یه پست در مورد همه چی
آرزو :24 آذر 1388
ساعت 1 بعداز ظهر روز 3 شنبه است و من طبق معمول پیش مامان هستم یعنی دکتر اجازه نداده از پله بالا برم واسه همین اینجام امید هم که توضیح داد از 22 اذر تا 30 اذر هم مرخصی هستم از یه طرف حوصلم سر میره از یه طرف خوشحالم که ریخت خیلی از همکارامو نمیبینم.من اصلا نه بهشون بدی کردم نه بی احترامی و با هیچ کدومشونم مشکل ندارم ولی الان 3 روز تو خونه ام دریغ از یه احوالپرسی؟؟البته واسم مهم نیست چون ادمهای حسودو بی خانواده و تازه به دوران رسیده ای هستن.بی خیال بگذریم
2 شب پیش که رفتم دکتر دارو به من فولیک اسید و پروژسترون داد که همین 2 قلم دارو شد 31000 تومان.سونوگرافی هم واسم نوشت البته واسه 1 دی ماه که ببینم بچم چند وقتشه دقیق؟؟این قدر مشتاقم زودتر 1 دی بیاد چون میخوام دقیقتر روزشماری کنم. راستی دیشب با امید و مامان و نیکو و بچه هاش رفتیم بیرون دور زدن جاتون خالی خوش گذشت بدک نبود.این روزها حال و هوای خاصی دارم همش یاد پارسال و اوایل عقدمون میفتم واقعا چه زود گذشت و چه روزایه باحالی بود البته الانم هست و لی اون موقع یه جور دیگه بود هوا همین جوری بود که با امید از اداره جیم میکردیمو میرفتیم طرقبه یادش بخیر.......
امید گلمم فوتبالشو شروع کرده و امشب ساعت 8 تمرین داره از این بابت خیلی خوشحالم و واسش ارزوی موفقیت میکنم.راستی دیروزم دانشگاه ثبت نام کرده میگه میخوام پزشکی بخونم و هنوز خیلی فرصت دارم واقعا از این تصمیم وپشتکارش خیلی خوشحالم البته الانم دانشجوست 3 ترم دیگه لیسانس حسابداریشو میگیره.امید گلم دوست دارم به اندازه خودت
شروع مرخصی استعلاجی آرزو
امید : 24 آذر 1388 :
دیشب با آرزو نزد دکترش رفتیم و گفت باید 10 روز استراحت کنی و بهش استعلاجی داد و آرزو هم از خدا خواسته 10 روز مرخصیشو از دیروز شروع کرد. خلاصه اینکه امروزم رفتم به محل کارش و گواهی دکتر رو دادم و خب خداروشکر حل شد همه چیز .............
سالگرد ازدواجمون نزدیکه
امید : 21 آدرماه 1388 :
پارسال این موقع ها بود اره شایدم 22 اذر بود که اول خواهرم بعدش هم فرداش خودم به آرزو در محل کار پیشنهاد ازدواج دادم و الان 1 سال از اون ماجرای بسیار زیبا و به یاد ماندنی می گذره و ما این روزها خیلی حال و هوامون جالب و دیدنیتره . یادش بخیر . خداروشکر همه چیز به خوبی و خوشی برگذار شد ......
رستوران نسیم لبنان
امید : 21 آذرماه 1388 :
دیشب فرصتی پیش اومد و با آرزوی عزیزم به بیرون رفتیم و با توجه به ذهنیتی که داشتیم به رستوران بسیار جالب و ... نسیم لبنان رفتیم. آدرس این رستوران در سه راه ادبیات مشهده . تموم آشپزهای اون لبنانی بودن و همه هدفون به گوششون داشتن .نزدیک 25 نوع غذا در منوی غذایی شیکشون دیده میشد و من و آرزو یه پیتزای گوشت و مرغ و یک پرس بال مرغ و فلافل سفارش دادیم . پیتزاش که خداوکیلی توی مشهد به نظر من تکه و الان با خوردن این پیتزا به نظر بهترین پیتزای مشهد اینجاست بعدشهم به ترتیب آویشن و کندز . بالهای مرغ با ادویه های فوق العاده خوشمزه و فلافل هم که دیگه با نخود خالی و سماغ. اکثر افرادی که در رستوران بودن با حجاب و البته فکر میکنم کسانی بودن که یا لبنانی و یا دارای اصل و نسب لبنانی بودن ......رفتن به این رستوران رو به همه مشهدی ها و تمومی زائرین عزیز پیشنهاد می کنم .........راستی یادم رفت تموم میزو صندلی ها پوبی و به شکل عربی بود ....
