عنوان ندارد
امید : 3 آذر ماه 1388 :
خواستم یه عنوان خوب واسه این پستی که می بینید بگذارم اما هیچی به ذهنم نرسید و گفتم بنویسم " عنوان ندارد "
عجب زمانه ایه . امروز میشه گفت دیگه در محل کار جدیدم مستقر شدم و کلی ملزومات مورد نیاز رو درخواست کردم و همه رو مسیول عزیز برام تهیه کرد بجز یه صندلی که هنوز ....یکی از همکارای قدیمی امروز واسه .... پیشم اومده بود و برام از آقای چاره ..... تعریف کرد و گفت بی وجدان ما رو ساختو رفت . گفت تقریبا چندمدت پیش ایشون پیش من اومدن و گفتن فلانی دنبال ضامن می گردم و میشه ضمانتمو بکنی. میگه منم گفتم باشه عیب نداره بالاخره ریشش سفیده و همکاره نمی خوام روش زمین بیفته و پیش کسی دیگه بره . برگه های ضمانت رو وقتی پر کرده بود ، فرداش اومده بود و گفته بود که برگه ها رو گم کردم و اگه میشه یکی دیگه .... گفت منم قبول کردمو این گذشت تا اینکه از بانک برام نامه اومد که فلانی قسطاش رو نمیده و باید از حقوق شما کم کنیم . میگه سریعا پیگیری کردم و گند کار مرتیکه در اومد که متاسفانه ایشون هر دو برگه ضمانت من رو برده و در واقع 2 تا وام باهاش گرفته و الان تقریبا 9 ماهه که داره ماهی تقریبا 100 تومان قسط میده و پیش اون همکارمون هم که میره میگه آقا ندارم میخواستی ضامن نشی !!!!!! خیلی جالبه می خواستی ضامن نشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تف به این روزگار نمک به حروم و این افراد گربه صفت . نامرد تا دیروز که عجز و لابه میکردی و این بنده خدا به خاطر ریش سفیدت ..... اما واقعا دمت گرم بی مرام. خلاصه می گفت 11 میلیون تومان دیگه از اقساطش مونده که باید من پرداخت کنم . واقعا ناراحت شدم و از اینکه توی این دنیای بی رحم و این مملکتی که بلا نسبتتون پر از گربه صفته زندگی می کنیم.....
ای بابا بی خیال.............................................شاید همین عنوان " عنوان ندارد " برای این پست بهتر باشه نه ؟ نظر شما چیه رفقا ؟
