کار جدید و یاداوری خاطرات شیرین گذشته
آرزو : 23 آبان 1388 :
امروز اولین روزیست که دارم محل کار قبلیم کار می کنم. هیچ علاقه ای به اینجا ندارم و تنها به خاطر امید و به خاطر اینکه خیالش راحت باشه. البته تنها خوبی که اینجا داره اینه که خاطرات خوبم و آشنایی با امید بود . پارسال همین موقع ها بود که تو اداره با امید اشنا شدم و واقعا روزهای خوبی تو این اداره داشتیم اما خیلی زود گذشت ، زودتر از اون چیزی که فکرشو می کردیم . بگدریم امروز با ورودم به اینجا تموم خاطراتم با امید زنده شد . البته قبل از امید هم خودم یه 4 سالی اینجا مشغول به کار بودم . خدارو شکر یه خورده کارم کمتر شده . راستی دیشب هم نهار امروزمو درست کردم لوبیا پلو . خودمونیم خونه داری هم سخته . دیروز حامد و زنش از کیش برگشته بودن ونهار خونه مامان اینا بودن .دیگه جاتون خالی منو امید هم رفتیم پایین . حامد زحمت کشیده بود واسمون سوغاتی آورده بود .واسه امید یه جفت کفش خیلی شیک ، یه پرده حموم خوشگل و یه کمد لباس از اون تاشو ها خلاصه همش خوب و عالی بود . ساعت های 8 شب بود که با امید رفتیم بالا وشروع کردیم جمع و جور خونه و یه خرده ریزه کاریهای خونه که امید طحمت کشید و انجام داد . الانم من محل کار هستم . امید هم محل کار خودشه .البته خدارو شکر الان زنگ زد ئ گفت بهش گفتن تا شنبه میره قسمتی که بهش علاقه منده . خب خدارو شکر حداقل اون به کارش علاقه منده .البته منم خدارو شکر میکنم که همین کار هست اگر نه توخنه از بیاری دق می کردم.