اولین پست شبانه ما
امید: 20 آذر 1388 :
تقریبا ساعت 4:30 دقیقه بامداد روز جمعه هستش و من و آرزو تا الان در حال مشاهده تلویزیون بودیم .البته ناگفته نمونه همین الان باهم صلح کردیم چون سرشب دوباره سر حامد برادر خانومم با آرزو بحثمون شد وباید بگم از ابتدای ازدواج تا الان من فکر می کنم فقط سر حامد باهم بحث کردیم و خدا رو شکر باهم مشکلی نداشتیم .بی خیال بابا . من باید کوتاه میومدم چون آرزو بار.... این پست در واقع اولین پست شبانه ماست و خب دیگه کم کم می خوایم بریم بخوابیم. راستی در جواب اشکان جون هم باید بگم هر انتقاد و صحبتی داشتی می تونی به صراحت در نظرات بیان کنی عزیز جون . جمعه خوبی رو برای همه مخصوصا آرزو و خودم آرزو می کنم.
لحظاتی با اشکان
امید : 19 آذر 1388 :
توی نظرات اشکان عزیز چیزی رو مطرح کرده بود که من هم حرف ایشون و هم جوابشون رو در سایت قرار میدم :
اول از همه این عید رو به شما و خانوادتون تبریك میگم.امیدوارم روز قشنگی رو سپری كنید.
راستی ممنونم از اینكه درخواست منو قبول كردید.امیدوارم بتونم براتون برادر خوبی باشم.راستش توی سایتتون یه سر كوچیك زدم و بدون اجازه ی شما یه خورده از مطالبتون رو خوندم.خیلی برام جالب بود كه یه زوج یه همچین مطالبی رو در مورد خودشون،نظراتشون،دعواهاشون!،زندگیشون و خیلی از چیزهای دیگه رو توی سایت بزارن.هم میشه گفت جالبه و هم نه.به نظر من بهتر بود خیلی از مطالب رو نمیزاشتین.مثلآ همین آخرین پستی كه گذاشتین و توش یه خورده از هم گله كرده بودین.ببینید همانطور كه میدونید دنیای اینترنت یك دنیای مجازیه كه شما نباید هیچ وقت زندگی واقعیتون رو درگیر این قضیه كنید.بالاخره زندگی زناشویی شما به خودتون مربوطه و بس.هیچ كس حق اظهار نظر در این مورد رو نداره.برای همین سعی كنید خودتون توی خونه با این قضیه كنار بیاین تا اینجا.امیدوارم از حرفام دلخور نشین.به هر حال به عنوان یه برادر كوچكتر نظرم رو گفتم كه حالا ممكنه درست گفته باشم یا نه.اما چیزی كه واقعآ ازش همیشه لذت می بردم و می برم،دیدن زندگی شیرین و لذت بخش زوج هایی مثل شماست.واقعآ قدر همو بدونید.میدونم كه زندگی رو با عشق بی نهایت شروع كردین.پس با همین عشق ادامه بدین.این علاقه ی شما بهم نه تنها با مرور زمان نباید كنه تر بشه بلكه روز به روز باید زیباتر و تازه تر بشه.به هر حال خوشحال میشم باهاتون بیشتر آشنا بشم.روزهای قشنگی رو براتون در كنار هم آرزو میكنم



سلام به اشکان عزیز . ممنون که وب ما رو خوندی و هیچ نیازی به عذر خواهی نیست چون ما وب رو به نوعی جهت تشویق تموم زوج های جوون جهت راه اندازی چنین وبهایی جهت استحکام و تنوع در زندگی قرار دادیم . نظرتو خوندم عزیز هم در کلوب و هم در نظرات . ببخشید دیر جواب دادم . می دونی عزیز ما روز اول هدفمون از راه اندازی سایت این بوده که تموم لحظات شیرین و تلخ و خوشی ها و نا خوشیها و لحظه ها و حتی دعواهامون رو در اون ثبت کنیم . بنابراین اگه گله هایی در سایت مشاهده کردید همه صرف تعهد روز اول بوده و اگر آرزو چیزی نوشته از روی ناراحتی از من بوده و در مقابل من هم جواب ایشون رو یا بهتره بگم توجیهات واقعیمو در قالب همین سایت آوردم و درواقع این به نوعی میتونه آموزشی برای دوستان و افرادی باشه که سایتو مطالعه می کنن و در واقع چنین شرایطی ممکنه برای اونها هم پیش بیاد و از اینرو از قبل در مقابل جریانات و دعواهای مشابه پیشگیری کنن . امیدوارم بتونیم تا آخرین لحظه عمرمون وبلاگ رو داشته باشیم و مطمئنا اینگونه خواهد بود. اشکان جان ازت ممنونم و خوشحال میشم مثل همیشه در کنار ما باشی و مارو همراهی کنی. ممنونم......
