خرید و ان یکاد واسه یونس جان
امید : 2 شهریور 1389 :
پریشب همینطوری چند تا سکه پارسیانی که واسه یونس برا دیدنش جمع شد و ارزش اونها 78000 تومان بود رو بردم طلافروشی محله و یه 15000 تومان هم روش گذاشتم و واسه یونس در واقع میشه گفت با پول خودش یه وان یکاد به همراه زنجیرش که جمعا 93 تومان شد خریدم و بهش هدیه دادیم از طرف دوتامون . البته آرزو خبر نداشت و از این بابت خیلی خوشحال شد . و ان یکاد رو قرار بود مادر خانم واسه یونس جان بخرن که خب بنا به دلایلی نشد و ما خودمون این کارو انجام دادیم. مبارکش باشه
زندگی خصوصی ما = شفاف سازی درآمدهامون
امید : 1 شهریور 1389 :
روزها در پی هم میگذرد و این مائیم که غافل از حقایق زندگی خودمون رو سرگرم اشتباهاتی که همیشه در کنارمون بوده و هست وامیدوارم در آینده نباشه کرده ایم . شهریور آخرین ماه تابستونی سال 1389 هم فرا رسید و این برای ما خیلی ارزشمنده که پروژه 871007 رو از دیماه 1387 لغایت امروز با همیاری تمامی دوستان چه همراهان و چه منتقدان رقم خورده و انجام گرفته .
خدمتتون عرض کنم امروز خواستم یه مقداری در مورد زندگی خصوصیمون (از نظر اقتصادی ) صحبت کنم چون ظاهرا بعضی از رفقای منتقدمون مثل آقا نیما و گوریل انگوری به نون ما و پولمون مشکوک هستن و من با اجارتون اول کامنت نیما جان رو میگذارم و بعدش هم می پردازم به جوابهام :
هممون میدونیم هیچوقت با پول حلال نمیشه همچین خونه و زندگی و لوازم لوکسی داشت سالی 2 بار سفر خارج رفت و 206 هم خرید!!
غیر از اینکه یا دکتر باشی یا برج ساز یا آهن فروش.....
خب امید خان شما به من بگو با شغل کارمندی میشه این کارا رو کرد؟؟؟؟
درجواب نیمای عزیز و سایر دوستان منتقد از سفرهامون شروع می کنم . سفر دبی که در نوروز 1388 رفتیم به همراه آرزو هدیه مادر خانم و پدر خانم بود که به جای اینکه نقدی بهمون 1 میلیون تومان بدن ما رو اینطروی سورپرایز کردن. کل پولی که من برای ازدواج داشتم نزدیک 10 میلیون تومان بود که از فروش زمینی که با دوتا وامی که از بانکهای ملی و پست بانک و مقداری هم کمک پدر قبل ازدواج داشتم و همچنان خانواده آرزو از این مورد بی اطلاع هستن و فکر می کنن من همون زمین رو دارم فراهم شد. در مراسم عقدمون هم به همراه هدیه پدر ومادرم هم یه 6 میلیون تومانی جمع شد و جمعا ما بودیمو 16 میلبون تومان که خرج مراسممون که تقریبا یه مقدار از عقد البته یه نموره با من بود و خرج مسافرت های تایلند و عربستان. یه مقداری هم خرج خریدهای متفرقه و هدایایی که برای اطرافیان داشتم کردیم. لوازم زندگی رو هم که شما دیدید بخش اعظم اون جهاز آرزو و یه مقدار از اون هم سهم من در خرید جهاز بود که خونواده من زحمت تامینشو داشتن. میمونه بحث خرید 206 که آزرزو مطرح کرد : باید عرض کنم ما در حال گرفتن یک وام 10 میلیون تومانی هستیم و از این وام مقداریش صرف بستن ته مانده 3 تا از وامامون میشه و سپس از یک شرکت لیزینگ می خوایم یه ماشین لیزینگی که انشاالله 206 خواهد بود بخریم . بنا براین ما که هر دو کارمند هستیم می مونیم با ماهی 550000 تومان وام که مال خودرو و همین وام 10 میلیونیه . حالا به نظر شما ما طلا فروشیم یا دزد یا حروم خور.؟؟؟؟؟
و نکته آخراینکه ما از اول ازدواجمون در یکی از طبقات منزل پدرخانمم که محبت کردن و مارو پذیرا شدن زندگی می کنیم و درواقع اجاره خدارو شکر نداریم .
