگردمون رو همونطور که گفتم لباس بارداری از کرمونشاه واسه آرزو گرفتم و مامانینا هم که یه پانچو. زحمت کشیدن دادن .امشب هم می خواستیم با ارزو بریم یه رستوران ترکیش فود که غذاهای ترکی داره و توی هنرستانه اما پدر خانم و مادر خانم گفتن ما هم میایم .اول رفتیم سنت سرای پارسیان و یه قلیون جدید دیدیم و کشیدیم. آره قلیون پرتغال طبیعب که بعدن واستون عکسشو می ذارم . خود پرتغال به جای سفال سر قلیون و تنباکوش بود و ذغال هم روش بود و با مزه طبیعی و خلاصه حرف نداشت.بعدش هم می خواستیم بریم همون ترکیش فود که گفتم و خب متاسفانه پدر خانم گفت فردا و هرچی گفتیم هی گفت فردا .و همش می گفتیم بابا بذار ما بریم برات میاریم واشو کرده بود تویه کفشو ... خلاصه الان شکم گرسنه و عصبانی دارم این مطالب رو تایپ می کنم . الان هم خونه خودمون هستیم و دوباره به طبقه بالا یعنی خونه خودمون نقل مکان کردیم چون آرزو بهتره وخوبه . گرسنمه بیشتر از این نمی نویسم . 

 آرزوی عزیزم سالگرد ازدواجمون رو بهت تبریک میگم و دوستت دارم