هدیه زایمانم
آرزو :30تیر 1389 :
2 روز پیش بود که امید واسم یه گوشی نوکیا e72 خرید که فوق العاده قشنگه و واقعا خوشم اومد که مسی رنگ هم هست که من عاشق این رنگم و گفت هدیه زایمان که پیشاپیش به من داد.ازش ممنونم و اصلا ازش توقع نداشتم چون از قبل بهش گفته بودم چیزی واسم نگیره.
در هر صورت ممنونم عزیزم امیدوارم بتونم جبران کنم
سرزمین موج های آبی مشهد
امید : 25 تیر 1389 :
سلامی به گرمی هوای داغ مشهد . مینا و سایه عزیز و علی هیتلر مهربون از نظراتتون و تبریکاتون سپاسگذارم و از اینکه همیشه باما همراه هستید یه دنیا ممنونم. راستی سایه جون آرزو قول داد خواستتو عمل کنه و اینکه واسه یونسمون دعا می کنی بازم یه دنیا تشکر ...
امروز باخودم تصمیم گرفتم که به سرزمین موج های آبی مشهد برم و خب این امر انجام شد ولی متاسفانه تنها رفتم چون کسی پایم نبود .بی خیال انشاالله در آینده همیشه با رفیق لحظه هام یعنی یونس میرم ... رفتمو وخب 30000 تومان شارژکردم ولی چون در دبی به واید وادی رفته بودم زیاد به کامم نشد .البته خوب بود اما کاملا کپی شده از واید وادی . الانم یه 30 دقیقه ای که برگشتم و در کنار آرزو با دیدم حرکات عجیب غریب یونس سراسر وجودمون لذت و خوشی شده و امیدوارم این لذت برای همه زوج های جوون ایرونی و غیر ایرونی رقم بخوره .راستی من امروز 24 سالو یک روزمه
تولدت مبارک امید جان
آرزو : 24 تیر 1389 :
امید جانم روز 24 تیر روز تولدت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم سال آینده در کنار فرزند یکسالمون تولدت رو دور هم جشن بگیریم و منتظر شیم تا تقریبا 10 روز دیگش تولد یونس رو جشن بگیریم. امشب واسه امید عزیزم یک تیشرت بسیار خوشگل خریدم و تولدش رو اینطوری تبریک گفتم . ضمنا مامان و بابا هم یک ربع سکه به امید هدیه کردن . امید هم محبت مادر و پدرم رو بی چواب نگذاشت و ما رو به همراه دایی علی به پیتزا .... برد و همه رو پیتزا و .... میهمان کرد . مورد جالب اینکه زمانی که صاحب رستوران به درخواست بابا می خواست ازمون عکس بگیره امید بهش گفت تولد منه و عکس منو بزرگتر بگیر که معلوم باشه و اونا فهمیدن این مورد رو و اسه امید سریعا یه شیشه ادکلن جیبی واسش تهیه دیدن و بهش هدیه دادن . ازشون ممنونیم . خلاصه اینکه امید جان تولدت مبارک و دوستت دارم ............
تاریخ زایمان آرزو مشخص شد
امید : 24 تیرماه 1389 :
امروز بعداز اینکه نزد دکتر واسه کیسه صفرای آرزو رفتیم نزد دکتر خودش رفتیم و خب با توجه به مشکل به وجود اومده تاریخ 4 مرداد یعنی شب نیمه شعبان رو تاریخ زایمان آرزو قرار داد و خب انشاالله یونس عزیزمون شب نیمه شعبان پا در این جهان خواهد گذاشت و سرفصل جدید و نوی دیگری در زندگی ما رقم خواهد خورد . یونس عزیزم و پسرم ( یه جوری میشم میگم پسرم آخه اولین بارمه ) من و مادرت منتظرت هستیم و عاشقانه دوستت داریم و برای در آغوش گرفتنت لحظه شماری می کنیم............
متاسفانه کیسه صفرا ....
امید: 24 تیرماه 1389 :
پریشب برای آخرین بار با آرزوی عزیزم به سونوگرافی رفتیم و خداروشکر آقا یونس کاملا سالم و سلامت بودن ولی متاسفانه آرزوی عزیزم دچار کیسه صفرا چون و سنگ هایی در کیسه صفراش مشاهده شده که خب متاسفانه موج ناراحتی رو در خونه به وجود آورد . همه خیلی ناراحت شدن مخصوصا من اما واقعا میگم چون خودشم الان اینجاست و اگر میبینه اصلا به رو نمیارم مطمئن باشه صرف اینه که نمیخوام نگرانیشو زیادترکنم . خلاصه ایتنکه امروز نزد دکتر رفتیم و قرار بر این شد که اگر خداییی نکرده یکبار دیگه درد صفراوی به سراغ آرزو اومد باید به بیمارستان بریم و زایمان و عمل کیسه صفرا باهم انجام بشه و امیدوارم که این مورد به وجود نیاد .اگرهم انشاالله مشکلی به وجود نیومد یکماه بعد از زایماتن می بایستی عمل کنه . ضمنا خدارو شکر هزینه عمل صفراوی رو بیمه تکمیلی کامل پرداخت می کنه و از این بابت خدارو شکر ........ آرزو جون مطمئن باش هیچ مشکلی به وجود نمیاد وبه سلامت هم زایمان می کنی و هم کیسه صفرا رو عمل خواهی کرد . انشاالله .....
دامین www.871007.com تمدید شد
امید : 19 تیر 1389 :
تقریبا بعد از 7 روز از انقضاء وبسیاتمون مجددا اونو تمدید کردیم و شما عزیزان می تونید به زودی از طریق وبسایتمون به ما سر بزنید .
امروز صبح مامانینا به سمت کرمونشاه به راه افتادن و خب این تقریبا 5 روزی که اینجا بودن واقعا به هممون خوش گذشت . پدر و مادر آرزو هم زحمت کشیدنو اونها رو دیروز نهار دعوت کردن و واقعا دستشون درد نکنه .خدا رو شکر امیرحسین داداشم هم که مشکوک به پولیپ و کولیت روده بود پس از انجام آزمایشهای متعدد در بیمارستان رضوی مشخص شد امیرحسین هیچ مشکلی نداره فقط و فقط یه مقدار خودش خودشو از تفریحاتش دور کرده چون اون بچه های که همش درس می خونه و خودشو با این چیزا مشغول کرده . بنده خدا کلی باهاش صحبت کردیم و قرار بر این شد تغییراتی رو در امورات و تصمیم گیری های زندگیش به وجود بیاره . راستی اون فقط 18 سالشه .... جاشون خیلی خالیه . انشاالله به سلامت برسن و همیشه خوش و خرم باشن.....
راستی رویا خانم از اینکه با ما همراه بودید تشر . در مورد تایلند هم من تموم مسایل ممکن رو در سفرناممون نوشتم و شما می تونید به قسمت سفرهامون برید و اونو کامل مطالعه کنید و مطمئن باشید نتیجه می گیرید . امیدوارم تایلند به شما و خانواده گرامیتون خوش بگذره ........