یه سورپرایز توپ
آرزو :31شهریور 1389 :
گفتم تا یونس خوابیده فوری یه پست بدم چون وقتم آزاده وقتی اون خوابیده
با امید قرارامونو واسه ماشین گذاشتیم که آخر امید منو راضی کرد که پراید بخریم منم مخالف بودم چون ما که این همه صبر کردیم چرا یه ماشینه بهتر نگیریم خلاصه امید راضیم کرد به همین پراید منم مخالفتی نکردم .اما امروز گفت میخواستم سورپرایزت کنم و نمیخواستم تا روزی هم که میگیرم بهت بگم اما نمیتونم نگم و گفت برنامه ریزی کرده تا بعد از ماه رمضون 206 بخره کلی ذوق کردم نه به خاطره ماشین به خاطره اهمیت دادن امید به نظرم و اینکه بخواد منو خوشحال کنه.به خدا و به جون یونسم اهمیت اینا واسم بیشتر از ماشین بود.تازه گفت مامان بابامم خبر دارن اما اونا هم به من نگفته بودن خلاصه هنوز نخریده ازش ممنونم.
الانم امید پیشمه و خیلی از دستم عصبانیه بابت چند اشتباهی که امروز کردم واییییییییییی و گفت سکوت بهتر از هر چیزیه و از اتاق رفت بیرون.در هر صورت آقا امید بنده دربست چاکر شما هستم و دوستم دارم و عذر خواهی منو بپذیر.خوب بابا آدم جایزوالخطاست دیگه.کوتا بیا.مرسی
امید جان دوست دارم و به جون خودت که از همه دنیا واسم عزیزتری اشتباهاتمو درست میکنم و بهت ثابت میکنم که دوست داشتنم کلامی نیست و عملیه و دیگه تمومش کن.حق با تو بوده
سومین حمام یونس از بدو تولد
آرزو :31 مرداد 1389 :
4 روز دیگه یونس گلم میشه 1 ماه و امروز بردیمش حمام البته ما که هنوز جرات نداریم تا حالا همش مامان بردش حمام.البته خودمم میرم کمک.از روزی که یونس به دنیا اومده این دفعه ی سوم بود که میرفت حمام خلاصه واسش برنامه گذاشتیم که هفته ای یه روز ببریمش البته تا هنوز نوزاده بزرگتر که شد بیشتر میبریمش تا همیشه دسته گل بمونه.اینقدر تو حمام ساکته و ارامش داره که دائم دوست داری بشوریش وقتی هم که از حمام میاد اینقدر خسته است که انگاری کوه کنده خداااااااا فداشششششش شممممم که اینقدر ماه و ناز شده
البته از روز اول بوده مثل باباش چون یونس دقیقا شکل خود امیده
و یه خرده چونه و گردی صورتش به من رفته.امیدم الان اومد پیشم گفته چیه دلت گرفته باز میخوای بنویسی؟؟آره از یه حرفش که همیشه میگه اونم اینکه مشهدی ها غریب کشن حالا تا حالا چیکارش کردیم که این حرفو میزنه نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگرم بحثی بوده فکر نکنم در حد کشتن بوده بگذریم حال و حوصله ی گله کردن و اینجور حرفارو ندارم
تغییر در برنامه مسافرت نوروزی
امید : 31 مرداد 1389 :
یکی از دوستان واسه ما نظر داده بودن و گفته بودن پولتون از کجا که میخواید برید مسافرت و یا اینکه شایدم دروغ میگید ؟ خدمتتون عرض کنم باور کنت به خدا ما خودمو دنبال یه تور ارزون و ناسب هستیم و با بررسی هایی که کردیم چین و ماکائو خیلی گرون در میاد واسمون . خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم ابتدا با پرواز ماهان از مشهد مستقیما به بانکوک بریم که پول بلیط و و یزا برای هر دوتامون 1 میلیون تومان میشه و بعد از اونجا با پرواز تایلندی یا ایر آسیا و .... مستقیم به ماکائو خواهیم رفت و هزینه رفت و برگشت دوستامون با بهترین پرواز 500 تومان میشه . هتل هم که خودمون میریم و اونجا رزرو می کنم یا از یه آژانسی رزرو خواهیم کرد . خلاصه اینکه فعلا این برناممونه و انشاالله بتونیم ردیفش کنیم راستی ویزای تایلند یکماهه و ماکائو ویزا نمیخواد. برنامه فعلیمون اینه تا ببینیم چی پیش میاد ........
چین و ماکائو سفر عید نوروز 1390
امید : 29 مرداد 1389 :
تقریبا 6 روز دیگه یونس عزیزمون یک ماهه میشه . یعنی 1 ماه حضور در میون خانواده . از تموم دوستانی عذر خواهی میکنم که عکسهای یونس جان بر رو.ی وب خراب شده بود و البته همین الان هر 3 عکسشو در سرور پرشین گیگ آپلود کردم و در سایت قرار دادم .
راستی برنامه مسافرت عیدمون رو هم چیدیم و اگه خدابخواد و بشه و شرایط عوض نشه انشاالله عید نوروز ابتدا به چین ( شانگهای - پکن - گوانجو ) و بعدش هم از اونجا به کشور ماکائو خواهیم رفت ( 15 روزه ) . البته انشاالله..........
