افراد انسان نما در جامعه ایرانی
امید : 26 مهرماه 1388 :
روز سه شنبه هفته گذشته بود که یه آقای بی خونواده ای به محل کار خانم رفته بود و ظاهرا سر خودشون نبودن و یه چرت ناموسی به آرزو پرونده بود ، خلاصه ما پیگیری کردیمو آدرس و تلفنش رو پیدا کردیم و اول از طریق حراست اداره و بعد رییس اداره و در نهایت دیدیم طرف قایم شده خودم زنگ زدمو کلی دری وری از روی ناراحتی به مادرش گفتم و بهش رسوندذم به پسرش بگه اگه تا دو روز دیگه نیاد عذر خواهی کنه من به عنوان همسر ایشون اولا شکایت می کنم وبعدش هم زندش نمی ذارم ( البته ما که اینکاره نیستیم بابا اما برای ترسوندن ) آره خلاصه یارو اینقدر ترسیده که جرات نمی کنه اصلا بیاد اونطرفا . ما هم گفتیم به آرزو دیگه بی خیالش شه چون توی این مملکت متاسفانه این مسایل هست ما نمی تونیم هر بار با یه نفر بجنگیم و اعصابمون ررو خرد کنیم ........ خلاصه از شکایت صرف نظر کردیم و همین که عین س.... ترسید واسم کافیه...
