حال و هوای ما + حضور یک شبه در خونمون + مهمونداری در گام اول
امید : 13 آبان 1388 :
امروز دومین روزی بود که بابا و مامان و آقای عزیز ( بابابزرگم ) که از کرمونشاه اومده بودن ، در خونه ما به سر می بردن. ما 5 شنبه یه مراسم عصرونه زنانه و در نهایت شبش هم به مهمونها می خوامیم شام بدیم. از اینرو با هماهنگی های من ، بابایینا دیروز که حول و حوش 8 شب رسیدن ، به خونه ما اومدن و من و آرزو اولین تجربه مهمونداری رو در اولین حضور خودمون در خونمون به همراه داشتیم.دیشب شام و امروز نهار رو مادر آرزو کلی زحمت کشید و پایین بودیم و اول چلو کباب ، بعدش هم چلومرغ.... امروز ساعت 4 بود که بابایینا به طرف منزل خواهرم سمیرا راه افتادن و گفتن ادامه مسافرت خودشون رو می خوان پیش اونها هم بگذرونن. دیشب اولین شبی بود که من و آرزو بالا یعنی خونه خودمون خوابیدیم. دیگه تموم کاراش رو قبل اینکه بابایینا بیان ، انجام دادیم و شومینه و آبگرمکن آخرین مراحل تکمیل خونه بود.الان هم آرزو خسته از مهمونداری ، خوابیده و من هم گفتم بیام یه سری بزنم. فردا انشاالله همونطور که گفتم عصرونه داریم و اخر شب هم باید تقریبا 40 نفر از افراد درجه یک فامیل رو شام بدیم و دیگه انشاالله همه چیز تمومه و دیگه زندگی مشترک رو از روز جمعه آغاز خواهیم نمود.
راستی یه چیزی یادم اومد و اونم اینکه قسط این ماه کوروش رو هم قبل از اینکه به مسافرت بریم ، یعنی همون 60 تومان رو پرداخت کردیم.در نهایت اینکه در هفته آینده عکسهای سفر تایلند رو بر روی سایت قرار خواهم داد. یه مقداری سرمون شلوغه و به بزرگی خودتون ببخشید.
آرزوی عزیزم دوستت دارم و از مهمون نوازیت سپاسگذارم.......
